مرغ آمین، درد آلودی ست، کآواره بمانده
رفته، تا آنسوی این بیداد خانه
بازگشته رغبتش دیگر ز رنجوری، نه سوی آب و دانه
نوبت روز گشایش را
در پی چاره بمانده
می شناسد آن نهان بین نهانان
جُور دیده مردمان را
با صدای هردم آمین گفتنش، آن آشنا پرورد
می دهد پیوندشان درهم
می کند از یأس خُسران بار آنان کم
می نهد نزدیک با هم ، آرزوهای نهان را
بسته در راه گلویش او
داستان مردمش را.
هدایت شده از darkness/
قیافه الآنم وقتی اخر هفته وقت آرایشگاه گرفتم،نسبت به چندماه پیشم که میگفتم از سگ کمترم دیگه موهامو کوتاه کنم : 🤡
چیشدددد؟چیشد ازگلللل؟🤣
خودتخریبی*
هدایت شده از بیستُهَشتِ،جولای !
حالا که روزه ای و تِشنه بیا
یه فِلَش بَک بزنیم به اون مای باردِ
تَگَری وخُنکی که بعد از چند ساعت
پیاده رَوی تو مسیرِ مَشایه سَر کِشیدی!
هدایت شده از darkness/
دلم برات تنگ بشه؟
دلم برا چیت تنگ بشه؟
دلم واسه دروغ گفتنات تنگ بشه؟
دلم واسه بی توجهیات تنگ بشه؟
واسه پیچوندنات؟
واسه تاکسیک بازیات ؟
نه.
دلم واست تنگ نمیشه.
میدونی؟ دلم میخواد ببینمش ازش بپرسم،
حالا که من نیستم،همه چی خوبه قربونت ؟
حالا که بهت زنگ نمیزنم،پیام نمیدم،پیگیرت نمیشم،همه چی سرجاشه؟
همه چی اونجوری که دوست داشتی شد ؟