eitaa logo
_بـُـڪاء🇮🇷.
598 دنبال‌کننده
470 عکس
150 ویدیو
0 فایل
دفترمو باد ببره عطرت می‌پیچه تو کلِ شهر : ) __ ناشناسمون؛ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_8cpohk&btn=بکـاء ـ فرهنگِ‌شریفِ‌فوروارد . اینجام: @Hananeh_1100
مشاهده در ایتا
دانلود
《من خواندم، اگر اهمیت می‌دهی.》 نوشتم از تو، اگر می‌خواهی بدانی. اما تو نباید بدانی که این‌گونه من غمگین بوده‌ام، شاید از روزی که دیگر نبودم؟ شاید هم از روزی که روی پلِ خیابان‌ها با یک نخ، تو را یاد کردم و این‌بار قلبم جای گلویم سوخت؟ شاید هم از قبل از تو. نمی‌دانم، اما هر چه که بود دیگر فایده‌ای ندارد. همیشه همین‌طور بودم، کارها را به جایی می‌رساندم که دیگر فایده‌ای نداشته باشد حتی ذره‌ای تلاش برای ایجاد نیکی در آن‌ها. بیشتر این غفلت را نمی‌کردم که خطایم دیگران را آزار دهد، اما آن یک‌بار.. امان از آن یک‌باری که هنوز هم با یادش، یادم می‌رود این سیگار دم به دم است که می‌سوزاند، نه خاطرات. از دستم در رفت، می‌دانی؟ کنترلی که روی خود داشتم که خود واقعی‌ام نباشم را از دست داده بودم و پیش تو، خودم بودم. واقعا خودم بودم. آن جور که فکر می‌کردی کنارِ تو دروغ بودم، این‌گونه نبود. به 《جان ِتار ِموهای ِفر‌فری‌ات؟ 》 شایدم صاف، نمی‌دانم. من هم‌اکنون دروغم، تنها در لحظاتی که در کنار تو بودم، می‌زیستم این حسِ زیبای ِخودم بودن را. دیگر آن نبودم که دیگران می‌خواهند، آری، لعنت به دیگران. اما عزیزِ گم‌گشته‌ام که خود تو را دور کردم، دیگر نبودم که ببینم اما در هر جا آن قلبی که پیش از این‌ها می‌شناختی کنارت بود، حس می‌کردم و می‌گریستم، نمی‌گویم ببخش، چون می‌دانم قلب تو از باران ِامن است، باران ِامن خیس می‌کند و می‌لرزاند، اما امن است. شاید هم کمی طوفانی شود. 《باران است دگر》قلب تو شاید مرا بخشیده، امید دارم که خودت هم همینطور. درد مرا رها نمی‌کند. به زیبایی ِستارگان☆ 28ام. باران`
خدایا منو حنا رو ببخش💅
هدایت شده از عماد ؛
الان تا خره خره خوردم ولی منک میدونم وقتی از خواب بیدار شدم اندازه یه پاندا گشنمه ...‌💔
.. پارتنر .. عه؟ یا .. ‌ بچه‌ها بخدا روابط هیچکدومشون به من ربطی نداره و نمی‌دونم😭
چیزی که انتخاب کردی رو چِشیدم قبلاً، مزه‌ش خوب نبود، انداختمش دور.
در حال خداحافظی کردن با اون نسخه ی خودمم که به همه چیز اهمیت میداد.
احساس می‌کنم بیش از حد بودم و بیش از حد نوشتم و بیش از حد حرف زدم و بیش از حد دوست داشتم و بیش از حد احساس خرج کردم و بیش از حد انرژی گذاشتم و بیش از حد تلاش کردم و بیش از حد خواستم و بیش از حد اعتماد کردم و بیش از حد بغض کردم و بیش از حد غصه خوردم و بیش از حد گذشتم و بیش از حد تقلا کردم و بیش از حد نگران بودم و بیش از حد خسته‌ام.
《من شنیدم، نوبت توعه》 همیشه با خودم می‌گفتم کاش ی صدای قشنگ داشتم و ی گیتار. آدمایی که گیتار می‌زنن و می‌خونن رو هیچوقت فراموش نمی‌کنم، ترجیح می‌دهم ساعت‌ها بشینم گوشه‌کنار اتاق و تا دم دمای طلوع صبح، گیتار بزنی و بخونی. ولی عزیزم، مگه دنیای ِما اون‌طوریه که ما می‌خوایم؟ حالا میون ِآهنگام وقتی که نصفه شبا تو بالکنم به سیاهی خیره شدم، آهنگ تو پلی می‌شه و سیل اشک من، جاری. عزیز ِمن کاش بدونی چقدر رویایی بود تصوراتی که با تو می‌کردم، اینکه سر روی پاهات بزارم و به صدای خوندنت گوش بدم. شاید هیچوقت هم مخاطبت من نبودم، بااینکه تو مدام مخاطب حرف‌های مزخرف ِمن بودی، حتی اگر نمی‌خواستم. عزیزم تو همیشه اون طرف سکه‌ی من بودی و من؟ فکر نمی‌کنم. هیچوقت نمی‌گویم که دوستم نداشتی، آخر مگر بی‌دلیل بود که آدم‌ها حسادت می‌کردند به چیزی که بین ما جوانه زده بود؟ اصلا مگر آدم برای کسی که دوستش ندارد، می‌نوازد؟ عزیزکم اکنون صدای تو در گوش‌های من می‌پیچد و آن همه تلاشی که این ‌مدت کردم تا تورا ز یاد ببرم، در ثانی نابود شد:) کجایی که ببینی دخترک در بالکن اتاقش سیاهی‌ای را تماشا می‌کند که قبلا شب‌ها از تصور آن سیاهی در تخت خود در زیر پتو می‌لرزید و می‌ترسید. اما صدای تو همیشه بود و آرام آرام، آرامم می‌کرد. البته که خواندنت دلگرم بود اما صحبت با تو راجع به زندگی‌ات، آن لحجه‌ای که خودت هم بَر نبودی را به زور از تو یاد گرفتن، خندیدن نصفه‌شبی پشت تلفن‌هایمان و شاید حتی، مادرت که برایم مانند فرشته‌ای بود که تو راه بر سر راهم گذاشته. آری شاید او را ندیدم، اما می‌دانی چند بار حوالی شب از خدا تشکر می‌کردم که مادرت تو را به دنیا آورده؟ می‌دانم که نمی‌دانی. من شب‌ها دعا می‌کردم که اگر هم ترکم کردی، حالت خوب باشد. دلم گرفته و صدای نواختنت برای دیگری در گوشم پر است، دلگیر است نفس کشیدن ِبی تو. مرا نجاتم می‌دهی یا می‌گذاری خود در این باتلاق با عشقی عظیم فرو روم و با تنفر بیرون آیم؟ مگذار او، خود به تنهایی بزرگ شود. تو مرا شنیدی، یادم است. دلگرم بود که تو بودی و سرزنشم نمی‌کردی بابت حال و هوای بَدم. درست است که شاید تو را نبخشیدم اما روزهایی بود که تپش قلب من سر به آسمان‌ها می‌گذاشت و التماس می‌کرد این حس ذوق و شوق را کمی آرام کند. اکنون ولی نیستی و بشنوی مرا. دور شدی که نشنوی مرا یا اینکه دور شدی چون دخترک دیگری از تاریکی ترسیده است؟ راست بگو وتن من. درد مرا رها نمی‌کند. به زیبایی ِستارگان☆ می‌خواستمت. نمی‌دونم چندمه چون تاریخ معنایی نداره وقتی ازش لذت نبری. باران` بی‌مخاطب.