یاابالفضل اینا میخوان با من چیکار کنن
یه لیوان آورده توش یه مایعیه میگه توش بی حسیه یه جوری بخور زبونت بی حس نشه توی بدنت بیحس شه
آخرین مرحله ناامیدی دخترا اینجوریه که فکر میکنن شاید به اندازه کافی دوست داشتنی نیستن.
برای من دشوارترین بخش بزرگسالی اینه که فرصت سوگواری نیست. باید از دل غمت خودت رو بکشی بیرون و خودت رو سریع جمع کنی که بری سراغ چالش بعدی زندگی.
_بـُـڪاء🇮🇷.
از بیمارستان سلام بدم یا زوده؟
اینجوری نمیشه
من باید شوهر دکتر پیدا کنم برا خودم🗿
کی آخه به غیر من تو سه هفته اخیر ۱۲ ، ۱۳ تا آمپول با سه تا سرم خورده که من خوردم...
من نمیدونم چرا همه بلاها باهم سرم میاد ،روحی، جسمی اصن با من مشکل دارن
دکتره گف بدنت عفونت کرده برو یه بیمارستان دیگه
اون یکی دکتر چشم پزشکه گف براده آهن رفته ته ته قرنیه ات الان زنگ زده خطرناکه باید درش بیارم
این چه وضعیتیه آخه