من اینجوریم که احمقم، احمقم، احمقم، یهو دیگه احمق نیستم، مهربونم، مهربونم، مهربونم، یهو دیگه مهربون نیستم، میبخشم، میبخشم میبخشم، یهو دیگه نمیبخشم، اونجا که “یهو” اتفاق میفته شاهد بی احساسترین ورژن من هستید.
یکم که بالغ تر میشی، میفهمی که اصلا مهم نیست کیو فالوو کرده یا با کی حرف میزنه؛
ادم متعهد، متعهد میمونه و اونیم که بخواد کاری کنه، میکنه..
همه چی به ذات ادم برمیگرده..
دوست دارم با یه آدم غریبه که هیچی از من و زندگیم نمیدونه، بشینم و راجب دونه دونه جزییات زندگیم باهاش حرف بزنم.
هدایت شده از النحيط
یکیم نیست وقتی باهاش قهر میکنیم مثل مولانا بهمون بگه:
"قطره تویی بحر تویی لطف تویی قهر تویی قند تویی زهر تویی بیش میازار مرا"
_بـُـڪاء🇮🇷.
یکیم نیست وقتی باهاش قهر میکنیم مثل مولانا بهمون بگه: "قطره تویی بحر تویی لطف تویی قهر تویی قند توی
نزارید انقدر این شعرو،من توی نامه ام براش نوشتم بهش دادم:))))))))