بكاء | BoKa
|| چشم ِتریاکي ِتو کم بود ، عینك هم زدي
شیشهای کردی مرا تا خووب معتادت شوم .. ❀.
این روزها آنقدر فریادهایم را درون ِخود ریختهام که اگر به چشمانم زل بزنی...کر میشوی !
عشق آن بغض ِعجیبیست که از دوری ِیار
نیمه شب بین گلو مانده و جان میگیرد... (:
تو عشق ِاول ُآخرمي دورت بگردم : ).
جدایی ما منو داغون نکرد ، اما باعث شد هر شب تا صبح به سقف خیره بشم و از خودم بپرسم چرا این اتفاق برای ما افتاد؟
چرا حسی که انقدر واقعی به نظر میرسید ، آخرش به جایی رسید که مجبور شدیم از هم دست بکشیم؟