عادت داشت نوک خودکار را بین لبهایش بگیرد ، یک روز جامدادیاش را دزدیدم
و تمام خودکارهایش را بوسیدم...
وقتی بابا آمد خانه، ازم پرسید چرا لبهایم آبی شده؟
من خواستم بگویم برای اینکه او آبی مینویسد، همیشه آبی... :).
نگویم یار را شادي که از شادي گذشتاست او
مرا از فرط ِعشق ِاو ز شادي عار میآید... : ) .
ط ُتموم ِزندگیمي : ) .
منم توي ِزندگیم چیزایي دارم ك ِبهم وفادارن ؛
سردرد ، اورثینك ، سگسیاهافسردگي :/ .
کپی راضی نیستم صدبار میگم اما بازم تو چنلای دیگه پستای خودمو متنامو میبینم ، دلم نمیخواد برخورد جدی داشته باشم تا قبل اینکه این اتفاق بیوفته بس کنید ،خیلی میگردم تا پیدا کنم .