به خودم گفتم، راحت باش، یک دلِ سیر
گریه کن، بعد اشک هایت را خشک کن،
دستمالات را کنار بگذار، به هیکل بزرگ
ماتم زدهات تکانی بده و صفحه جدیدی
را باز کن، به چیز دیگری فکر کن، راه
بیفت و همه چیز را از نوع شروع کن.
-آنا گاوالدا🌱
⇢@BOOK_0 🌱
من گاهی خَسته میشوم، میرَنجم،
ناامیدی را تجربه میکنم و حساسیتهایی
دارم. اینچیزها بخشی از صفاتِ انسانیِ من
است. نمیتوانم از «انسان بودن» انصراف
بدهم.
-معین دهاز
⇢@BOOK_0 🌱
می دانم که همه می روند، می دانم که
همه می میرند و می دانم که غمگین شدن
چیزی را تغییر نمی دهد، اما نمی توانم از
رفتن ها و مرگ ها غمگین نشوم. دانستن
الزامی برای توانستن نیست.☁️
⇢@BOOK_0 🌱
می دانم که همه می روند، می دانم که
همه می میرند و می دانم که غمگین شدن
چیزی را تغییر نمی دهد، اما نمی توانم از
رفتن ها و مرگ ها غمگین نشوم. دانستن
الزامی برای توانستن نیست.☁️
⇢@BOOK_0 🌱
⍣ No Longer Human.pdf
حجم:
12.7M
دیگر انسان نیست (نه آدمی) – اوسامو دازای
این داستان زندگی فردی به نام یوزو اوبا است. او در کودکی متوجه میشود که درکش از دنیا، با مردم دور و برش بسیار متفاوت است. همین تفاوت او و جامعه اطرافش سبب میشود تا او توانایی ابراز خود حقیقیاش را از دست بدهد. او نمیتواند افکارش را با آنان درمیان بگذارد و بر اساس تجربه درمییابد که اطرافش با آدمهایی احاطه شده است که خودخواهی و دورویی ویژگی مشترک همهشان است و منافع خودشان، تنها چیزی است که به آن اهمیت میدهند.
BOOK.
ما دروغگو بودیم - امیلی لاکهارت.zip
حجم:
17.9M
کتاب : ما دروغگو بودیم
نویسنده : امیلی لاک هارت
بزرگترین راز زندگیتون چیه؟
همه چیز خیلی خوب بود، ما خانواده ای پولدار و شاد بودیم که هیچ چیزی در دنیا نمیتونست آزارشون بده و لبخند رو از لباشون پاک کنه
هرسال تابستون، کل خانواده در جزیرهی شخصی پدربزرگ جمع میشدیم
موج سواری میکردیم، پیکنیک میرفتیم و از تعطیلاتمون لذت میبردیم..
من(کیدنس)، مرین، جانی و گت
چهارتایی کل روزمون رو باهم میگذروندیم
کم کم من و گت عاشق همدیگه شدیم.. عاشق گونه های برجسته و پوست شکلاتیش شدم، عاشق حالت چشماش وقتی بهم نگاه میکرد شدم..
زندگی ادامه داشت تا اینکه دنیا تصمیم گرفت باهام بازی کنه
یک شب تنهایی برای شنا به ساحل رفتم، ولی موقع شنا سرم به صخره ها کوبیده شده بود و وقتی پیدام کردن بیهوش و لخت بودم..
وقتی بهوش اومدم هیچ چیزی از اون شب یادم نبود، یادم نمیومد اون وقت شب چرا برای شنا رفتم یا چرا مرین، جانی یا حتی گت کنارم نبودن
BOOK.
هیچ وقت عشق، محبت، رفاقت و هیچ
چیزِ با ارزشِ دیگری را از کسی گدایی
نکن، چون معمولا چیزهای با ارزش را
به گدا نمیدهند!
-کریستین بوبن
⇢@BOOK_0 🌱