شهری بود که همه اهالی آن دزد بودند. شبها پس از صرف شام، هرکس دسته کلید بزرگ و فانوس را برمیداشت و از خانه بیرون میزد؛ برای دستبرد زدن به خانه یک همسایه. حوالی سحر با دست پر به خانه برمیگشت، به خانه خودش که آنرا هم دزد زده بود. به این ترتیب، همه در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی میکردند؛ چون هرکس از دیگری میدزدید و او هم متقابلاً از دیگری، تا آنجا که آخرین نفر از اولی میدزدید.
شاه گوش می کند | ایتالو کالوینو
پنج کتابی که شما رو قدرتمندتر میکنه:
هنر همیشه برحق بودن
راز های روانشناسی تاریک
48 قانون قدرت
هنر جنگ
در باب حکمت زندگی
┃📓 #تیکه_کتاب
دو راه پیش رو داری:
یا از تجربه دیگران که قبلا تاوانش را پرداخته اند بگذری.
یا تاوان راهی را بپردازی که بعدا برای دیگران تجربه خواهد شد
تجربه، راهیست که تاوانش را پس داده.
و تاوان، راهیست که تجربه اش را پس خواهد گرفت.
#قانونهاینانوشته
#شهرام_شریفپیران
┃📓 #تیکه_کتاب
غیر از کتابخواندن، دیگر هیچ پناهی نداشتم. چیز دیگری نبود که احترامم را به محیط اطراف برانگیزد و حتی اندکی توجهم را جلب کند.
#یادداشتهایزیرزمینی
#داستایفسکی
پنج کتابی که شما رو قدرتمندتر میکنه:
هنر همیشه برحق بودن
راز های روانشناسی تاریک
48 قانون قدرت
هنر جنگ
در باب حکمت زندگی
دوستی یعنی همین، مگر نه؟ اینکه بتوانی حدس بزنی چه زمانی طرف مقابلت، خلاف آنچه فکرمیکند را به زبان میآورد.
دزد سایهها / مارک لوی
میگه؛ عشق حد وسط نداره، یا درونش هستی در آتشش، یا بیرونش هستی در حسرتش.
ملت عشق / الیف شافاک
┃📓 #تیکه_کتاب
هیچ وقت به هیچکس اجازه نده بهت بگه نمیتونی کاری رو انجام بدی، حتی من ...
اگه رویایی داری باید ازش محافظت کنی ...
مردم اگه نتونن کاری رو انجام بدن، دوست دارن به تو هم بگن که نمیتونی.
اگه چیزی رو میخوای، برو بگیرش ... تموم!
#درجستجویخوشبختی
#ارباب_حلقه_ها
پنبه ها می رقصند و او روبانی در موهایش دارد و چون در بسترش افتادم گل سرخی بر کفش او نقاشی شده بود می توانستم خستگی رویا را درچشمانش ببینم و سردی ستاره ها را در دستانش حس کنم و هنگامیکه به شانه های او تکیه کردم چون ماه افتاد و من احساس کردم پروانه های رنگارنگ از سبد آرزوهایم به پرواز در آمدند.