در برابر بیمهریِ آدمها هیچ نمیگویم؛ سکوت و سکوت و سکوت. انگار که لال شده باشم شاید هم کور و کر. دیگر نه انرژی توضیح دادن دارم و نه حتی حوصلهاش را.
فروغ فرخزاد
گاهی اوقات، سکوتی همراه با درک، بهتر از مشتی کلمات بیمعنی بود.
صدای آرچر
میا شریدن
اگه از افسانه های آسیای شرقی خوشت میاد کتاب :
« دختری که در اعماق دریا افتاد»
«دختر مهتاب»
«ریسیدین سپیده دم»
«سایه روباه»
بخون .
اگه از دخترای جسور و زرنگ خوشت میاد کتاب :
« تاج دوقلو ها »
« مه زاد»
«شش کلاغ»
«پادشاه پریان»
بخون.
اگه از دنیای آخر الزمانی خوشت میاد کتاب :
«خردم کن»
« آشوب روان »
« اسطوره»
بخون.
اگه از جملات مینیمال خوشت میاد کتاب :
«حرف هایی که کاش میزدم»
« نمیدونم دارم چیکار میکنم ولی به درک »
« تسلی دلم »
« ۳۶۵ روز بدون تو »
بخون.
اگه آدمای سمی دارن اعصاب و روانتو به هم میزنن کتاب :
«حالا یک نفس راحت بکش»
بخون.
اگه درگیر افسردگی و مشکلات روحی ای کتاب :
«چرا تا به حال کسی به من این ها را نگفته بود»
بخون.