اینقدر پشتِ هم بدِ ما را مگو به خلق
بینِ کنایهها نفسی! استراحتی!
- نفیسهسادات موسوی
نمی دانم کجا باید بیفتم از نفس دیگر ...
درختی را تجسّم کن که از هر سو تبر خورده
- سعید صاحب علم
ما دروغگو بودیم.pdf
حجم:
23.3M
مادروغگوبودیم
ماجرای پیچیده و عجیب دختری به نام کادنس را روایت میکند که بر اثر حادثهای شوم تمام زندگیاش زیر و رو میشود. پایان این داستان به قدری شگفتانگیز است که تا مدتها در ذهنتان باقی خواهد ماند.
شما مسئولِ شادی خودتان هستيد.
اگر از ديگران
انتظار داشته باشيد که
شما را شاد کنند ،
همیشه نا اميد خواهيد شد!
همو محكم بغل كنين چون معلوم نيس باز چي پيش بياد كه آدمارو از هم دور كنه؛ ای کاش زودتر یکی اینارو بهم میگفت"
مغازه جادویی @Blue_library .pdf
حجم:
22.8M
📚مغازه جادویی : #جیمز_دوتی
👁🗨 ۲۳۱ صفحه
قتی «دوتی» نوجوان بود، در یک فروشگاه لوازم شعبده بازی با زنی سالخورده و مهربان به نام «روث» آشنا شد که در طول چند هفته بعدی، تمرین هایی مربوط به ذهن و بدن را به او آموخت که مسیر زندگی اش را تغییر داد. «دوتی» که در فقر با پدری معتاد به الکل و مادری دچار به افسردگی حاد بزرگ شد، در سال های بعدی به عنوان یک جراح و کارآفرین به موفقیتی چشمگیر رسید.