eitaa logo
کتاب‌خونه 📓
38.9هزار دنبال‌کننده
2.7هزار عکس
274 ویدیو
1.6هزار فایل
بزرگترین کانال کتاب ایتا🤍 برگ های کتاب؛ به منزله بال هایی هستند که روح ما را به عالم روشنایی پرواز می دهند... Ads : @Info_Plus -💸-
مشاهده در ایتا
دانلود
سکوت میکنم و حرف می زنم با تو در این مباحثه دیوانه تر منم یا تو - حامد نیازی BOOK
در آرزوی تو عمر بردم شب و روز عمرم همه رفت و آرزوی تو نرفت 🗒 مولوی BOOK
ضیافت - گراهام گرین.zip
حجم: 5.6M
📖 ضیافت 👤 گراهام گرین 🗃 ✍🏻 ​ ضیافت (که با نام‌های فرعی «دکتر فیشر ژنوی» یا «مهمانی بمب» نیز شناخته می‌شود) داستانی نیمه بلند و متفاوت از گراهام گرین، نویسنده مشهور انگلیسی است که برای اولین بار در سال ۱۹۸۰ منتشر شد. BOOK
کتاب : درباب حکمت زندگی به قلم : آرتور شوپنهاور BOOK
بابا لنگ درازِ عزیزم کسی که در زندگی ‌اش کسی را از ته قلبش دوست دارد همیشه نگران است! نگران غذا خوردنش نگران ماشین‌هایی ‌که به او نزدیک میشوند و بوق شان خراب است؛ نگران ویروس‌هایی که دور او میچرخند! اما بابای عزیزم ... این‌ها از شیرین‌ترین نگرانی‌‌های دنیا هستند! از شیرین‌ترین های آن‌ها ... 📕 ✍🏻 BOOK
تیکه کتاب سه‌شنبه‌ها‌با‌موری از ‌میچ‌ آلبوم ‌به محض اینکه کسی می‌میرد ، ملافه را به روی سرش می‌کشند ... بعد جسد را از اتاق بیرون می‌برند . تحمل دیدنش را ندارند ! مردم طوری رفتار می‌کنند که انگار مرگ هم واگیردار است BOOK
معرفی کتاب عامه‌پسند از چارلز ‌بوکفسکی ‌ داستانی که کمی پیش از مرگ نویسنده منتشر شد و درباره شخصیتی به نام نیک بلان است. یک کارآگاه بدشانس که شانسش او را با یکی از مهم‌ترین پرونده‌های قرن روبه‌رو می‌کند. چارلز بوکوفسکی در این کتاب با بهره گرفتن از طنز تلخ سعی کرده تا پوچ بودن زندگی انسان امروزی را بیشتر آشکار کند. کتاب عامه پسند از زبان نیکی بلان، کارآگاه روایت می‌شود. در این کتاب برخلاف دیگر کتاب‌های پلیسی، کارآگاه مردی کم‌توان است و به کمک و گاهی هم شانس در انجام دادن وظایف خود موفق می‌شود. ‌ BOOK
تیکه کتاب خداحافظ‌گری‌کوپر از رومن ‌گاری وقتی می‌گویم دیگر به سراغم نیا، فکر نکن که فراموشت کرده‌ام، یا دیگر دوستت ندارم، نه.من فقط فهمیدم: وقتی دلت با من نیست؛ بودنت مشکلی را حل نمی‌کند، تنها دلتنگ‌ترم می‌کند! BOOK
ﻣﺎ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺷﺎﺩﮐﺎﻣﯽ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽﮐﻨﺪ؛ ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺣﻔﻆ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﮐﺎﺭ ﺳﺨﺘﯽ ﺍﺳﺖ ... ﻣﺎ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩﯾﻢ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﻥ ﮐﻨﯿﻢ؛ ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﻫﯿﭻﮐﺲ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﻓﮑﺮ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻧﺪ ... ﻣﺎ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩﯾﻢ ﻫﻤﻪﯼ ﻧﯿﺎﺯ ﻣﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺑﺮﻃﺮﻑ ﺷﻮﺩ؛ ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﺴﺘﯿﻢ ﻣﻬﻢﺗﺮﯾﻦ ﻧﯿﺎﺯ ﻣﺎ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ؛ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻥ ﺧﻮﺩ ... ﻣﺎ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩﯾﻢ ﺑﺎ ﯾﮑﯽ ﺷﺪﻥ ﺑﺎ ﻫﻤﺴﺮﻣﺎﻥ ﮐﺎﻣﻞ ﻣﯽﺷﻮﯾﻢ؛ ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺑﻪ ﺩﻭ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﮐﺎﻣﻞ ﻧﯿﺎﺯ داشتیم... ما فکر می‌کردیم مرد باید قوی باشد و از زن مراقبت کند؛ نمی‌دانستیم قرار است که ما از یک دیگر مراقبت کنیم.... ما فکر می‌کردیم اگر به دنبال اهداف شخصی و رشد خود باشیم بی‌وفایی است؛ نمی‌دانستیم بیش از حد به حریم یک دیکر وارد شدن چقدر می‌تواند خفقان آور باشد... ما فکر می‌کردیم وقتی طرف مقابل رشد کند، تهدیدی برای دیگری است؛ نمی‌دانستیم هر کدام آن قدر خوب هستیم، که احساس تهدید شدن نکنیم... فکر می‌کردیم هر کس در خواست کمک کند ضعیف است؛ نمی‌دانستیم همه به کمک نیاز دارند.. فکر می‌کردیم پول ما را ایمن می‌کند؛ نمی‌دانستیم که امنیت؛ یعنی بدانید که می‌توانید زندگی‌تان را بسازید، و در کنارش مادیات هم قرار دارد.. فکر می‌کردیم دیگری به ما عشق نمی‌ورزد؛ نمی‌دانستیم که ما عشق او را احساس نمی‌کنیم و نمی پذیریم... او گمان می‌کرد من خوشحالم نمی‌دانست چقدر ترسیدم... من گمان می‌کردم او خوشحال است؛ نمی‌دانستم چقدر ترسیده است... ما نمی‌دانستیم...ما فقط نمی‌دانستیم...خیلی چیزها بود که نمی‌دانستیم... 📕 ﺑﺎﺧﺘﻦ ﯾﮏ ﻋﺸﻖ، ﯾﺎﻓﺘﻦ ﯾﮏ ﺯﻧﺪﮔﯽ ✍🏻 BOOK