تیکه کتاب پاییزفصلآخرسالاست از نسیم مرعشی
دست هم را گرفتهایم و میچرخیم. "دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده." گم شدن. گم کردن. چرا از بچگی گم کردن را قبل از پیدا کردن یادمان دادند؟ شاید برای همین است که هر روز، تکه به تکه، چیزهایی را از زندگیمان گم میکنیم که دیگر هیچوقت پیدا نمیشوند. گمشان میکنیم و زندگیمان هرروز خالی و خالیتر میشود تا دیگر جز یک مشت خاطرهی خاکگرفته از گمکردهها، چیزی در آن باقی نمیماند.
BOOK
معرفی کتاب داستانکودکیمن از چارلی چاپلین
کتاب داستان کودکی من نوشتهی چارلی چاپلین، انتخابی جذاب و شگفتانگیز برای علاقهمندان به سینما است که دوست دارند با زندگی چالشبرانگیز یکی از پرطرفدارترین و بزرگترین هنرمندان قرن بیستم میلادی و تاریخ سینما آشنا شوند و سرگذشت این هنرمند محبوب را از زبان خود او بدانند.
BOOK
بايد یکبار به خاطر همه چيز گريه كرد.
آن قدر كه اشکها خشک شوند، بايد اين تن اندوهگين را چلاند و بعد دفتر زندگی را ورق زد.
به چيز ديگری فكر كرد.
بايد پاها را حركت داد و همه چيز را از نو شروع كرد...
📕 #من_او_را_دوست_داشتم
✍🏻 #آنا_گاوالدا
BOOK
آدمیزاد گاهی به یک نظر هواخواه کسی میشود.
گاهی هم صد سال اگر با کسی دمخور باشد، دلش بار نمیدهد که با او دست به یک کاسه ببرد ...
📕 #کلیدر
✍🏻 #محمود_دولت_آبادی
BOOK
برترين داستان شش كلمهاى جهان به عنوان ''اندوه'' از آلیستر دانیل:
«هیچ حواسم نبود
دو فنجان ریختم...»
BOOK
#معرفی_کتاب 📚
اریک فروم در این اثر آموزنده و خواندنی به سردرگمی زنان و مردانی میپردازد که به خاطر باور نداشتن به قواعد هدایت کننده ی زندگی، به قربانیهای درمانده و ناتوان نیروهای درونی و بیرونی تبدیل میشوند.
BOOK
پائولو کوئلیو خیلی قشنگ راجع به الویت زندگی آدمها مینویسه و میگه:
هیچکس سرش انقدر شلوغ نیست که زمان از دستش در برود و تو را از یاد ببرد! همه چیز برمیگردد به اولویت های ذهن آن آدم. اگر کسی، به هر دلیلی، تو را از یاد برد فقط یک دلیل دارد: تو جزء اولویت هایش نیستی...
BOOK
پنجاه سال دیرتر، او هنگامی که یک آلبوم عکس خانوادگی را ورق میزد، پی برد که زیبا بوده است.
کلمات
ژان پل سارتر
BOOK
وقتی میان آدمهای زیادی هستم، مثل آنها زندگی میکنم و آنطور که باید فکر نمیکنم؛ پس از چند صباحی احساس میکنم که میخواهند از خودم دورم کنند و مرا از روح و جانم بربایند.
فلسفه تنهایی
لارس اسوندسن
BOOK
تیکه کتاب شبهایروشن از داستایوفسکی
حالا بگویید ببینم چهجور آدمی هستید. زود باشید. همین حالا شروع کنید و داستان زندگیتان را بگویید.» من دستپاچه شدم و با تعجب گفتم: «داستان زندگیام؟ چه داستانی؟ کی به شما گفت که زندگی من داستانی دارد؟ من هیچ داستانی ندارم که...» حرفم را برید که: «چطور زندگیتان داستانی ندارد؟ پس چهجور زندگی کردهاید؟» «چطور ندارد! بی داستان! همینطور! به قول معروف دیمی! تک وتنها! مطلقآ تنها! شما میفهمید "تنها" یعنی چه؟»
BOOK