هر کسی باید بتواند به جایی پناه آورد ، چون مواردی پیش میآید که حتماً لازم است انسان بتواند به یکجا ، به هر کجا که باشد برود.
جنایت و مکافات
به این باور رسیده ام که چیزی را نمیتوانی جبران کنی و دوباره درست بگذاری اش سرجایش. حفره های زندگی ات همیشگی هستند. تو باید در اطرافش رشد کنی؛ مثل ریشه های درخت که از اطراف سیمان بیرون می زنند؛ باید خودت را از لا به لای شیارها بیرون بکشی.
📕دختری در قطار
👤 #پائولا_هاوکینز
تیکه کتاب؛
به نقطهی زیبایی از زندگی میرسی که باید
دست از تلاش برای فرار از خود یا اصلاح خود
برداری و فقط خود را بپذیری..
خلاصه که خودتو همونطوری که هستی بپذیر و دوست داشته باش چون از تو فقط
یدونه تو این جهان وجود داره!
تیکه کتاب ژانکریستف از رومن رولان
چه خوب است که انسان روحی را یافته باشد تا در میان آشوبِ طوفان بتواند در دامنش بخزد. پناهگاهی اطمینانبخش که در آن به انتظار آرامش ضربان قلب خود نفسی برآورد.
بزرگترین شادی را در آن بیابد که خود را به اختیار او گذارد، احساس کند که رازدارش اوست، اختیاردارش اوست. زیباییهای جهان را با حواس او در آغوش کشد، با قلب او از زندگی کام گیرد، حتی با او رنج ببرد... آه رنج کشیدن با دوست، شادیست!
پنج کتابی که شما رو قدرتمندتر میکنه:
هنر همیشه برحق بودن
راز های روانشناسی تاریک
48 قانون قدرت
هنر جنگ
در باب حکمت زندگی
BOOK.
از معجزاتِ آغوشش
آتشی بود که نمیسوزاند
عشق میکاشت
و بوسه دِرو میکرد ...
الناز شهرکی
خلاصه:
ورونیکا، هر چیزی که می تواند آرزو کند را در زندگی خود دارد: جوانی و زیبایی، روابط خوب، شغلی رضایت بخش و خانواده ای صمیمی. اما چیزی در زندگی او کم است و به نظر می رسد در درون ورونیکا، خلاءِ آنچنان عمیقی وجود دارد که هیچ چیز هیچ وقت نمی تواند آن را پُر کند. به همین خاطر، او در صبح یازدهم نوامبر سال 1977 تصمیم می گیرد که بمیرد. ورونیکا چندین قرص را با هم می خورد به امید این که دیگر از خواب بیدار نشود. او از خواب بیدار می شود اما نه در خانه بلکه در بیمارستانی روانی. کارکنان این بیمارستان به ورونیکا می گویند که اوردوز، صدمه ی شدیدی به قلبش وارد کرده است و او حالا فقط چند روز وقت برای زندگی کردن دارد.
BOOK