eitaa logo
کتاب‌خونه 📓
36.5هزار دنبال‌کننده
3.1هزار عکس
373 ویدیو
1.9هزار فایل
بزرگترین کانال کتاب ایتا🤍 برگ های کتاب؛ به منزله بال هایی هستند که روح ما را به عالم روشنایی پرواز می دهند... Ads : @Info_Plus -💸-
مشاهده در ایتا
دانلود
بیایید با کوچک‌ترین کمک، این فشار سنگین را از روی دوش این خانواده برداریم. 🌱 یکی از معتبرترین خیریه‌های مناطق محروم کشور؛ مجموعه‌ و مسجد حضرت قائم(عج) هست؛ حتما فعالیت‌هاشون رو دنبال کنید. اطلاعات بیشتر و ارتباط با خیریه👇 https://eitaa.com/joinchat/2846883849Cbf3af7a7e9
پس از سفری بسیار طولانی اکسیر دلخواهش را به دست آورد. اگر قطره‌ای از آن اکسیر به لب‌های زنی می‌خورد، زن بی‌اختیار تصویری را شرح می‌داد که همان لحظه در ذهنش سر برداشته بود... سپس دوباره به قصد جست‌وجوی معجون معجزه‌آسای دیگری به سفر رفت و بهترین و کارسازترین معجون را به دست آورد. سه اکسیر BOOK
همیشه فکر می‌کردم چطور می‌شود قلق این بچه را پیدا کرد ... نسبت عجیبی با درس دارد. می‌فهمد و نمی‌فهمد ... بارها پیش آمده که رفته‌ام کنار میزش و گفته‌ام: «ببین فلانی، این مبحث کاملاً تازه‌ست ... اگر از همین اول دقیق گوش کنی، مطلب رو کامل متوجه می‌شی ...» اما نمی‌شود که نمی‌شود. تا شروع به فهمیدن می‌کند، لحظاتی عجیب پیدا می‌کند ... نواختن بی وقفه BOOK
آوازها نوعی هم‌پیمانی و ابراز دوستی آشکار بودند. آن آوازها جمعی غریبه را با قدرت خون ریخته مشترک و درد مشترک به هم پیوند داده بودند، تا اینکه کم‌کم فراموش شدند. صرفاً گاهی وقت‌ها چهره‌ای در خاطره‌اش پیدا می‌شد، چهره‌ای که دیگر نامی نداشت، قطره‌اشکی در ریش سیاه بود که دیگر به هیچ چهره‌ای تعلق نداشت، ترنم کلمه‌ای بود که صاحب آن دیگر شناخته نمی‌شد. پیامبر خاموش BOOK
🚨خانواده ی کرمانی خونگرم که اهل سفرن ! 🤫😳😳😳😳😳😳😳😳😳 🤫 هیس!!!!!!!!!! فقط # خانومااااااا بیان که دورهمی دوست دارن ... 👀💛👇👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2094792962C54f070a0de https://eitaa.com/joinchat/2094792962C54f070a0de داستان # زندگی_واقعی که همه پیگیرشن👆
😳 من منصوره هستم متولد ۶۷ کارشناسی ارشد برقه قبل از به دنیا اومدن تو اداره برق کار می کردم و عصرها هم تو دانشگاه می کردم یک روز داشتم خونمو میکردم دیدم رو یک وجب نشسته،مسیرِ زندگی من از همون لحظه تغییر کرد ...🥺 ادامه این داستان واقعی اینجا سنجاق شده 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2094792962C54f070a0de
وقتی کسی را در قفس می‌اندازند، ابتدا برای آزادی تقلا می‌کند، اما بعد شروع می‌کند به تزئین قفسش. پنجشنبه شیرین BOOK
سرگردانم. هیچ‌جا آرامش ندارم. لانه‌ای ندارم به آنجا دل ببندم. دنیا برای من عذاب است. چشم‌هایش BOOK
انسان می‌تواند از خیلی چیزها دل بکند، خیلی از آدم‌ها را فراموش کند و از خیلی آدم‌ها هم فرار کند! حتی چیزهایی که زمانی فکر می‌کرد تمام زندگی‌اش به آن‌ها گره خورده است را هم در گردوغبار روزگار، گم خواهد کرد. اما انسان هیچ‌وقت نمی‌تواند از خودش فاصله بگیرد، هیچ‌وقت نمی‌تواند از خودش فرار کند. هر جا برود، باید خودش را با خودش ببرد، با تمام خاطره‌ها، تصمیم‌ها، اشتباه‌ها و چیزهایی که هنوز در درونش حل نشده‌اند. شاید به همین دلیل است که آدم، دیر یا زود، باید با خودش کنار بیاید، چون هیچ رابطه‌ای در زندگی، طولانی‌تر و جدی‌تر از رابطه‌ی انسان با خودش، نخواهد بود. دست نوشته‌های من BOOK