پس از سفری بسیار طولانی اکسیر دلخواهش را به دست آورد. اگر قطرهای از آن اکسیر به لبهای زنی میخورد، زن بیاختیار تصویری را شرح میداد که همان لحظه در ذهنش سر برداشته بود...
سپس دوباره به قصد جستوجوی معجون معجزهآسای دیگری به سفر رفت و بهترین و کارسازترین معجون را به دست آورد.
سه اکسیر
#آرتور_شنیتسلر
BOOK
همیشه فکر میکردم چطور میشود قلق این بچه را پیدا کرد ... نسبت عجیبی با درس دارد.
میفهمد و نمیفهمد ... بارها پیش آمده که رفتهام کنار میزش و گفتهام: «ببین فلانی، این مبحث کاملاً تازهست ... اگر از همین اول دقیق گوش کنی، مطلب رو کامل متوجه میشی ...» اما نمیشود که نمیشود.
تا شروع به فهمیدن میکند، لحظاتی عجیب پیدا میکند ...
نواختن بی وقفه
#محمود_مقدسی
BOOK
آوازها نوعی همپیمانی و ابراز دوستی آشکار بودند.
آن آوازها جمعی غریبه را با قدرت خون ریخته مشترک و درد مشترک به هم پیوند داده بودند، تا اینکه کمکم فراموش شدند. صرفاً گاهی وقتها چهرهای در خاطرهاش پیدا میشد، چهرهای که دیگر نامی نداشت، قطرهاشکی در ریش سیاه بود که دیگر به هیچ چهرهای تعلق نداشت، ترنم کلمهای بود که صاحب آن دیگر شناخته نمیشد.
پیامبر خاموش
#یوزف_روت
BOOK
هدایت شده از تبلیغات گسترده ترابایت
🚨خانواده ی کرمانی خونگرم که اهل سفرن !
🤫😳😳😳😳😳😳😳😳😳
🤫 هیس!!!!!!!!!!
فقط # خانومااااااا بیان که دورهمی دوست دارن ... 👀💛👇👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2094792962C54f070a0de
https://eitaa.com/joinchat/2094792962C54f070a0de
داستان # زندگی_واقعی که همه پیگیرشن👆
#تجربه😳
من منصوره هستم متولد ۶۷ #تحصیلاتم کارشناسی ارشد برقه
قبل از به دنیا اومدن #پسرم تو اداره برق کار می کردم و عصرها هم تو دانشگاه #تدریس می کردم یک روز داشتم خونمو #تمیز میکردم دیدم رو #قرآن یک وجب #خاک نشسته،مسیرِ زندگی من از همون لحظه تغییر کرد ...🥺
ادامه این داستان واقعی اینجا سنجاق شده 👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2094792962C54f070a0de
وقتی کسی را در قفس میاندازند، ابتدا برای آزادی تقلا میکند، اما بعد شروع میکند به تزئین قفسش.
پنجشنبه شیرین
#جان_اشتاینبک
BOOK
سرگردانم. هیچجا آرامش ندارم. لانهای ندارم به آنجا دل ببندم. دنیا برای من عذاب است.
چشمهایش
#بزرگ_علوی
BOOK
انسان میتواند از خیلی چیزها دل بکند، خیلی از آدمها را فراموش کند و از خیلی آدمها هم فرار کند! حتی چیزهایی که زمانی فکر میکرد تمام زندگیاش به آنها گره خورده است را هم در گردوغبار روزگار، گم خواهد کرد. اما انسان هیچوقت نمیتواند از خودش فاصله بگیرد، هیچوقت نمیتواند از خودش فرار کند. هر جا برود، باید خودش را با خودش ببرد، با تمام خاطرهها، تصمیمها، اشتباهها و چیزهایی که هنوز در درونش حل نشدهاند. شاید به همین دلیل است که آدم، دیر یا زود، باید با خودش کنار بیاید، چون هیچ رابطهای در زندگی، طولانیتر و جدیتر از رابطهی انسان با خودش، نخواهد بود.
دست نوشتههای من
#جلیل_ارباب
BOOK