┃📓 #تیکه_کتاب
غیر از کتابخواندن، دیگر هیچ پناهی نداشتم. چیز دیگری نبود که احترامم را به محیط اطراف برانگیزد و حتی اندکی توجهم را جلب کند.
#یادداشتهایزیرزمینی
#داستایفسکی
#ارباب_حلقه_ها
پنبه ها می رقصند و او روبانی در موهایش دارد و چون در بسترش افتادم گل سرخی بر کفش او نقاشی شده بود می توانستم خستگی رویا را درچشمانش ببینم و سردی ستاره ها را در دستانش حس کنم و هنگامیکه به شانه های او تکیه کردم چون ماه افتاد و من احساس کردم پروانه های رنگارنگ از سبد آرزوهایم به پرواز در آمدند.
وقتی باهات سرده و پیام نمیده یکی از تکستای اینجا رو بزار بیوت به غلط کردن بندازش:🫴🏻
https://eitaa.com/joinchat/1737622760Cb9cd933d24