eitaa logo
•بُـشْـرْیٰ•🇮🇷
1.3هزار دنبال‌کننده
3.9هزار عکس
1.7هزار ویدیو
3 فایل
°بـِسمـ رَبِّ مـوشـَکـای ایـرانـی✨° -بوی باروت و خاک نم خورده... اینجا ایرانه و اینم میدونِ جنگ هر کی مرد جنگه بسم الله ❗ -ما؟ ساندیس خور🦦🧃 +اینجا؟پشت جبهه 💬 مقر فرماندهی:@rahbar_enghelab_ir کپی ام نوش جونت:) ¹.³k.....✈️.....¹.⁴k
مشاهده در ایتا
دانلود
بفرما خانم سیده🤨
بله دیدم خودم
یادداشت کردم تعداد رو
ببینیم تا اتمام کدوم رمان بیشتر امتیاز میاره؟
هدایت شده از •بُـشْـرْیٰ•🇮🇷
دوستان به دلیل اینکه رمان در حال اتمام هست.. می‌خواستم ازتون بپرسم که کدوم رمان رو بزاریم از بین رمان‌های زیر لطفاً نظرتون رو بگید:) •'.. چایت را من شیرین می کنم..'• یک دختر ایرانی که داخل آلمان زندگی می‌کنه برادرش مسلمون میشه و حالا این قصه‌ها ادامه داره ولی اون دختر دیدش به دین اسلام برمی‌گرده و با افراد داعشی روبرو میشه که اون داعشیا خیلی از اسلام براش بد میگن و میگن و اون دختر دیدش نسبت به اسلام عوض میشه با برادرش خیلی بد می‌افته و حتی از مادرش که خیلی خانم مذهبی بوده متنفر میشه ولی بعد از یه مدت با دوست برادرش آشنا می‌شه که اون اون دخترو نجات میده از اون شرایط و اون دختر مسلمون می‌شه می‌فهمه که چه دین خیلی خوبی بوده و اینکه خیلی قشنگ میشه آخر این داستان •'..ناقوس ها به صدا در می آیند..'• ناقوس‌ها به صدا در می‌آیند درباره راهب یا پدر روحانی هستش که عاشق امام علی میشه و در نهایت مسلمون می‌شه •'..داعشی و عاشقی..'• دو عدد داعشی‌اند که برای عملیات انتحاری به راه مشایه میرن یکی از اون‌ها با دیدن کربلا کاملاً متحول می‌شه و اون کارو انجام نمیده و یکیشون عملیات انتحاری را انجام میده و به درک واصل میشه داستان بسیار قشنگی است راجع به عاشقی به امام حسین و اینکه عشق امام حسین می‌تونه آدما رو عوض کنه •'..رویا ی نیمه شب..'• رویای نیمه شب درباره عاشق شدن یک دختر مسلمون و یک فرد مسیحی هستش فکر می‌کنم که داستان خیلی قشنگی است اینم بهتون پیشنهاد می‌کنم اگر رمان داخل کانال قرار داده شد حتما حتما بخونیدش •'.. یادت باشد ..'• زندگینامه یک شهید که با همسرشون هستند و و همسرم شهید دانشگاه میرن و اونا هر موقع با هم قرار به اسم یادت باشد.. داستان قشنگی مذهبی عاشقانه است و جنبه رمان و خانوادگی داره
سلام از من
سلام به تو❤️✨
•بُـشْـرْیٰ•🇮🇷
_ دیروز تا عمود ۷۰۰ با ماشین رفتیم و بقیه اش رو پیاده 🚶🏻‍♀ چون صبح شد و آفتاب زده بود عمود ۷۸۰ توی موکب لنجانی ها استراحت کردیم تا شب .💆🏻‍♀(یعنی غروب ) دوباره رافتادیم تا عمود حدودای ۹۳۰ اینا رفتیم ،و چون خالم اینا از یه موکب تو عمو ۱۰۶۸ خیلی تعریف کرده بود و ما شارژمون تموم شد 🌝😂🚶🏻‍♀ پس تا ماشین گرفتیم تا اونجا بریم،اما بخاطر اینکه خاله‌ی گرامی اشتباه آدرس داده بود. تا ۱۰۷۶ رفتیم 🦥 حالا اینکه چقدر طول کشید تا پیداش کنیم اون موکب رو وللش،اینکه جا نداشتو در یاب 😂 خلاصه تو یکی از چادر عراقی ها (خیلی ام کثیف بود ) خوابیدیم تا صبح که گرم شد بریم یه جای خوب که رفتیم !🌚 تا الان که دوباره زدیم بیرون 🚶🏻‍♀🫀✨🥲