@Maddahionlinتو چنانی که منم شیفته و در به درت.mp3
زمان:
حجم:
8.4M
پـُشت گـوش خود
اگر دید فلك ، خواهد دید ؛
بشری
مثل و همانند عـَلی .
بسمربالعــشق|𝗕𝗥𝗘
امشب در خانهاشان به صدا در نیامده بود
هر شب حوالیه همین ساعت
صدای درِخانه در خانه میپیچید.
یکی دو ساعتی گذشت و هنوز خبری نبود
عادت داشت که این موقعه های شب
نان و خرمایی که ناشناس دم خانه میگذاشت را
ببرد و دلی از عزا در بیاورد تا شکم گرسنه اش سیر شود.
پدرش خوشحال در خانه را باز کرد داخل آمد
فریاد سر داد:
_مژده دهید،علی را کشته شد.
مادرش کل کشید و خواهرش خداراشکر کرد.
پسرک تکه نانی که از شب قبل به اضاف مانده بود را به دندان گرفت و آرام گفت:
_خدایا شکر علی رفت.
از پدر یاد گرفته بود این رسم را...
خدا را شکر کرد از رفتن علی اما
بیخبر بود از اینکه
رفتن آن ناشناسی را شکر کرده است
که هنوز برایش به انتظار نشسته بود..