در آن شب سیاَه تن بود و من بودم فکر او در سرم ، اکنون هم در این شب سیاَه شب هستو تن هستو من خسته از فکر او در سرم -*
میگفتند باید میان عقلُ قلبم یکی را انتخاب مینمودم اما دوست داشتن تو نه باعقل بود نه با قلب ؛ دوست داشتن تو با جانم بود :)...
༺ بعـد از آمـین» ༻
من ادمیم که حتی وقتی از کارت که هیچی ازش سر در نمیارم حرف میزنی با جون دلم گوش میکنم ...
༺ بعـد از آمـین» ༻
من ازت خیلی توقع داشتمُ خیلی<عقب موندی>
ازت خیلی عصبانیُ خیلی تیره او تارم
فکر میکردم میشود آن خاطراتت را فراموش کرد ، به دیگران میگویم فراموشت کردم ...
هرچند نشد!