«نَتَظاهرُ دائماً باللامُبالاة، و قلوبُنا تحتَرق»
همـواره تظـاهر بـهـ بۍتفاوتے میڪنیم در حالۍ ڪه قلبهایمان آتش مےگیرد🤍 !(' 𓍯𝓮𝓲𝓽𝓪𝓪.𝓬𝓸𝓶.𝓫𝓪𝓿𝓪𝓷
♡باوان♡.attheme
حجم:
57.4K
#تم
-سبڪ : تاریڪ🌙✨
ساختهخودمونه
کپیبدون ذکر منبع⇦راضی نیستیم(:💢
∆°𝙴𝚊𝚝𝚊𝚊.𝚌𝚘𝚖.𝙱𝚊𝚟𝚊𝚊𝚗
•
.
بنظرمقشنگترینحرفبہیہآدممیتونہ
اینباشھکہ:
"من ڪنار تۅ خۅد واقعیمم"👭🏻
آدمکنارهرکسینمیتونہخودشباشه(:
𝐞𝐢𝐭𝐚𝐚.𝐜𝐨𝐦.𝐛𝐚𝐯𝐚𝐧
⸤♥️̶̶ⷮ ⷩ ̶ⷷ𖡬𝀗𝄄بـاوان⸣
بــٰاد دیـشب دفٺــرِشـ؏ـرِمَـــــراهمراه بـرد
صُـــــبحقَطـعـا
مردمِاینشھـرعــــٰاشـــــ♥️ـــــقمےشوَند!
𝓮𝓲𝓽𝓪𝓪.𝓬𝓸𝓶.𝓫𝓪𝓿𝓪𝓷
طلوع اوّلین گل سرخ بود
یا غروب آخرین نرگس زرد ؟!
که پروانه ها
تو را در من سرودند
یادم نیست
اوّلین شعرم را برای تو
که باران کجا می خواند
و پنجره ها فهمیدند
🙃•|𝕖𝕚𝕥𝕒𝕒.𝕔𝕠𝕞.𝕓𝕒𝕧𝕒𝕟
#داستانڪ 📖🖇
تو همون خیابون همیشگی قدم میزدم...
سرعت قدم هام خیلی کند بود ..
حال و روزم شبیه اهنگی بود که تو گوشم نجوا میشد ...
چشم هام رو بسته بودم
و به بودنت کنار خودم فکر می کردم ..
در خیالم ..دستم ، انگشتان دستت رو
خوب بغل کرده بود!(:
هر از گاهی چشمامو باز می کردم
و به امید دیدنت ، چشم می گردوندم ...
یک لحظه بودنت رو حس کردم ..
چشم هام رو باز کردم و دیدم
یه ماشین با سرعت به طرفم میاد ..
"تو" صدام زدی .. اره اسم منو صدا زدی
درست حست کرده بودم ..
اینکه اون موقع شب از کجا پیدات شد
خدا میدونه ..
شاید هر شب از دور منو نگاه می کردی ..
اصلا شاید تو هم دوستم داشتی ..
صدای تو رو شنیدم که اسم منو صدا میزد ..
و اون ماشین لعنتی که نذاشت یک ثاتیه از رویام که به حقیقت پیوسته بود شاد باشم !(::
بعد از اون تصادف ..
دیگه نتونستم قدم بزنم تو اون خیابونے که صدام زدی .. اره اسم منو صدا زدی ..
بعد ها شنیدم .. تو هم دوستم داشتی ..
اما بعد از اون تصادف ..
بهت گفتن من مردم !
و تو هم برای همیشه روانے شدی!
نویسندهباوانے✍🏻🖇
#ف_دال 🌱
ℯ𝒾𝓉𝒶𝒶.𝒸ℴ𝓂/ℬ𝒶𝒶𝓋𝒶𝓃...
دَهَمَت بہ شب امانت ، دمِ صبح پَست بگیرم . . 🌙
ℯ𝒾𝓉𝒶𝒶.𝒸ℴ𝓂/ℬ𝒶𝒶𝓋𝒶𝓃...