#داستانڪ 📖🖇
تو همون خیابون همیشگی قدم میزدم...
سرعت قدم هام خیلی کند بود ..
حال و روزم شبیه اهنگی بود که تو گوشم نجوا میشد ...
چشم هام رو بسته بودم
و به بودنت کنار خودم فکر می کردم ..
در خیالم ..دستم ، انگشتان دستت رو
خوب بغل کرده بود!(:
هر از گاهی چشمامو باز می کردم
و به امید دیدنت ، چشم می گردوندم ...
یک لحظه بودنت رو حس کردم ..
چشم هام رو باز کردم و دیدم
یه ماشین با سرعت به طرفم میاد ..
"تو" صدام زدی .. اره اسم منو صدا زدی
درست حست کرده بودم ..
اینکه اون موقع شب از کجا پیدات شد
خدا میدونه ..
شاید هر شب از دور منو نگاه می کردی ..
اصلا شاید تو هم دوستم داشتی ..
صدای تو رو شنیدم که اسم منو صدا میزد ..
و اون ماشین لعنتی که نذاشت یک ثاتیه از رویام که به حقیقت پیوسته بود شاد باشم !(::
بعد از اون تصادف ..
دیگه نتونستم قدم بزنم تو اون خیابونے که صدام زدی .. اره اسم منو صدا زدی ..
بعد ها شنیدم .. تو هم دوستم داشتی ..
اما بعد از اون تصادف ..
بهت گفتن من مردم !
و تو هم برای همیشه روانے شدی!
نویسندهباوانے✍🏻🖇
#ف_دال 🌱
ℯ𝒾𝓉𝒶𝒶.𝒸ℴ𝓂/ℬ𝒶𝒶𝓋𝒶𝓃...
دَهَمَت بہ شب امانت ، دمِ صبح پَست بگیرم . . 🌙
ℯ𝒾𝓉𝒶𝒶.𝒸ℴ𝓂/ℬ𝒶𝒶𝓋𝒶𝓃...
قشنگیہ صبح بہ اینہ کہ خدا میگہ: بیا از اول ...❤️
ℯ𝒾𝓉𝒶𝒶.𝒸ℴ𝓂/ℬ𝒶𝒶𝓋𝒶𝓃...
⸤♥️̶̶ⷮ ⷩ ̶ⷷ𖡬𝀗𝄄بـاوان⸣
〖باید شِکست! هرچه شَود سـدِ راهِ وصل..🖇✨〗
هدایت شده از ⸤♥️̶̶ⷮ ⷩ ̶ⷷ𖡬𝀗𝄄بـاوان⸣
دیروزیهافغانعزیزواردداروخانهشد
وگفت: "قرصجاندرد" دارید؟
چقدرخوبگفت .. فکرشوبکنواقعاگاهیجانآدم دردمیگیره!
فقطبدننیست🙂!
ℯ𝒾𝓉𝒶𝒶.𝒸ℴ𝓂/ℬ𝒶𝒶𝓋𝒶𝓃...
[💌،!]
مادربزرگم همیشه میگفت: قلبا باید به هم گره بخوره...
یکی زیر یکی رو ...
محکم،محکم!
میگفت:قلبتو به قلبش گره بزنی،باز کردنش کار هر کسی نیستا...
اصلا کسی نمیتونه قلبتونو جدا کنه...
میخندید و میگفت:مادر من از این چیزا سر درنمیارم که!
اما اینایی که جوونا میندازن گردنشونااا از اونا که میزاری کنار هم چفت میشن شبیه قلب کامل میشن!
قلباتون باید اونطوری چفت باشه...
اون موقع است که دیگه هرکی بخواد جداتون کنه باید از یه ذره فولادی رد بشه...
#باده
#نویسنده_باوانی
🌿•|ℯ𝒾𝓉𝒶𝒶.𝒸ℴ𝓂/ℬ𝒶𝒶𝓋𝒶𝓃...
•🖤•
ڪافیسٺمدتےںباشےطورۍفࢪاموش
میشۅ؎کھانگــارازهمآناۅل وجۅכ
نداشتۍ:)!
👀|ᴇɪᴛᴀᴀ.ᴄᴏᴍ.ʙᴀᴀᴠᴀɴ
🖤:هیچوقتبادلآدماےمهربونبازینڪنید'!
چون نمیتونن انتقام بگیرن..
نہ دلشون میاد،نہ راهشو بلدن..
اونجاست ڪہ خدا،دستبہڪار میشھ
𝐞𝐢𝐭𝐚𝐚.𝐜𝐨𝐦.𝐛𝐚𝐯𝐚𝐧