دنیـٰایِ "مجازے" و "واقعـے" ندارھ!
آدمیڪہبخواددرسترفـتارڪنہ،میکنـہ
چۆنذاتآدمبـایددرستباشـھ . .
𝐄𝐢𝐭𝐚𝐚.𝐜𝐨𝐦.𝐁𝐚𝐚𝐯𝐚𝐧
بـےتوبــٰارانبزنـدخیـسترینرهگذرم ؛
تـابـہصدخــٰاطرھبـاچتـ☂ـرخیانتـنـکنم
-علیصفرے (:
𝐄𝐢𝐭𝐚𝐚.𝐜𝐨𝐦.𝐁𝐚𝐚𝐯𝐚𝐧
هیـچکسالکـےنمیرھتـولاڪِخودش ..
یکـےنـاامیدشکردھ
یکـےمھربونـیهـاشۅنادیدھگـرفتہ
یکـےدلشـۅشکستـہ
یکـےآرزوهـاشۅآتـیشزدھ
وبـدتریـناشاینـهکہهمهےایـنکـارا رو ؛
ڪسـےکہبـاتمــٰامۅجودبھشاعتمـادداشتـہ🕸')
𝔼𝕚𝕥𝕒𝕒.𝕔𝕠𝕞.𝔹𝕒𝕧𝕒𝕒𝕟
⧼ﺍﺯﺣﯿﺮﺍﻧـےوسڪوﺗﻢﻏﻤﮕﯿﻦﻧﺸﻮ
ﻭﮔﻤﺎﻥﻧﺒﺮڪہﻣﯿـٰﺎﻥمنوتـو
ﭼﯿﺰﯼﻋﻮﺽﺷﺪﻩ
ﺁﻥﮔﺎﻩڪہﻧﻤﯽﮔﻮﯾﻢﺩﻭﺳﺘﺖﻣﯽﺩﺍﺭﻡ
ﯾﻌﻨﯽڪہﺩﻭﺳﺖﺗﺮﺕﻣﯽﺩﺍﺭﻡ!(:♥️⧽
- ﻧﺰﺍﺭ ﻗﺒﺎﻧﯽ
روی تختِ من، یه کلاغ سفید، یه ماهی سفید و یه مرد با موهای سفید زیر یه پارچهی سفید کنار هم خوابیدن🐋'
از سقف آسایشگاه، برف خیلی آروم میباره روی سه تا دیوونهی آروم . .
کلاغ بلند میگه:
رفتن از کنار کسی که دوستت داره سختتره یا موندن کنار کسی که دوستش نداری🥀؟
مرد مو سفید میگه:
یار دلخواه رو داشتن و از دست دادنش بدتره یا هرگز نداشتن و همیشه حسرت خوردن؟
ماهی میگه:
دو جور مردن هست؛ اونی که فقط خودت میفهمی، اونی که بقیه هم میفهمن!
کلاغ میگه:
رها کنین جماعت؛ همین حرفارو میزنین کابوس میبینیم تا صبح!
صدای من میاد:
من گرمی لبام رو یادم رفته روی پوستت، تو یادته🚶🏻♂؟!
صدای تو نمیاد؛ چشمام رو میبندم و وانمود میکنم یه کلاغِ سفیدم که خوابیده و خواب میبینه یه ماهی غمگین یجا اون دور عاشقشه(:'🌱
_حمیـدسلیمـۍ
⸤♥️̶̶ⷮ ⷩ ̶ⷷ𖡬𝀗𝄄بـاوان⸣
بهتره آدم طوری زندگی کنه که وقتی به عقب نگاه کرد بگه:
‹ باورم نميشه چنین كاری کردم . . ›
تا اینکه با حسرت و پشیمونی بگه:
‹کاش چنین كاری نمیکردم!💜›
╭
🍊
╰
•
یعنی چی که 1ماه دیگه عیده!؟
من هنوز منتظرم پاییز بشه نیمه گمشدم بیاد نارنگی بخوریم وقدم بزنیم رو برگا باهم🍂🚶🏻♀
-ٮـاواںــ-