eitaa logo
⸤♥️̶̶ⷮ ⷩ ̶ⷷ𖡬𝀗𝄄بـاوان⸣
32.6هزار دنبال‌کننده
4.7هزار عکس
675 ویدیو
93 فایل
⬪ مگرمی‌شودازکسی‌گذشت‌کہ تمام‌شعرهایت‌رامدیونِ‌چشم‌هایش‌هستی: )𖨥🎻𖥷 باوان˼جگرگوشـ˒˒♥️˓˓ـھ˹ - - تبلیغات https://eitaa.com/joinchat/3400269970Ccc320fc010 ‌‌‌‌‌‌ کپی‌حرام!تابع‌فوروارد استفاده‌شخصی‌مانعی‌ندارھ‌‌رفیق☁️.
مشاهده در ایتا
دانلود
‹ دستم را گرفت و گذاشت روی صورتِ کوچَکَش ؛ و با لحن کودکانه اش گفت : من تورو بیشتر از همه ی آدمای دیگه دوست دارم! انگشتم را رویِ لپ هایِ خٌنَکَش حرکت دادم و با دندان هایی که از دوست داشتنِ زیاد، رویِ هم فشرده بودم بدون اینکه دهانم تکانِ زیادی بخورد گفتم: چرا قربونت برم؟ دماغش را بالا کشید و با لحن معصومانه ای گفت: چونکه وقتی سرما میخورم فقط تو منو بوس میکنی ... با دستِ چپم موهایش را نوازش کردم و به تو فکر کردم که حتما خیلی دوستم داشتی وقتی بینی سرماخورده ام را شوخیانه با دستمال میگرفتی و دستمال را میگذاشتی توی جیبت... انگشتِ اشاره ام را گرفت و ناخن های بلندِ لاک زده ام را با دقت تماشا کرد و گفت: " آهان بخاطر یه چیز دیگم دوسِت دارم، بخاطر اینکه ناخن هات قشنگه " لبخند زدم و به تو فکر کردم که وقتی ناخن هام را کوتاه میکردم بازهم دوستم داشتی ... دوید تویِ آشپزخانه بسته ی پاستیلِ رویِ کانتر را برداشت و برگشت توی اتاق، بسته ی پاستیل را جلویِ صورتم گرفت و سرش را به علامت تعارف تکان داد، مهربانانه دستم را بالا آوردم و گفتم "مرسی عزیزدلم خودت بخور نوش جان"، رویِ تخت کنارم نشست و گفت" الانِ الان فهمیدم که واسه یه چیزِ دیگم دوسِت دارم " کنجکاوانه نگاهش کردم، بدون اینکه حرفی بزنم خودش ادامه داد "بخاطر اینکه هروقت خوراکیایی که دوست دارم بهت تعارف میکنم میگی نمیخورم و همش واسه خودم میشه " و خندید، دوباره تو آمدی تویِ خیالم، یادِ آن روز تویِ خیابانِ رٌز افتادم، بسته ی لواشک تویِ دستم بود و داشتم کنارت قدم میزدم، چیزی نمانده بود به آخرش، پلاستیک را از رویش کنار زدم و گفتم " بیا لواشک بخوریم" رویِ صورتت خنده ی کِش داری نشست و گفتی " من که میدونم چقدر عاشق لواشکی، تو بخور من نگات میکنم "، آن روز حواسَم نبود دوست داشتن گاهی میتواند از همین چیزها آغاز شود، از همین رفتارهای ظریفِ عاشقانه که چشم هایِمان گاهی از دیدنشان به سادگی میگذرد اما امروز خوب میدانَم با معیارهایِ کودکانه اگر دوست داشتن را اندازه بگیریم، اتفاق های بهتری تویِ دنیا می اٌفتد... چانه ام را گرفت و گفت:"خاله خاله حالا تو بگو چرا منو بیشتر از همه دوست داری " جٌثه ی کوچِکَش را تویِ آغوش گرفتم و گفتم " چون بهم یاد دادی واسه دوست داشتن آدما حتما نباید دنبال دلایل بزرگ بود چیزایِ کوچیک و قشنگتری هم هست " خودش را انداخت تویِ آغوشم، چشم هام را بستم و به خودم قول دادم کودکانه دوستت داشته باشم ، آنطور که دیگران نمیدانند . .🌱'🔓! › - نازنین‌عابدین‌پور
نیستــــے؟! امامن دارمت همیشـہ جایی‌خلوت‌ودنـج لابہ‌لای‌تمــٰام‌‌نداشتــہ‌هایم(: 🌸:𝙴𝚊𝚝𝚊𝚊.𝚌𝚘𝚖.𝙱𝚊𝚟𝚊𝚊𝚗
لمس دست تو به رسوا شدنم می ارزد عشق آنست که منجر به حواشی بشود🔗🌱-
⸤♥️̶̶ⷮ ⷩ ̶ⷷ𖡬𝀗𝄄بـاوان⸣
توو زبون کردي یھ جملھ هست کھ عشقِ توش موج مي‌زنھ " قزات لھ من گیانکم " یعني: دردو بلات بھ جونم همھ جونم همینقد دلبر 🧡
_الهـےیڪ‌نفس‌عمیق‌ازسرآسودگـے☘
‹🕊› - - ↞بہ‌چـہ‌مشغـول‌ڪُنـم‌دیده‌ودِل‌راڪِہ‌مُدام دِل‌تـورامۍطَلبـددیـده‌تـورامۍجُوید:)
من آنقدر معمولی هستم که هیچکس شیفته‌ی حرف زدنم نشود(: قلب هیچ کس با دیدنم نلرزد! کسی برای چشم هایم نمیرد . . و شعری در وصف پیچ و خم گیسوانم سروده نشود✨ من آنقدر معمولی هستم که؛ هیچکس با خندیدنم ته دلش ضعف نرود هیچکس از نبودنم غصه اش نگیرد و جای خالیم توی ذوق نزند☁️' من یک آدم معمولی هستم'حتی از معمولی هم معمولی‌تر؛ ولی دوست داشتن را بلدم اینکه با تمام وجودم یک نفر را دوست داشته باشم بلدم🌞 اینکه برای بودنش و ماندنش از جان و دل مایه بگذارم هم بلدم! من زیادی معمولی هستم، ولی همین من معمولی میداند باید پای خواسته‌اش بایستد🍁 برای پیچ و خم موهای کسی که دلش را لرزانده شاعری کند🎼 و دلش از خنده یک نفر ضعف برود.. همین من از معمولی معمولی‌تر تمام قد پای دوست داشتن ماندن را ولی خوب بلد است🖇 - فاطمه جوادی✍🏻
سال‌ها بعدِ رفتنت هربار که از پنجره به کوچه نگاه می‌کنم برایم دست تکان می‌دهی با چمدانی که همه چیز را بُرد حتی همین کوچه را؛ همین پنجره را . . چشم هایم را ادامه‌ی این شعر را(꧇ _معین دهـاز🌞