⸤♥️̶̶ⷮ ⷩ ̶ⷷ𖡬𝀗𝄄بـاوان⸣
دستهایت را مۍگیرم ..
و باهم به شلوغترین جایـے ڪه میشناسم میرویم!
میان اینهمه آدم که هیچکدام روزشان را با بوسھ آغاز نڪردهاند،
در آغوش میگیرمت.. میبوسمت!
خدا را چه دیدۍ شاید دیوانگیمان مسرۍ بـاشد ..🌱🔖🚎!
- صفا سلدوزی
🫀🌱✨
"𝗟𝗶𝗺𝗲𝗿𝗲𝗻𝗰𝗲"
به حالتی گفته میشه که فرد
در اون شیفتهی دیگری شده
به عبارتی مجنون وار کسی
رو دوست داشتن،جوری که
دردش، دردت باشه و شادیش
لبخندِ رو لبات : )
-
چه میدانی تو از جانی، که در شب های تنهایی
میانِ بستری بیتو ، برایت شعر می بافد !🧶••
- پروانه حسینی
𝑬𝒊𝒕𝒂𝒂.𝒄𝒐𝒎.𝒃𝒂𝒂𝒗𝒂𝒏
-_
قصہ ِ ابـــر هـۅا را تـــو بخــوان ،
و بـمـٰان بـا منِ تنھا، تـــو بـمـان . . 💕
• #فریدون_مشیری ! (=
⥽𝙴 𝚒 𝚝 𝚊 𝚊 . 𝚌 𝚘 𝚖 . 𝚋 𝚊 𝚊 𝚟 𝚊 𝚗
🌸🍃
●
•
#یگـانھبــۅدۍوبسیـٰارعـاشـقتبـودم
ولـےبھچشـمنمـےآیـَدآنچــہبسیـٰاراسـت
من که از حافظهی شعر خودم هم رفتم
تو چرا دلخوشِ هم بستریِ بیتِ منی؟
آنچنان در منی و دور، که میپندارم
وصلهای هم تَنی و نا تنیِ پیرهنی
ᴇɪᴛᴀᴀ.ᴄᴏᴍ.ʙᴀᴀᴠᴀɴ| #آرش_مهدی_پور 💚
.
•
‹ منکنارتوتنهاترینتنها
وبینیازترازهرزمانبه
کسیهستمتوبرایمبا
یکیبودنتجایهمه
مردمدنیاراپرمیکنی
محبوبدلانگیزم 🌿›
هدایت شده از ⸤♥️̶̶ⷮ ⷩ ̶ⷷ𖡬𝀗𝄄بـاوان⸣
ـــــــــــــــــ ــ ـ
دیگر قوۍ شدم ؛ میبینم ، میخندم و رد میشوم .
𝐄𝐢𝐭𝐚𝐚.𝐜𝐨𝐦.𝐛𝐚𝐚𝐯𝐚𝐧
☽︎داشتم از گرمـا مـےمُـردم.
بہ رانندھ گفتم دارم از گرمـا مـےميرم.
رانندھ ڪہ پير بود گـفت:
«اين گرمـا ڪسۍ رو نمیڪشہ.»
گفتـم: «جالبہهـا، الان داريم از گرما كباب میشيم،
شش مـاه ديگھ از سرمـا سگ لـرز مۍزنيم.»
رانندھ نگاهـم ڪرد.
كمۍ بعد گفت: «من ديگہ سرمـا رو نمـےبينم.» پرسيدم: «چـــرا؟»
رانندھ گفت: «قبـل از اينڪه هوا سرد بشه میميرم.»
خنـديدم و گفتم: «خدانڪنہ.»
رانندھ گفت: «دكترا جوابم كردن،
دو سه مـاه ديگہ بيشتر زندھ نيستم.»
گفتم: «شوخی میڪنيد؟»
رانندھ گفت: «اولـش منم فكر كردم شوخيہ،
بعد ترسيدم بعدش افسرده شدم . . !
ولـے الان ديگه قبول كردم.»
ناباورانه به رانندھ نگاه كردم.
رانندھ گفت: «از بيرون خوبم، اون تو خرابه، اونجایی كه نميشہ ديد.»
به رانندھ گفتم: «پس چرا دارين كار میكنين؟»
رانندھ گفت: «هم براۍ پولش، هم برای اينڪہ فكر و خيال نكنم و سرم گرم باشه،
هم اينكه كار نكنم چی كار كنم؟!»
به رانندھ گفتم: «من باورم نميشه.»
راننده گفت: «خودم هم همين طور؛ باورم نميشه امسال زمستان را نمیبينم، باورم نمیشه ديگه برف و بارون را نمیبينم، باورم نمیشه امسال عيد كه بياد نيستم، باورم نميشه اين چھارشنبه، آخرين چهارشنبه 16شھریور عمرمه.»
به رانندھ گفتم: «اينجورۍ كه نمیشه.»
رانندھ گفت: «تازه الآنـه كه همه چی رو دوست دارم، باورت ميشه اين گرما رو چقدر دوست دارم؟»
ديگر گرما اذيتم نمیڪرد،
ديگر گرما نمیكشتم !(: ☾︎
#سروش_صحت✍🏻›››