بعد دوستم نشسته ریاضی خونده
واهایییی من همین که مامانم بم گفت تعطیله احساس میکردم تختم داره بهم لبخند میزنه و با اغوش باز منتظرمه
صبح که بیدار شدم اولین تصیمی که گرفتم این بود که ظهر که برگشتم بخوابم ولی اینکه تونستم همون موقع بخوابم لذت بهشتی داشت
شلوار بگ مشکی میخواممم عررر(لباسیم ندارم باهاش ست کنم عررر تررر
.............
بیا بهت بدم
سه تا دارم لباس ستش میدم بهت برو عشق کن
https://eitaa.com/Baboonbook/3699 تو که تخت نداری:)
.......
اشک* به روم نیار عه
من فیک میخونم یکی شروع کردم ۲۳۰۰ صفه ابییییی صفه ۶۰۰ ام چهاروزه شروعش کردم وایی اصن خداس خیلی خوبههه کاپلیه
......
عه چه باحال
رمان منم کاپلیه ولی با این تفاوت کهشاید تا الان حدودا ۳۰۰۰۰ تایی شده باشه