خدایی قبول دارین آدمها تفکراتشون رو میگن معلوم میشه از کدوم نویسنده و شاعر خط میگیرن؟
نمیدونم شایدم فقط من متوجهش میشم..
ولی قشنگ میفهمم این جلالخوانه، این نیمایی دوست داره، اون یکی آیینیپرسنه.
بهارَك.
خدایی قبول دارین آدمها تفکراتشون رو میگن معلوم میشه از کدوم نویسنده و شاعر خط میگیرن؟ نمیدونم شایدم
حالا عمیقتر هم هستا
مطهریخوانها، بهشتیخوانها و سروشخوانها هم پرواضحن 😉
هیچکس به قدر ما جنوبیا نمیدونه قلبمون تپش داره و مدام نگران عزیزامونیم یعنی چی..
حقیقتا دیگه روحم کشش این حجم استرس رو نداره:)
اخیراً دارم با احساسات مختلفم در زندگی کنار میام و آشتی میکنم. در حالی که توی جلسه با دخترام کلی خندیدیم و حتی مچگیری داشتیم، چند دقیقه بعدش ویس میفرستم و درباره افسردگیم صحبت میکنم. چند ساعت بعد از ذوق و استرس فشارم میافته و چندساعت بعد رو به گنبد چشمام رو میبندم تا لحظه و صداها رو توی ذهنم ثبت کنم. چندساعت بعد در حالی که پنجره ماشین پایینه و روسریم رو باد نوازش میکنه اشکام رو حس میکنم و بعد هم مستقیماً میرم که پتو رو بکشم روی سرم و بخوابم. باز صبح که بیدار میشم احساس میکنم چقدر میتونه روز خوبی باشه و کل اتاقم رو میریزم و خاطرات شیرینم رو مرور میکنم در حالی که روز قبل غرقِ افسردگی بودم. من دارم زندگی میکنم*