اول اینو بگم که تا الان هیچکدوم از خواستگارامو ندیدم
فقط ماماناشونو دیدمم😂
ینی واقعا اینطوریم که خب لعنتیا خودتونم بیاین ببینیم چی هستینننن😭😭😂
من سرماخورده بودم و با مامانم رفته بودیم دکتر
یه خانمه هم با دخترش کنار ما نشسته بود و اوناهم منتظر بودن
از قضا دکتر به من و اون خانمه سرم داد
خلاصه که من و اون مادر خواستگار خوابیده بودیم رو تخت و در حال سرم زدن بودیم..
مامان منم بیرون اتاق نشسته بود رو یه صندلی ولی میتونست منو ببینه
بعدِ چند دیقه اون خانمه مامانم رو با لفظ (مامانش) با اشاره به من خطاب کرد و گفت یه لحظه بیا!😂
بعد گفتش که آره من یه پسر دارم ۲۰ سالشه و اینا به دختر شما هم میاد و قصد ازدواج دارن و .. اینا
بعد حالا من واقعا جلو مامانم داشتم آب میشدم و میخواستم پاشم بگم زنننن اخه اینجوری کی خواستگاری میکنهه🔪
بعد حالا مامان من اینجوری بود که نه دختر من خیلی کوچیکه 😂
اون موقع ک این اتفاق افتاد فک کنم ۱۴، ۱۵ سالم بود ولی خب بازم ب هرحال واسه ازدواج سن کمیه
دیگه نمیدونم چیشد زنه ول کرد قضیه رو، و من و مادر عزیز منتظر بودیم سرم تموم شه که خداروشکر سه سال طول کشید و ما در سکوت درحال جان دادن بودیم👨🏻🦯👨🏻🦯
بعد تصور کنین این اتفاق وقتی افتاد که من و اون خانومه دراز کشیده بودیم و سرم زدیم
خیلی مسخرسسس این حالت😂😂
دیدین شبکه سه معمولا نماز ظهرا، نماز جماعت زنده از یه جا پخش میکنه؟
چند بار اینو دیدم امروزم اتفاقی دیدم
کسایی که دارن نماز میخونن پشت امام جماعت پسرای ۱۳،۱۴ ساله ن همشون
کتابفروشی جای حال خوب کنیه🪐
حتی اگه هیچ کتابی نخری
و فقط راه بری و ببینی
بازم خوش میگذره=)