eitaa logo
بهار🌱
19.6هزار دنبال‌کننده
4.3هزار عکس
626 ویدیو
26 فایل
کد شامد1-1-811064-64-0-1 من آسیه‌علی‌کرم هستم‌ودراین‌کانال‌آثار‌من‌رو‌می‌خونید. آثارمن‌👇 بهار فراتر از خسوف سایه و ابریشم خوشه‌های نارس گندم عروس افغان پارازیت(در حال نگارش) راضی به فایل شدنشون و خوندنشون از روی فایل نیستم. تعطیلات‌پارت‌نداریم.
مشاهده در ایتا
دانلود
_عمو آقا کی این کابوس میخواد دست از سر من برداره _باید با این کابوس کنار بیای، بالاخره باید برگردی اشک روی گونم ریخت _عمو اقا شما قول دادی . قول دادی کاری کنی الباقی محرمیت رو ببخشه شرمنده سرش رو پایین انداخت _فکر می کردم گذر زمان آرومش می کنه ولی با وجود گذشت چهار سال هنوز دنبالته _من بر نمی گردم _دخترم تو به اون خونه وصلی، باید بری تکلیفت اون محرمیت رو مشخص کنی https://eitaa.com/Baharstory/18878
پارت اول💕اوج نفرت💕 https://eitaa.com/Baharstory/18878
Ehaam - Darya (128).mp3
3.83M
عاشقانه آرش و مینا 💖 @Baharstory 💖
هدایت شده از بهار🌱
_عمو آقا کی این کابوس میخواد دست از سر من برداره _باید با این کابوس کنار بیای، بالاخره باید برگردی اشک روی گونم ریخت _عمو اقا شما قول دادی . قول دادی کاری کنی الباقی محرمیت رو ببخشه شرمنده سرش رو پایین انداخت _فکر می کردم گذر زمان آرومش می کنه ولی با وجود گذشت چهار سال هنوز دنبالته _من بر نمی گردم _دخترم تو به اون خونه وصلی، باید بری تکلیفت اون محرمیت رو مشخص کنی https://eitaa.com/Baharstory/18878
هدایت شده از بهار🌱
پارت اول💕اوج نفرت💕 https://eitaa.com/Baharstory/18878
Farzad Farokh - Ghalbam Bahate (128).mp3
2.96M
عاشقانه آرش و مینا خیلی زیباست و پر از انرژی مثبت 💖 @Baharstory 💖
بهار🌱
#پارت31 💕اوج نفرت💕 مادرم تو شرایط خوبی وارد این خانواده نمیشه. به محض وردش پدربزرگم به شدت تحقی
💕اوج نفرت💕 مادرم هم از ترسش دیگه بچه دار نمیشه. زن عمو که میاد اینجا پدربزرگم چون دختر برادرش بوده خیلی بهش اهمیت میده، همیشه کنار خودش میشوندش همه رو مجبور می کرده بهش احترام بزارن. حتی یکی دوبار به خاطر اینکه فکر کرده مادرم بهش بی احترامی کرده جلوی زن عمو کتکش می زنه. زن عموم خیلی مهربون بوده اصلا به کسی کاری نداشته. یکم هم افسردگی داشته به خاطر شوهرش. کلا کم حرف بوده چند باری میخواد از دل مادرم در بیاره که موفق نمیشه. مادرم کل کینه ای که از این خانواده داشته رو سر زن عموم خالی می کنه. چند ماه بعدش هم مامان من حامله میشه هم زن عمو اون موقع احمد رضا هفت سالش بوده. دوباره پدر بزرگم پسر، پسر میکنه که عمو ارسلان جلوش می ایسته میگه اینجوری نگو خدا قهرش میاد بچه هر چی باشه هدیه ی خدا به ماست. دختر پسر بودنش فرقی نداره. چند ماه بعد من به دنیا میام و به فاصله ی ده روز آرام دختر عمو ارسلان هم بدنیا میاد. پدر بزررگم برای من به مادرم هدیه نمیده ولی برای ارام یه باغ به نام ارزو می زنه. آرام اولش خوب بوده ولی یواش یواش بیماری پوستی که اسمش اگزما هست کل بدنش رو می گیره و فقط یه ماه زنده مونه. بعد از فوتش حال زن عمو بد میشه انقدر که مجبور میشن بستریش کنن دکتر اون موقع میگه تنها راه نجاتش اینه که ببرنش پیش پسرش، عمو ارسلان هم بدون توجه به حرف های پدربزرگم جمع میکنه میرن آلمان حال زن عمو اونجا بهتر میشه، تصمیم می گیرن همونجا بمونن. پدر بزرگم از غصه ی رفتن پسر بزرگش مریض میشه و چند ماه بعدش میمیره. بعد از فوتش آرامش به زندگی مادرم بر می گرده تا متوجه میشن که پدر بزرگم تمام اموالش رو به غیر از یه خونه با مال اموالش تو شیراز به نام عمو ارسلان کرده و فقط یه خونه تو جنوب شهر رو به نام بابام زده خونه پشتی رو هم به نام زن عمو ارزو کرده. اینجا رو هم داده به عمو ارسلان. همش بر میگرده به کینه ای که پدربزرگم سر پس گرفتن احمد رضا از بابام به دل گرفته بوده. -تهران چه ربطی به شیراز داره اونجا چرا مال و اموال داشته. _اون خودش به داستان مفصل داره پدر بزرگم تو جونیش میره شیراز با دوستش اونجا شریک بشه. چشمش خواهر دوستش رو می گیره خواستگاری می کنه بهشون میگه من زن دارم دو تاهم بچه دارم اونم خواهرش طلاق گرفته بوده قبول می کنه زنش میشه. ولی تهران نمیارش. اونجاخونه میخره وقت هایی که میرفته شیراز پیش اون زنش بوده. عمو اردشیر که دنیا میاد پدر بزررگم یه یک سالی شیراز می مونه بعد همه میفهمن که زن گرفته ولی مادر بزرگم به روش نمیاره. عمو اردشیر یازده سالش بوده که مادرش میمیره پدر بزرگم پسرش رو به پیشنهاد مادربزرگم میاره تهران، همه با اردشیر بد بودن جز مادر بزرگم. اخه مادر اردشیر سید بوده و مادربزرگم میگفته این بچه ی سادات هست باید بهش احترام بزارید. همه رو مجبور می کنه اقا صداش کنن. این اقا سرش موند که الانم همه بهش میگن عمو اقا. پدر بزرگم کل مال و اموالش توی شیراز رو میزنه به نام عمو اقا. 💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕
بهار🌱
#پارت32 💕اوج نفرت💕 مادرم هم از ترسش دیگه بچه دار نمیشه. زن عمو که میاد اینجا پدربزرگم چون دختر بر
💕اوج نفرت💕 _ای وای، هیچی برای بابات نذاشته که. _اون خونه ای که به بابام داده بود رو فروخت باهاش این شرکت رو زد که الان مال احمد رضا شده. عموم هم وقتی فهمید باباش اینکار رو کرده به بابام گفت هر وقت بیام ایران هر چی بابا زده به نامم رو با تو اردشیر تقسیم میکنم. عمواقا همون موقع گفت هیچی نمیخوام. چند باری عمو ارسلان تنها اومد ایران برای به نام زدن ، بابام همش میگفت عجله ای نیست. تا این اخری که بابام زنگ زد بهشون یه خبر خوب داد که مامانم از اون خبر ناراحت بود. ولی زن عمو آرزو اونور از خوشحالی گریه می کرد. بعدشم که اون تصادف شد. _الان پس چی میشه به نام زدن. _هیچی دیگه همه چی می رسه به عمو اقا. به غیر از اموالی که به نام زن عمو ارزو بوده که میشه مال پسرش. _تو پسرش رو دیدی? _نه ، سر ختم گفتم شاید بیاد ولی اونم اون ور تصادف میکنه پاش میشکنه نمی تونه بیاد. عمو اقا به احمد رضا گفته همه چی رو طبق قانون.اسلام بین من و اون تقسیم میکنه. خودش هیچی نمیخواد، حالا قراره یه روز بیاد کار هاش رو انجام بدن. حالا این حرف ها رو گفتم که بگم چرا مامانم از زن عمو ارزوبدش میاد ولی از تو نمی دونم چرا! _شاید چون مجبوره تحملم کنه اخه من از بچه گی همیشه خونه ی شمام. صدای در اتاق باعث شد تا هر دو سکوت کنیم فوری روسریم رو روی سرم.مرتب کردم مرجان سمت در رفت و بازش کرد صدای احمد رضا اومد. _اگه نطقتون تموم شد بخوابید بزارید منم بخوابم. _چشم. در رو بست به من نگاه کرد اروم لب زدم: _مگه صدا میره اونور? اومد جلو کنارم نشست، با دست به کمد لباسش اشاره کرد، خیلی اروم گفت: _پشت اون کمد قبلا یه در بوده که بابام برداشت برای کار خودش. اخه این دو تا اتاق قبلا مال بابام بودبعد که خودش رفت طبقه ی بالا اینجا مال من و احمد رضا شد. حتی وسایل هاشونم نبردن بالا واسه همون تخت احمد رضا دو نفرس. الان فقط یه کمد جلوشه صدا کامل میره اون ور.یه در مخفیه به کمد نگاه کردم، احساس امنیتم رو از دست دادم. _ساعت یک شد زود تر بخوابیم تا صبح خواب نمونیم. اینو گفت و سمت تختش رفت چراغ رو خاموش کرد. احمد رضا نگاه پاکی داره و من نباید استرس داشته باشم.ولی دارم. 💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕
پارت اول💕اوج نفرت💕 https://eitaa.com/Baharstory/18878
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
پارت اول💕اوج نفرت💕 https://eitaa.com/Baharstory/18878
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا