یتیمهای کوفه امشب :
+ شما عموی مرا ندیدهاید ؟
- نه عزیزم عمویت کیست ؟
+ نمیدانم ، هرشب میآمد و به ما سَر میزد . برایمان غذا میآورد و با من و خواهر و برادرهایم بازی میکرد .
- عمویت دیگر نمیآید .
+ نه ، او حتما میآید . خیلی مهربان است . میخواهم خبرِ خوبی به او بدهم .
- چه خبری ؟
+ خبر مرگِ علی را . میدانن خوشحال میشود . شبها که میآمد ، من و مادرم علی را نفرین میکردیم . او هم همراهی میکرد .
- او هم علی را نفرین میکرد ؟!
+ آری ، میگفت : خدایا مرگِ علی را برسان :)
-بَند ِاُو🌼؛
"عبدالرقیه³¹⁵"
دستبیمارانگرفتنبرطبیبانواجباست..
منزِپاافتادهامدستمنمیگیریرضاجان :)؟!
تشکر
مشرفشویدهیئت:)!
- پخش زنده در روبیکا:
• https://rubika.ir/mahdirasuli_ir
- پخش زنده در تکیه:
• https://tekye.net/live/2705
برای کشتن علـی شمشیر لازم نبود
ماجرای کوچه قبلا
کار علـی را تمام کرده بود . . !
مهدی رسولیenc_16813118586948618177534.mp3
زمان:
حجم:
5.3M
خوشاومدیصنوبرخمیدم:)
تبدارمنهکهامشبیهچندساله..
تبدارمنهازضربه،نهازشمشیر!
تبمازضربهاونقلاقه..
بیاید به علی چشم روشنی بگید..
بالاخره فراقِ ۳۰ ساله تموم شد!
شبِ وصالِ یار فرارسید! وصال..
خُرَم آن لَحظه که مُشتاق به یاری بِرَسَد
آرِزومَنَدِ نِگاری به نِگاری بِرَسَد..
امشب مولا با محبوبه یِ خودش رازهایِ سی ساله ای که به کسی نگفته رو میگه. ان شاء الله شکستگیِ دست بذاره که خانم جان اشک هایِ مولا رو از گونه یِ یار کنار بزنه..😭