16.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
منتظرهیچصدایینباشید
مادر مارا
زدن ! زدن ! زدن ! ..
دلم شور میزند. شورِ خودم را.
من از تمام شدن میترسم مادر ؛
از خداحافظی ...
از برگشتن به «همان همیشگی»!
شما اما به فکر اینجای ماجرا هم بودهاید؛ عدلْ همین امشب، این دعای قشنگِ حسابشدهتان را گذاشتهاید
پیش چشمم که بگویید بیا،
این هم راهِ مرا دوست داشتن
و با من ماندن؛
حالا خودمانیم،
دنبالِ حسِ خوبِ بعد از روضهای
یا واقعاً دنبالِ با من ماندن؟
و من مطمئن بگویم که دنبال شما مادر :))
-بَند ِاُو🌼؛
_
توانِ من کم است و هزار راهِ اشتباه جلویم
و هزار احتمالِ کج رفتن، سر راهم...
میشود همین امشب، همین لحظه،
قول و قرار بگذاریم که هیچجوره رهایم نکنیدو نگذارید رهایتان کنم؟
مادر!
اگر کم گذاشتم دوباره حواسجمعم میکنید؟
مرا تا همیشه، هر طور که شده، دستدردستِ خودتان نگه میدارید ؟
_بینهایت.
-بَند ِاُو🌼؛
دردت نشد معلوم علی ؛ مظلوم علی . ./💔.
شبگریهکنآرومعلی ؛
مظلومعلی . . /💔.