eitaa logo
-بَند ِاُو🌼؛
199 دنبال‌کننده
750 عکس
804 ویدیو
2 فایل
- هو‌الباقی ° بنده ؛ اوست آن که در بند اوست . . آمدم‌‌پیش تو با این همه اندوه ، ولی چه‌‌ غمی هست که پیش تو به پایان نرسد !؟ من؟ | مشتاق پرواز با تو : ) ! الحمدالله‌که‌نوکرتم الحمدلله‌که‌مادرمی . .
مشاهده در ایتا
دانلود
-بَند ِاُو🌼؛
_
میدونی عزیزم این دلم دوباره خیلی تنگ ِآسمون ِحرمته :)))
مارو ؛ واسهسَرخَمکردن ، تعلیمندادن ! _ غـریب .
-بَند ِاُو🌼؛
_
و وجـدک َ ضالــاً فَهَـدیٰ من تورو گمراه پیدا کردم، تنــها و بی‌کس پیدا کردم ؛ بهت تو آغوش‌م پناه دادم، به سمت خودم کشوندمت که برای ِ خودم بمونی .
هدایت شده از | سادات‌خانوم |
• 🕊هرگاه که از اسارت هوای نفس نجات یافتی ؛ از دنیاپرستی به سلامت بگذری ! + نامۀ مولا علی (ع) به شُرَیح قاضی | نامۀ سوم نهج البلاغه •
-بَند ِاُو🌼؛
_
عزیزم. . عزیز ِعراقی من ! دلم خیلی برای قبلاً هام تنگ شده اون موقع همه چیزم بودی .. دلم فقط برای تو تنگ می‌شد آرزوم فقط دیدن شما بود ‌. . آره آقا جان ‌! منو بازی دنیا و صحنه سازی دنیا پیش تو بد کرد .. صدای مارو میشنوی ؟!! من بازم دارم غرق میشما .. کشتی تو بیار نجاتم بده سفینة النجاه من ! بیا و منو برگردون به روزای بچه‌گیم آقاجان .
کربلایی‌حسین‌ستوده4_5805656131799881410.mp3
زمان: حجم: 7.1M
_ابی‌عبدالله جان اخرج حب الدنیا من قلوبنا . .
هدایت شده از -رشته های هانا☫.
قد و قامتت را چشم زدند .. ۳ اردیبهشت زادروزتون رو تبریک می‌گیم و ۳٠ اردیبهشت هم به مناسبت سالگرد شهادتتون باید بهتون تبریک بگیم💔 :) @hana_Daily
اين‌راهرگزفراموش‌نكنيد ، تاخودرانسازيم‌وتغييرندهيم ‌. . جامعه‌ساخته‌نمی‌شود ! - شهیدهادی ؛
-بَند ِاُو🌼؛
_
پسری با پلیور آبی . . بچه‌ها عادت دارند وقتی گم می‌شوند، قلمبه‌قلمبه اشک بریزند. عادت دارند وقتی کسی پا پیش می‌گذارد و دلیل هق‌هقش را می‌پرسد، با یک جمله سر و ته قضیه را هم بیاورند که: «مامانم گم شده!» توی عالم بچگی، همیشه مامان‌ها گم می‌شوند، همیشه مامان‌ها سربه‌هوا هستند و یک‌هو غیب‌شان می‌زند. نشان به آن نشان که سال‌های بچگی، وقتی توی حرم امام رضاجان گم شدم، وقتی آقای خادم‌ دستم را گذاشت توی دست مامان، چِغرتر از همیشه ایستادم جلوی او به غر زدن که کجا بودی و چرا گم شدی؟ از روزی که پسر پلیور‌ آبی، هشتگ فضای مجازی شد، از روزی که خانم گوینده، بریده‌بریده و با بغض از پیدا نشدن ماکان خبر داد، از روزی که مادرش از جواب منفی آزمایش دی‌ان‌ای گفت، به راه‌های پیدا شدن ماکان فکر می‌کنم. مگر می‌شود صاحب آن قد و قامت کوچک، صاحب آن چشم و ابرو، نیم‌ساعته غیبش بزند و پنجاه و چند روز ناپدید باشد؟ مگر می‌شود علم پزشکی عاجز بماند از پیدا کردن رد و اثری از وجود ماکان؟ یک جای کار می‌لنگد! مدرسه‌ای که دوبار موشک تاماهاک خورده جایی برای ماندن ندارد؛ باید اطراف مدرسه را بگردند. حتماً ماکان دورتر از مدرسه ایستاده است به فوتبال، حتماً سرگرم بازی با بچه‌هاست که گذر زمان را نفهمیده است. شاید فهمیده و خودش را زده به آن راه تا کسی متوجه نشود که مادرش را گم کرده! شاید مثلِ آن سال‌های بچگی من، منتظر است تا خادمی از راه برسد و مادر را برایش پیدا کند. آقای غریب‌الغربا! آقای همیشه مهربان ایران! می‌شود به عادت تمام این سال‌ها که زنی مستأصل و ناچار، غربتش را به روی شما آورد و چند لحظه بعد، گم‌شده‌اش را پیدا کرد، به دل مادر ماکان رحم کنید؟ می‌شود همان خادمی که سال‌ها پیش دست من را توی دست مادرم گذاشت، حالا سراغ ماکان برود و دستش را بگذارد توی دست مادرش؟ ایران سرباز جاویدالاثر زیاد دارد آقاجان! می‌شود ماکان جاویدالاثر نباشد؟ ✍🏻 فاطمه تقی‌زاده