35.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📍اقتصاد آزاد: واقعیتی برآمده از طبیعت انسان
میلتون فریدمن اقتصاددان برنده جایزه نوبل جملهای دارد که بهخوبی عمق واقعیت اقتصاد را نشان میدهد:
«اگر مدیریت یک بیابان شنزار را به بخش دولتی واگذار کنید، بعد از پنج سال با کمبود شن مواجه میشوید.» شاید اگر نگاهی به آمارها و بازدهی شرکتهای دولتی کنیم، به خوبی متوجه این جمله میشویم.
اقتصاد، پیش از هر چیز، بازتابی از طبیعت انسانی است و طبیعت انسان بر محور تمایل به سود، پیشرفت و میل به بهبود زندگی میچرخد. هرگاه این نیروهای طبیعی در قفس برنامهریزی متمرکز گرفتار شوند، نتیجه چیزی جز رکود، ناکارآمدی و فساد و رانت نخواهد بود.
اقتصاد آزاد دقیقاً از همین نقطه آغاز میکند: به جای مبارزه با واقعیت انسان، آن را به رسمیت میشناسد. به جای آنکه طمع را نکوهش کند، آن را به نیرویی برای نوآوری، رقابت و تولید بدل میسازد و اگر محدودیتی هم باشد، دقیقا در جهت مبارزه با تعرض به حقوق دیگران است. در این نظام، هر فرد در پی سود خویش است، اما در همین مسیر، دانسته یا نادانسته، به افزایش رفاه جمعی نیز یاری میرساند و شاید از این رو باشد که دستورات الزامی دینی، همگی منطبق با اصول اقتصاد آزاد هستند. (از جمله حدیث معروف الناس مسلطون علی اموالهم [مردم بر مال خود اختیار دارند] که مورد قبول همهی مکاتب فقهی اسلامی است. البته در این مسئله، سخن بسیار است.)
از این رو، تا زمانی که «مدینهی فاضله» تحقق نیافته و انسانها فراتر از غرایز طبیعی خویش زندگی نمیکنند، هیچ نظامی واقعبینانهتر و کارآمدتر از اقتصاد آزاد وجود نخواهد داشت.
#متفرقه
@Barlabeietarikh
بر لبهی تاریخ
📍اقتصاد آزاد: واقعیتی برآمده از طبیعت انسان میلتون فریدمن اقتصاددان برنده جایزه نوبل جملهای دارد ک
پینوشت: فیلم مربوط به تیتراژ سریال «وراثت» است.
تاکتیک زمین سوخته؛ از اشکانیان تا صفویان
در تاریخ نظامی، کمتر شگردی به اندازهی «زمین سوخته» توانسته است مسیر جنگها را دگرگون کند. این تاکتیک، که بر مبنای نابودی منابع و مایحتاج دشمن پیش از رسیدن او به مقصد استوار است، نه صرفاً یک حرکت نظامی، بلکه یک استراتژی ژرف ژئوپولیتیکی است؛ زیرا به معنای استفاده از جغرافیا و اقتصاد علیه دشمن است.
ایرانیان از دیرباز با این شگرد آشنا بودند. در دوران اشکانیان، زمانی که امپراتوری روم با لشکرهای سنگین و خطوط تدارکاتی طولانی وارد ایران میشد، مقاومت مستقیم همواره پرهزینه بود. اشکانیان با آتش زدن مزارع و تخلیهی شهرها، دشمن را در قلب سرزمین خشک و بیحاصل گرفتار میکردند. نتیجهی کار روشن بود: سپاه عظیم روم، که برای بقا نیازمند غلات و علوفه بود، پیش از رسیدن به پیروزی، در دل بیابانها فرسوده و ناچار به عقبنشینی میشد.
این تجربه در دورهی صفوی نیز تکرار شد. صفویان در مواجهه با عثمانی ــ قدرتی که نهتنها از حیث نیروی انسانی بلکه از نظر سازمان نظامی نیز برتر بهنظر میرسید ــ دریافتند که مقابلهی رو در رو، گاه به سود دشمن تمام میشود. بنابراین از همان الگویی بهره گرفتند که قرنها پیش اشکانیان آزموده بودند: زمین سوخته. در نبردهای مرزی، بارها دیده شد که عثمانیان با ارتشی انبوه وارد آذربایجان میشدند، اما از مزارع سوخته، شهرهای خالی و ذخایر نابودشده چیزی نصیبشان نمیگشت. در چنین شرایطی، عظمت ارتش مهاجم نه نقطهی قوت، بلکه باری سنگین بر دوش فرماندهان آن بود. صفویان، با بهرهگیری هوشمندانه از جغرافیای خاص ایران، عملاً دشمن را به جایی میکشاندند که نیروی خود را در برابر طبیعت از دست بدهد. (عثمانیها در مقابل، به راحتی در زمینهای سرسبز اروپا پیشروی میکردند اما هنگامی که به سرزمین کوهستانی و نیمهخشک ایران میرسیدند، بسیار آسیبپذیر میشدند.)
اما اهمیت تاکتیک زمین سوخته محدود به ایران نیست. ناپلئون بناپارت، نابغهی نظامی فرانسه، در حمله به روسیه (۱۸۱۲) با همین دام روبهرو شد. روسها شهرها را تخلیه و انبارها را نابود کردند و حتی مسکو را به آتش کشیدند تا چیزی نصیب دشمن نشود. نتیجه آن بود که ارتش عظیم چند صد هزار نفری ناپلئون، که با شکوهی بیمانند وارد روسیه شد، در سرمای جانسوز و بیغذایی به قهقرای شکست رفت. بیش از یک قرن بعد، استالین نیز همین تاکتیک را در برابر هجوم آلمان نازی بهکار گرفت. ارتش سرخ، با عقبنشینی حسابشده و سوزاندن هر آنچه دشمن میتوانست استفاده کند، ماشین جنگی هیتلر را در دشتهای بیانتها و سرمای استخوانسوز زمینگیر کرد.
بدین ترتیب، تاکتیک زمین سوخته را باید یکی از معدود استراتژیهایی دانست که در گذر از دوران باستان تا عصر مدرن، همچنان اعتبار خود را حفظ کرده است. از اشکانیان و صفویان گرفته تا روسیهی تزاری و اتحاد جماهیر شوروی، جوهرهی این تاکتیک یک چیز بوده است: تسلط بر ژئوپولیتیک و تبدیل «جغرافیا» به سلاح. در جهانی که ارتشهای عظیم و فناوریهای پیچیده گمان میبردند تنها برتری عددی و تکنیکی تعیینکنندهی پیروزی است، زمین سوخته نشان داد که سیاست، اقتصاد و محیط زیست نیز میتوانند به ابزاری مرگبار بدل شوند.
صفویان بهویژه در این میان جایگاهی ممتاز دارند. آنان با درک عمیق از محدودیتهای سرزمین ایران و امکانات دشمن، توانستند تاکتیکی کهن را به صورت یک «استراتژی ملی» بهکار بندند. بدین ترتیب، قدرت صفوی نه فقط در شمشیر یا مذهب، بلکه در فهمی دقیق از ژئوپولیتیک ایران ریشه داشت؛ فهمی که به آنان اجازه داد در برابر عثمانی ــ یکی از قدرتمندترین امپراتوریهای زمانه ــ نه تنها دوام آورند، بلکه هویت سیاسی تازهای برای ایران رقم بزنند.
#صفویه
#زمین_سوخته
#اشکانیان
@Barlabeietarikh
بر لبهی تاریخ
✍️ رضاخان و املاک غصبی رضاخان اگرچه شاه بلامنازع ایران بود و عملاً از مشروطه چیزی جز نام باقی نگذاش
.
رضاخان میخواست با مردم همانطور رفتار کند که صاحبمنصبان مافوق روزی با او رفتار میکردند. وی همانطور به مردم نگاه میکرد که یک صاحبمنصب در میدان جنگ به سربازان و کشته شدن آنها نگاه میکند! سنخ فکرش این بود. بنابراین تعجب نمیکرد اگر یک نفر از مردم را ترور کنند و بکشند! او از لحاظ «عدد» به این فاجعه نگاه میکرد نه از لحاظ اخلاق و قانون و رسومات کشوری. این بود که چون فقط «یک نفر» کشته شده بود، اهمیت نمیداد. چه در جنگها دیده بود که صدها نفر کشته میشوند، پس یک نفر چه اهمیتی داشت!؟ مثل اینکه در روز دوم فروردین[در غائلهی جمهوری و در صحن مجلس] هم به زدن و مجروح کردن مردم اهمیت نداد. بعد از ده سال نیز دیدیم که در واقعهٔ مشهد و هجوم شبانه به مسجد گوهرشاد که به دستورالعمل شخص او صورت گرفت، باز به کشتن و زدن مردم اهمیت نداد! شنیده بود که پادشاهان از پی یک مصلحت صد خون کنند اما آن پادشاهان جز در موردی که پای پادشاهی و سیاست عمدهٔ سلطنت در میان بود کسی را نمیکشتند و از خونریزی، خاصه خون بیگناهان، شرم داشتند. ولی دیکتاتور ما به این چیزها اهمیت نمیداد.
از خاطرات ملکالشعرای بهار
#ملکالشعرای_بهار
#رضاخان
@Barlabeietarikh
فکر میکنم در مملکت ما اگر بنا بود که رئیس کشور را هرچند وقت به چند وقت یک عدهای مینشستند و انتخاب میکردند، این بدبخت دچار چه محذوراتی میشد، چه رشوههایی میبایستی بدهد، و چه رشوههایی احیانا میبایستی بگیرد، و تحت چه نفوذهایی میافتاد. در صورتیکه الان، پادشاه شما اگر ترسی داشته باشد، فقط از خداست؛ و اگر منفعتی داشته باشد، فقط منفعت ملت ایران و مملکت ایران است.
۱۵ خرداد ۱۳۵۵
#محمدرضا_پهلوی
#پهلوی
@Barlabeietarikh
دیگر آن روزهای آخر حتی میخواهم بگویم سالهای آخر سلطنت رضاشاه واقعاً اوضاع و احوال طوری بود که آدم با همسرش هم که میخواست صحبت کند، باید ملاحظه بکند. حالا دیگر پدر و فرزند، برادر و خواهر اینها که جای خود دارند. هیچکس جرأت نمیکرد دیگر حرف بزند. واقعاً که شدیدترین حکومت مطلقهای بود که میشد فکرش را بکنیم.
بخشی از مصاحبه محمود فروغی (۱۲۹۰-۱۳۷۰) با پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد، نوار سوم
#محمود_فروغی
#رضاخان
@Barlabeietarikh
تحریکات و دسیسهها رفته رفته در شاه اثر خود را بخشید و وقتی امیرکبیر متوجه وخامت اوضاع شد درصدد چارهجویی برآمد و دست به یک بیاحتیاطی بزرگ زد؛ بدین معنی که از یکی از سفرای خارجی دولتهای بزرگ در طهران تقاضای پناهندگی کرد و شاه وقتی از ماجرا اطلاع یافت بینهایت عصبانی شد و فرمان داد امیرکبیر را از طهران به کاشان تبعید و در قصر فین نگهداری کنند.
سفری به دربار سلطان صاحبقران؛ ج۱، ص۲۶۹
از خاطرات دکتر هینریش بروگش
#امیرکبیر
#قاجار
@Barlabeietarikh
بر لبهی تاریخ
@Barlabeietarikh
⚔️ حملهی ناپلئون به روسیه در ۱۸۱۲ و دفاع روسیه با تاکتیک زمین سوخته
آغاز یورش
در ژوئن ۱۸۱۲، ناپلئون بناپارت بزرگترین لشکرکشی عمر خود را آغاز کرد: حمله به روسیه. او ارتشی عظیم گرد آورد؛ «ارتش بزرگ» (Grande Armée) که بیش از ۶۰۰ هزار نفر از سراسر امپراتوریاش در آن حضور داشتند، یکی از بزرگترین ارتشهایی بود که اروپا تا آن زمان به خود دیده بود. هدف ناپلئون این بود که تزار الکساندر اول را مجبور کند دوباره به «محاصره قارهای» ــ یعنی محاصرهی اقتصادی بریتانیا ــ پایبند شود.
ناپلئون با عبور از رود «نیمن» انتظار یک نبرد سرنوشتساز را داشت، اما ارتش روسیه حاضر نشد در شرایط دلخواه او بجنگد.
تاکتیک زمین سوخته
فرماندهان روسی، بهویژه «میخائیل بارکلی دو تولّی» و بعدها «شاهزاده کوتوزوف»، راهبردی سخت اما کارآمد برگزیدند: پرهیز از نبرد تعیینکننده، عقبنشینی به درون سرزمین روسیه، و نابود کردن هر آنچه میتوانست به درد فرانسویها بخورد.
روستاها به آتش کشیده شدند.
ذخایر غذایی و انبارهای غله نابود شد.
چاهها و منابع آب مسموم گردید.
این سیاست «زمین سوخته» باعث شد ارتش بزرگ ناپلئون در سرزمینی خالی و بیمنبع پیشروی کند. گرسنگی و بیماری به سرعت در میان سربازان پخش شد.
نبرد بورودینو (سپتامبر ۱۸۱۲)
سرانجام در بورودینو، در حدود ۷۰ مایلی غرب مسکو، روسها ایستادند و جنگیدند.
این نبرد از خونینترین روزهای جنگهای ناپلئونی بود؛ بیش از ۷۰ هزار کشته و زخمی در یک روز.
ناپلئون از نظر تاکتیکی پیروز شد، اما بهای سنگینی پرداخت. ارتش روسیه نابود نشد؛ بلکه منظم عقبنشینی کرد و یک پیروزی بزرگ استراتژیک به دست آورد.
ورود و آتشسوزی مسکو
۱۴ سپتامبر ۱۸۱۲، ناپلئون وارد مسکو شد و انتظار داشت تزار برای صلح التماس کند. اما با شهری متروک و وهمآلود روبهرو گردید. همان شب، آتشسوزیها آغاز شد.
روسیها عمداً پایتخت کهن خود را به آتش کشیده بودند.
خانههای چوبی و انبارهای تدارکاتی در شعلهها سوخت.
سربازان فرانسوی برای مهار آتش تلاش کردند، اما مسکو تقریباً به ویرانهای سوزان بدل شد.
به جای زمستانگذرانی و یافتن منابع، ناپلئون شهری نیمسوخته را در اختیار داشت.
عقبنشینی مرگبار
با نبود صلحنامه از سوی الکساندر و ناتوانی در تأمین منابع، ناپلئون در تنگنای مرگبار گرفتار شد. در اکتبر، با فرا رسیدن سرمای روسیه، دستور عقبنشینی صادر کرد.
راه بازگشت فاجعهبار بود:
سرما شدیدتر میشد.
گرسنگی، سرمازدگی و حملات پیدرپی روسها ارتش را نابود کرد.
از بیش از ۶۰۰ هزار سرباز، کمتر از ۱۰۰ هزار نفر توانستند خود را به مرز برسانند.
پیامد
لشکرکشی ناپلئون به روسیه به فاجعهای تمامعیار بدل شد. افسانهی شکستناپذیری او شکست و امپراتوریاش هرگز قدرت پیشین را بازنیافت. تاکتیک زمین سوخته و آتشسوزی مسکو به نمادی از مقاومت روسیه و خطری که پیشروی بیش از اندازه برای بزرگترین ارتشها دارد، بدل شد.
#ناپلئون
#روسیه
#فرانسه
@Barlabeietarikh
5.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
استانبول که در منابع بینالمللی آن روزگار با نام قسطنطنیه (Constantinople) شناخته میشد، در میان مردم محلی بیشتر با عنوان استانبول (İstanbul) رایج بود. در اسناد و مکاتبات رسمی دولت عثمانی نیز گاه از آن با تعابیری چون دارالسعاده و دارالخلافه یاد میشد. این شهر در دورهی سلطان عبدالحمید دوم نهتنها پایتخت سیاسی امپراتوری عثمانی، بلکه قلب دیپلماسی، فرهنگ و تصمیمگیریهای کلان آن به شمار میرفت.
ساختار حکمرانی در این مقطع هنوز تماماً مدرن نشده بود و ترکیبی از نظام سلطنتی، سنتهای اسلامی و قوانین موروثی عثمانی ادارهی جامعه را شکل میداد. شهر بهعنوان مرکز خلافت، جایگاهی ممتاز در جهان اسلام داشت و سلسلهمراتب اجتماعی ــ از دربار سلطان و نخبگان سیاسی گرفته تا اصناف و طبقات مردمی ــ زندگی روزمره را سامان میداد.
استانبول در این دوره نهفقط محل استقرار نهادهای حکومتی و سیاسی بود، بلکه کانونی برای تبادل فرهنگی، تعاملات اقتصادی و گسترش سنتهای اسلامی ـ عثمانی محسوب میشد. بدینترتیب، شهر در عین برخورداری از شکوه گذشتهی بیزانسی خود، سیمای یک پایتخت اسلامی-عثمانی را به نمایش میگذاشت؛ سیمایی که هم پیوند با میراث گذشته داشت و هم با چالشهای مدرنسازی و فشارهای بینالمللی دوران عبدالحمید دوم روبهرو بود.
#استانبول
#عثمانی
@Barlabeietarikh
10.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کنفرانس برلین و حکایت همیشگی اپوزوسیون ایران
کنفرانس برلین در فروردین ۱۳۷۹ با عنوان «ایران پس از انتخابات»، با میزبانی حزب سبز آلمان برگزار شد و قرار بود محلی برای بحث جدی دربارهی تحولات سیاسی ایران باشد. اما آنچه در عمل رخ داد، بیشتر به مجموعهای از حاشیهها و طنز عجیب شبیه بود تا یک نشست علمی.
در سالن برگزاری، گروههای مختلف اپوزیسیون با دیدگاههای کاملاً متضاد کنار هم قرار گرفته بودند؛ نتیجه آن شد که فضای نشست بهجای گفتوگو، به میدان شعار، جدل و اعتراض تبدیل شد. برخی افراد ناگهان وسط سخنرانیها به فریاد و توهین پرداختند، حتی بعضی از تماشاگران برای اعتراض به برخی سخنرانان، حرکاتی مثل رقص یا برهنه شدن انجام دادند و همین تصاویر بود که بعداً در رسانهها بازتاب گستردهای پیدا کرد و حتی در تلویزیون دولتی ایران هم پخش شد.
در این هیاهو، سخنرانی بسیاری از مهمانان اصلی، از جمله محمود دولتآبادی، به بهانهی اینکه برخی وی را حامی جمهوری اسلامی تصور میکردند و یا مبارزهی او را کافی نمیدانستند، ناتمام ماند. حتی سخنرانی نماینده حزب سبز آلمان به عنوان میزبان جلسه نیز به دلیل جیغ و سوتهای ممتد، مختل شد. به همین دلیل، کنفرانس بیش از آنکه به خاطر محتوای مباحث شناخته شود، به خاطر همین رفتارهای غیرمنتظره و عجیب در خاطرهها باقی ماند.
در نهایت، «کنفرانس برلین» بهجای آنکه نماد گفتوگوی فکری و آیندهنگری اپوزوسیون باشد، بیشتر به عنوان صحنهای از آشفتگی و ناهماهنگی گروههای اپوزیسیون در تاریخ ثبت شد و این آشوب هنوز نیز در میان آنان وجود دارد.
#کنفرانس_برلین
@Barlabeietarikh
بر لبهی تاریخ
کنفرانس برلین و حکایت همیشگی اپوزوسیون ایران کنفرانس برلین در فروردین ۱۳۷۹ با عنوان «ایران پس از ان
پینوشت: فیلم مربوط به بخش سخنرانی محمود دولت آبادی (نویسنده) است.