رضاشاه کلاً بیسواد است و بیفرهنگ. نه تنها با هیچ زبان خارجی آشنا نیست بلکه حتی فارسی را هم به طرز عامیانهای صحبت میکند، از همان نوع که در کوچه و خیابان میتوان شبیه آنرا دید و این خود علت آن است که او از هر معاشرتی خود را کنار میکشد.
از خاطرات ویپرت فون بلوشر، سفیر آلمان در ایران(۱۹۳۵-۱۹۳۱)
#فون_بلوشر
#رضاشاه
@Barlabeietarikh
رضاشاه برخلاف ظاهر پرهيبتش صدايى نرم و نازك داشت. اگر چشمها را بسته و فقط صداى سخنش را شنيده بودم، گمان مىكردم كه زن جوانى، هيجده- نوزده ساله، حرف مىزند. هيچ تصوّر نمىكردم كه اعليحضرت كه پيشتر سردار لشكرى بامهابت بود و (سران و سربازان) قواى سهگانه را تشويق يا توبيخ مىكرد، صدايى چنين نرم و نازك داشته باشد.
از خاطرات آکییو کازاما، سفیر ژاپن در ایران(۱۹۳۲-۱۹۲۹)
#متفرقه
#رضاشاه
@Barlabeietarikh
خطآهن ۸۶۵ مایلی که قرار است ۱۶۰ میلیون دلار هزینه داشته باشد، تقریباً سه برابر درآمد سالانۀ ایران، یعنی گرانتر از تمام مستحدثات مدرن دیگر هزینه در بر خواهد داشت. این خطآهن به شکل دقیقی از تمام شهرهای بزرگ ایران به جز تهران عبور نمیکند! مهندسان خارجی که به این استراتژی علاقهای نداشتند، با پوزخند گفتند که این راهآهن «از هیچجا به هیچجا» میرود. چند صد مایل ابتدایی اسباببازی گرانقیمت ریلی شاه با مالیات سنگین بر چای، نوشیدنی محبوب ایرانیان، تأمین اعتبار شد. وقتی که این مالیات نتوانست پولی کافی برای این کار فراهم کند، حجم زیادی از ذخایر نقره ایران فروخته شد. ریال ایران بیش از نیمی از ارزش خود را از دست داد (امروز در حدود ۶ و نیم سنت ارزش دارد)، که منجر به ایجاد انحصارات دولتی در واردات و صادرات، ممنوعیت ورود یا خروج پول کاغذی یا نقرۀ ایران شد. قیمت مواد غذایی دو برابر و مالیات سه برابر شد. برای تحقق تعهدات تسویه حساب، مقادیر زیادی غلات، برنج، میوههای خشک، که برخی از آنها برای مصرف داخلی مورد نیاز بودند، صادر شد. در یک منطقه، اعلیحضرت امر کرد که به جای گندم، پنبه کشت شود! در پی خشکسالی محصول پنبه از بین رفت و در اتفاقی ناگوارتر، بازار جهانی پنبه در آن زمان سقوط کرد. برای تودۀ مردم ایران این به معنای محرومیت شدید، و برای بازدیدکنندگان خارجی صحنههایی که در روستاهای ایران میدیدند تکاندهنده بود.
از گزارش مجله TIME
۲۵ آوریل ۱۹۳۸
#متفرقه
#پهلوی
@Barlabeietarikh
در اسفند ماه ۱۳۰۲ سردارسپه [رضاخان] تصور میکرد چون طبق قانون اساسی که در صدر مشروطیت نوشته شده سلطنت ایران میبایستی در خاندان قاجاریه باشد، ناگزیر باید رژیم مشروطه در ایران تغییر کند و به جمهوری مبدل شود تا او بتواند رئیسجمهور بشود. طرفداران سردارسپه از همه جا تلگراف کردند و در تلگرافخانهها متحصن شدند که باید ایران جمهوری شود و روزنامهها نیز مقالات تند و آتشینی بر علیه سلطنت مشروطه و فوائد جمهوری نوشتند. طبعاً دستگاه دولت و مخصوصاً ارتشیها بیشتر مردم را تشجیع و در مواقع لازمه از جمهوریخواهان پشتیبانی میکردند.
از خاطرات احمد امیراحمدی، معروف به «قصّاب لرستان»
#امیراحمدی
#رضاخان
@Barlabeietarikh
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ساختمانی در چین که به تنهایی بیش از ۲۰ هزار نفر جمعیت دارد. جمعیت این ساختمان، بیش از جمعیت چندین کشور کوچک در جهان است!
جالب است بدانید که چین امروز بیش از ۱۱۳ شهر با جمعیت بالای یک میلیون نفر دارد؛ آماری حیرتانگیز که حتی از مجموع اروپا هم فراتر میرود. اما آنچه چین را به یک پدیدهی منحصربهفرد تبدیل کرده، فقط اندازهی جمعیت یا سرعت رشد اقتصادی نیست — بلکه نحوهی حکمرانی بر این جمعیت عظیم است.
الگوی حکمرانی چین را میتوان نوعی اقتدارگرایی کارکردی دانست؛ مدلی که برخلاف تصور رایج، نه بر کنترل صرف، بلکه بر کارآمدی در مقیاس کلان بنا شده است. در این نظام، دولت مرکزی، قدرت سیاسی را در قبضه دارد اما در عوض، نوعی تمرکز هوشمندانه ایجاد کرده است: دادهمحور، تکنوکراتیک و مبتنی بر ارزیابی عملکرد مدیران.
#چین
#متفرقه
@Barlabeietarikh
وقتی من وارد باغ سعدآباد شدم صدای رضاشاه را شنیدم که نعره میکشید و بد میگفت. هنگامی که نزدیک شدم دیدم امضاءکنندگان ورقهی [خروج سربازان از پادگانها] در یک طرف ایستادهاند و پنجاه شصت قدم آن طرفتر رضاشاه با یخهی باز و صورت برافروخته فحش میدهد و از سرلشکر بوذرجمهری [فرمانده لشکر یکم] بازخواست میکند. در وسط باغ، یعنی مابین شاه و امرای لشکر مقداری شمشیر با غلاف ریخته شده بود که معلوم بود از کمر امرای ارتش باز کردهاند و نشانهی توقیف آنها بود. شاه از بوذرجمهری میپرسید: پدرسگ این چه کاری بود کردی؟ نمک به حرام، در اثر خیانت شما من میخواستم پسرم را بکشم. بوذرجمهری با اضطراب و لکنتزبان میگفت: چرا پسرت را بکشی؟ آنها را بکش که خیانت کردند و به ما گفتند حسبالامر امضاء کنید. شاه گفت: همین را میخواستم بگویی. بیناموس! بگو ببینم آنها کی بودند که به شما تزریق کردند که این نوشته را امضاء کردید؟ بوذرجمهری گفت: احمد نخجوان [وزیر جنگ] و علی ریاضی [رئیس ادارهی مهندسی ارتش]. شاه فریاد میکشید و سراسیمه به این طرف و آن طرف مانند صید تیر خورده میدوید و نعره زد: بیاورید این دو مادر..... را. آنگاه چشمش به من افتاد و با همان خشم و غضب به جانب من آمد و گفت تو چرا این خیانت را کردی؟ من گفتم: چهار شبانه روز است نخوابیده و از بس به این طرف و آن طرف دویدم پایم آبله زده است. حالا اعلیحضرت نفرمائید خیانتکارم چه خیانتی؟ شاه در حالی که دهانش کف کرده بود گفت: امضای این ورقه که قشون حاضر و زیر پرچم مرخص شود تا بعدها قشون داوطلب استخدام کنید. من اشاره به ضرغامی نمودم و گفتم: رئیس ستاد ارتش امر اعلیحضرت را ابلاغ کرد که باید این ورقه را امضاء کنم. چاکر گفتم مصلحت نیست. ولی همین رئیس ستاد گفت: امر مبارک شاهانه است، و ناچار صلاح بوده که امر فرمودهاند. بنده نیز با اطمینان به اینکه این گزارش ابتدا به دست مبارک میرسد و اگر مصلحت نباشد ترتیب اثر نمیدهید و تصور اینکه از تهیه این صورتجلسه مصلحت سیاسی در میان بوده است، امضاء کردم. در این اثناء سرتیپ نخجوان و سرتیپ ریاضی را آوردند و شاه با یکی از شمشیرها که در غلاف بود و از کمر افسران باز کرده و در میان باغ ریخته بودند به سر و کلهی این دو نفر آن قدر زد که مجروح شدند و خون از سر و روی آنها جاری گردید. آنگاه گفت: ده تیر مرا بیاورید تا سزای این خائنین بیشرف را بدهم. پیشخدمت ده تیری در میان سینی گذاشته به طرف شاه آورد که ناگاه سر و کله رئیس تلگرافخانه سلطنتی پیدا شد در حالی که چند تلگراف در میان یک سینی نقره در دست داشت. او بدون اینکه متوجه شود که ده تیر خواسته و برایش آوردهاند چشمش به رئیس تلگراف افتاد و جلو رفت و گفت: ببینم چه بدبختی تازه است؟ دستهی تلگرافها را با دستپاچگی گرفت و یکی یکی شروع به خواندن کرد. رئیس تلگراف گفت: قشون روس از تبریز به طرف تهران میآید. به امرای ارتش که روبرویش ایستاده بود گفت: بروید پدر سوختهها!
خاطرات احمد امیراحمدی از شهریور ۱۳۲۰ و فرار افسران، درجهداران و سربازان ارتش از پادگانها
#امیراحمدی
#رضاشاه
@Barlabeietarikh
🇺🇸 ایستگاه مترو در یکی از خیابانهای بخش منهتن شهر نیویورک.
آمریکا
سال ۱۹۰۵
#متفرقه
@Barlabeietarikh
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎭 مهدی فتحی؛ عمروعاصِ بیبدیلِ تاریخ تلویزیون ایران
در یکی از برنامههای تلویزیونی قدیمی که داریوش ارجمند، بهزاد فراهانی، داود میرباقری و مهدی فتحی حضور داشتند، صحنهای ماندگار رقم خورد.
داریوش ارجمند که مجری برنامه بود، در میان گفتگوها از بازی درخشان مهدی فتحی در نقش عمروعاص در سریال امام علی (ع) تمجید کرد. اما پاسخ فتحی، برخلاف تعارفات معمول تلویزیونی، صادقانه و هوشمندانه بود:
او با لبخندی گفت:
«درست میگویی، من عالی بازی کردم!»
و سپس با جسارتی هنرمندانه ادامه داد:
«لارنس الیویه، انگلیسیست و نتوانسته هملت را آنطور که باید درآورد؛ او سوپرمن بازی کرده، اما من در امام علی (ع)، شکسپیروار، هملت بازی کردم و از پسش برآمدم.»
و در یک لحظه، تواضع تصنعی جایش را به صداقت هنری داد.
📜 پینوشت ۱:
هیچیک از سریالهای تاریخی متأخر، با وجود همهی جلوههای تصویری و هزینههای سنگین، نتوانستهاند عمق و گیرایی امام علی (ع) داود میرباقری را تکرار کنند.
روح مهدی فتحی شاد؛ هیچ بازیگری در تلویزیون ایران، هنوز به گرد پای او نرسیده است. افسوس که او هیچگاه به جایگاه واقعی خود در سینمای ایران، حتی نزدیک هم نشد.
انشاءالله در روز قیامت، او عمروعاصِ امام علی (ع) خواهد بود، نه عمروعاصِ معاویه.
📜 پینوشت ۲:
جالب و کمتر دانسته اینکه فتحی، همزمان با ایفای نقش عمروعاص، نقش خود امام علی (ع) را نیز در سریال بازی میکرد.
#متفرقه
@Barlabeietarikh