eitaa logo
بر لبه‌ی تاریخ
805 دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
1.2هزار ویدیو
0 فایل
روایتی از روزگارانی که جهان لرزید... نقبی به وقایع، اسناد، و رازهای تاریخ معاصر جهان. اینجا، هر حادثه، داستانی‌ست ناگفته. ارتباط با مدیر: @MMSALEHN
مشاهده در ایتا
دانلود
بر لبه‌ی تاریخ
قدرت نظامی ایالات متحده بیش از هر چیز در دو بعد آسمان و دریا جلوه دارد؛ دو حوزه‌ای که حفظ برتری در آ
در دریا نیز، نیروی دریایی ایالات متحده به‌تنهایی از مجموع ناوگان‌های چندین کشور بزرگ، قدرتمندتر است. هر ناو هواپیمابر کلاس Gerald R. Ford حدود ۱۳ میلیارد دلار هزینه ساخت دارد و عملاً شهری شناور با ظرفیت بیش از پنج هزار نفر به‌شمار می‌آید. ناوشکن‌های کلاس Arleigh Burke با قیمت حدود ۲ میلیارد دلار و زیردریایی‌های اتمی کلاس Virginia با بهایی نزدیک به ۳ میلیارد دلار، ستون فقرات نیروی دریایی مدرن آمریکا را تشکیل می‌دهند. @Barlabeietarikh
باید برویم برلن. رسیدیم به گار برلن. فرمان‌فرما و همهٔ صاحب‌منصبان، کل اعیان و اشراف شهر حاضر بودند. چهار خواهر هم حاضر بودند، در کمال لطافت. بعد از تعارفات سوار واگون شدیم. در راه افتادن ترن، چهار خواهر به‌خصوص یکی که از همه بهتر است وداع بسیار شیرینی کردند که افسوس داد به طرفین، و مثل برق از نظرها غایب شدند و ما رفتیم رو به برلن؛ آن‌ها ماندند عقب. عکس‌های خود را فرستاده بودند، در واگون آوردند. خلاصه افسوس‌خوران می‌رفتیم. طرفین راه‌ها همه سبز و خرم پرگل آباد پرحاصل است. دیدی دلا که آخر پیری و زهد و علم با من چه کرد دیده‌ی معشوقه‌باز من خاطرات ناصرالدین‌شاه جمادی‌الاول ۱۲۹۵ سفر دوم فرنگ @Barlabeietarikh
🔻 قرارداد دارسی؛ نقطه‌ی آغاز نفت در ایران در آغاز قرن بیستم، ایران تحت سلطنت مظفرالدین‌شاه قاجار قرار داشت (۱۸۹۶ تا ۱۹۰۷ م). در آن دوران، نظام سیاسی کشور مبتنی بر سلطنت مطلقه بود و دولت مرکزی، با مشکلات مالی گسترده روبه‌رو بود. برای تأمین هزینه‌های دربار و سفرهای خارجی شاه، دولت به واگذاری امتیازهای اقتصادی به اتباع خارجی روی آورد. اقتصاد ایران عمدتاً کشاورزی بود و صنعت مدرن در کشور شکل نگرفته بود. درآمد دولت بیشتر از مالیات زمین، گمرک و اجاره‌ی معادن تأمین می‌شد. در همین زمان، نفوذ روسیه در شمال و بریتانیا در جنوب کشور رو به گسترش بود؛ دو قدرتی که با اعطای وام، تأسیس بانک و کسب امتیازهای اقتصادی، نقش پررنگی در امور داخلی ایران ایفا می‌کردند. در نواحی جنوب و جنوب‌غربی ایران از جمله مسجدسلیمان، قصرشیرین و دالکی آثار طبیعی نفت و قیر به‌صورت سنتی مورد استفاده قرار می‌گرفت، اما هیچ ساختار صنعتی یا سازمان‌یافته‌ای برای استخراج آن وجود نداشت. 🔹 ویلیام دارسی ویلیام ناکس دارسی (۱۸۴۹–۱۹۱۷) در انگلستان زاده شد و در جوانی به استرالیا مهاجرت کرد. او در آن‌جا با سرمایه‌گذاری در معادن طلا ثروت عظیمی به‌دست آورد و به یکی از چهره‌های شناخته‌شده در حوزه‌ی منابع طبیعی بدل شد. با گسترش اهمیت نفت در صنایع جهانی، دارسی به دنبال سرمایه‌گذاری در خاورمیانه بود. از طریق واسطه‌ای به نام آنتوان کتابچی با دربار ایران ارتباط یافت و در نهایت، در سال ۱۹۰۱ میلادی موفق شد امتیاز انحصاری اکتشاف، استخراج و فروش نفت و گاز طبیعی در سراسر ایران به‌جز پنج استان شمالی را برای ۶۰ سال به‌دست آورد. @Barlabeietarikh
بر لبه‌ی تاریخ
🔻 قرارداد دارسی؛ نقطه‌ی آغاز نفت در ایران در آغاز قرن بیستم، ایران تحت سلطنت مظفرالدین‌شاه قاجار قر
. 🔸 طبق مفاد این قرارداد، دارسی موظف بود: ۲۰ هزار لیره نقد به دولت ایران بپردازد ۲۰ هزار لیره سهام شرکت به ایران واگذار کند ۱۶ درصد از سود خالص سالانه را به‌عنوان حق‌الامتیاز بپردازد و پس از پایان مدت ۶۰ ساله، تمام دارایی‌های شرکت را به دولت ایران منتقل کند. در ۷ خرداد ۱۲۸۰ (۲۸ مه ۱۹۰۱)، مظفرالدین‌شاه این قرارداد را در کاخ صاحب‌قرانیه امضا کرد — قراردادی که سرنوشت اقتصادی ایران را برای دهه‌ها تحت تأثیر قرار داد. 🔹 فوران نخستین چاه نفت دارسی پس از امضا، عملیات اکتشافی را در مناطق قصرشیرین، دالکی و شوشتر آغاز کرد. این تلاش‌ها تا سال‌ها بی‌نتیجه ماند تا آن‌که سرانجام در ۲۶ مه ۱۹۰۸ در منطقه‌ی مسجدسلیمان، نخستین چاه نفت ایران فوران کرد. این رویداد نه‌تنها آغاز صنعت نفت ایران، بلکه نقطه‌ی عطفی در تاریخ انرژی خاورمیانه بود. در پی این موفقیت، شرکت نفت ایران و انگلیس (AIOC) تأسیس شد و بهره‌برداری صنعتی از نفت ایران آغاز گردید. بیشتر نفت استخراج‌شده به بریتانیا صادر شد و سوخت اصلی ناوگان دریایی این کشور را تأمین کرد. در سال ۱۹۱۴، دولت بریتانیا ۵۱ درصد از سهام شرکت را خرید و آن را به «شرکت ملی نفت بریتانیا» تبدیل نمود. 🔸در سال ۱۹۳۲، رضاشاه به‌دلیل نارضایتی از سهم اندک ایران، قرارداد دارسی را لغو کرد. اما پس از فشار سیاسی بریتانیا و میانجی‌گری جامعه‌ی ملل، در سال ۱۹۳۳ قرارداد تازه‌ای میان ایران و شرکت نفت انگلیس امضا شد؛ قراردادی که اگرچه در ظاهر اصلاح‌شده بود، اما همچنان در عمل به سود بریتانیا تمام شد. @Barlabeietarikh
عایشه (یکی از همسران ناصرالدین شاه) گفت ببری‌خان از ظهر تابه‌حال گم شده است. احوالم به‌هم خورد. فوراً دل طپید، حالت غریبی دست داد. اوقات ما مثل سگ شد. هر قدر تجسس و گردش شد پیدا نشد. شب را الی صبح خواب نکردم. شعبان ۱۲۹۲ @Barlabeietarikh
در سر مزار و آرامگاه ناصرالدین شاه دسته دسته مردم را دیدم که دستشان را روی گوشه‌ها و کتیبه‌های سنگ مجسمهٔ شاه معروف و متفکر قاجار گذاشته و با چهرهٔ متاثر و محزونی فاتحه می‌خواندند. در این میانه رفتار پیرمردی که معلوم بود از روی خاطرات و حوادث بیشمار، گذشته است نظر مرا بیشتر جلب کرد؛ زیرا این مرد پیر با سماجت و اصرار زیاد خم شده و سنگ مزار شاه شهید را با ادب و احترام کامل بوسید![…]به پیرمرد نزدیک شده و از او پرسیدم کیست و چکاره است. خلاصه پاسخ پیر این بود که اصلاً طالقانی است. به او گفتم معلوم می‌شود خیلی به ناصرالدین شاه معتقد هستی و شاید به همین جهت سنگ مزار آن را بوسیدی؟ پیرمرد با چهره‌ای که حکایت از تصدیق حدس من می‌کرد جواب داد: آری معتقد هستم و تا دقیقهٔ آخر زندگی هم خواهم بود. به خدای عظیم و قهار قسم یاد می‌کنم که اگر صد سال دورهٔ پادشاهی شاه شهید طول می‌کشید و در هر روز آن هم جنایت تازه‌ای مرتکب میشد، باز ستمگری‌های او با دزدی و ستم و غارتگری یک مأمور نظام وظیفهٔ[پهلوی]که چند ماه در قصبه و بلوکی بماند بـرابـری نمی‌کرد. پیرمرد از دزدی‌های مأمورین مالیه و نظام وظیفه و مأمورهای جمع آوری‌های مازاد غله و خرید تریاک و تعدیاتی که از دادگستری و ادارات دیگر دیده بود به قدری مطالب عجیب و غریب نقل کرد که من هزار یک آن مطالب را نمی‌توانم در این یادداشت منعکس کنم. از خاطرات اسدالله رسا؛ مدیر جریده‌ی قانون ۲۶ خرداد ۱۳۲۴ @Barlabeietarikh
تیمورتاش را پس از چند هفته از بیمارستان به زندان بردند, در اینجا بدواً به او امتیازهائی دادند اما این امتیازات یکی پس از دیگری در جریان چند ماه به نحو ظالمانه‌ای سلب شد. همینکه آخرین قطعه فرش را هم از او گرفتند این مرد بیمار نازپرورده ناگزیر شد بر سنگ مرطوب و برهنه‌ی کف اتاق بخوابد. چندبار اظهار علاقه کرد که تیربارانش کنند زیرا اقلاً این کار اعدامی محترمانه بشمار می‌آمد. بدین ترتیب آن وزیر قاهرِ قدرتمند مرحله به مرحله به گناهکار بیچاره‌ای بدل شد که چشم به راه اعدام خود نشسته ماند بود. به ظاهر محاکمه‌ای ضد او ترتیب دادند. چندی بعد تیمورتاش به فراست دریافت که غذائی که پیش او گذاشته‌اند مسموم است؛ از خوردن آن ابا ورزید و چندین روز را بدون غذا گذراند. آنگاه گرسنگی زور آور شد؛ خورد و همان شب با دردهای وحشتناك روزگارش بسر آمد. این اتفاق در سوم اکتبر ۱۹۳۳ روی داد. پسر و دختر او را روز بعد به زندان فراخواندند و جسدی پیچیده در پارچه را به عنوان جنازه پدرشان به آنها نشان دادند، آنها نه اجازه یافتند جنازه را غسل کنند و نه در تدفین او شرکت نمایند. آنگاه رضاخان خانواده‌ی تیمورتاش را به خراسان تبعید کرد و خانم دیبا را به عنوان پرستار در بیمارستانی جای داد. به مردم هم ضمن چند خط اعلان کوتاه اطلاع داده شد که تیمورتاش بر اثر ابتلا به آنژین دو پواترین فوت کرده است. از خاطرات ویپرت فون بلوشر، سفیر آلمان در ایران(۱۹۳۵-۱۹۳۱) @Barlabeietarikh
ناخوشی وبا [در اتریش] هنوز تمام نشده است، بلکه شدت می‌کند. خدا را هزار دفعه شکر که خلاص شده، صحیح سالم رفتم. باز الحمدلله ثم الحمدلله. استاسیون (توقفگاه) lambach کالسکه‌ها ایستاد. پادشاه haneuvr با زنش و دخترش و نوکرهای معتبرش دم کالسکه ایستاده بودند. رفتم پایین به پادشاه دست داده، به زنش و دخترش هم دست دادم. خیلی صحبت شد و بسیار اظهار مهربانی به پادشاه کردم. زنش بسیار زن عاقله بود، میانه‌سن. دخترش بسیار خوشگل بود، بلندبالا، خوش‌مو و زلف و مؤدب. کسی که روی تو دیده‌ست حال من داند که هر که دل به تو پرداخت صبر نتواند خاطرات ناصرالدین‌شاه سفر اول فرنگ-اطریش @Barlabeietarikh
عصر آقای علی‌اصغر حاج‌بابا آمد. گزارشی از کارخانه تولید فروسیلیس داد که چند سال پیش در سمنان افتتاح کردم. گفت صنعتگران ایران، تو را «بنیانگذار صنعت جدید ایران» می‌دانند و توقع ادامه حمایت دارند. برای لغو قانون دریافتِ تفاوت قیمت‌های ارز ارزان از بخش خصوصی، ارزهای نقد و یوزانس استمداد کرد. ۱۰ اسفند ۱۳۷۷ @Barlabeietarikh
آقای سیدمرتضی شجاعی، مدیر کارخانه تولید لوله‌های تراوا برای آبیاری تحت فشار آمد. ضمن تمجید، برای پرداخت تسهیلات بانکی، به خاطر نداشتن سرمایه در گردش استمداد کرد. من را «پدر صنایع آبیاری تحت فشار» می‌داند. ۱۰ اسفند ۱۳۷۷ @Barlabeietarikh
رفتم به منزل برای آوردن رضاشاه. دیدم روی تخت نشسته‌اند و پیراهن هم پوشیده‌اند و شلوار هم پوشیده‌اند تا مرا دیدند گفتند: «فریدون! خدا مرا مرگ بدهد». گفتم قربان چطور شده؟ فرمودند: «این چیه؟ باید افسار به گردنم ببندم!؟» از این پاپیون‌ها بود که فرم مخصوصی باید گره زد. خلاصه من برایشان بستم. تاریخ شفاهی هاروارد، فریدون جم، نوار دوم @Barlabeietarikh
یک جلسه‌ای که یک سال قبل از اینکه حکومت هویدا برود-سال ۱۳۵۵-حضور اعلیحضرت تشکیل دادیم که در آن جلسه اعلیحضرت بودند و هویدا بود و هوشنگ انصاری، وزیر امور اقتصادی و دارایی بود و حسنعلی مهران، رئیس بانک مرکزی بود و من بودم که به حساب وزیر مشاور برای برنامه و بودجه که مشکلات رو آمده بود دیگر. گرفتاری‌های واقعاً سخت و لاینحلی به وجود آمده بود. اعلیحضرت فرمودند: «چطور شد یک دفعه به این وضعیت افتادیم؟» همه ساکت بودند! من عرض کردم: ما یک مملکتی بودیم که خوش داشتیم زندگی می‌کردیم. خب، پول بیشتری دلمان می‌خواست، درآمد بیشتری دلمان می‌خواست که [مملکت را] بسازیم. یک دفعه این [افزایش] درآمد نفت که آمد مثل سیلی بود که تمام زندگی ما را شست و رفت». ایشان خیلی هم از این حرف من خوششان نیامد و ناراحت شدند و پا شدند جلسه را تمام کردند و رفتند بیرون. @Barlabeietarikh