eitaa logo
بر لبه‌ی تاریخ
804 دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
1.2هزار ویدیو
0 فایل
روایتی از روزگارانی که جهان لرزید... نقبی به وقایع، اسناد، و رازهای تاریخ معاصر جهان. اینجا، هر حادثه، داستانی‌ست ناگفته. ارتباط با مدیر: @MMSALEHN
مشاهده در ایتا
دانلود
مردم یقیناً انقلاب که کردند دیگر نمی‌شود گفت که انقلاب نکردند. حالا اگر بعضی‌ها اسمش را شورش می‌گذارند یا هرچه می‌گذارند بالاخره انقلاب بود. در چند روزی هم که من در تهران بودم من به چشم خودم دیدم که مردم از همه طبقات از طبقات بالا گرفته تا طبقات پایین در تظاهرات شرکت می‌کردند. بنابراین مسلماً آن روزها انقلاب جنبه ملی داشت و مردم هم یک تغییری را می‌خواستند و طرفدار به‌اصطلاح رهبرهای جدید این جنبش بودند. تاریخ شفاهی هاروارد، فریدون جم، نوار پنجم @Barlabeietarikh
شب را از صدای کالسکه و چرخ و صدای آسمان و رعدوبرق زیاد، باران شدید، صدای ساعت‌ها، زنگ مهمان‌خانه و غیره بسیار کم و بد خوابیدم. لااله‌الاالله العلی‌العظیم، پناه‌برخدای بزرگ ما. سفر اول فرنگ-سوئیس @Barlabeietarikh
به جز امیر موثق نخجوان - که با رنگ پریده در راهروهای باشگاه افسران قدم می‌زد و معلوم بود وسیلهٔ نقلیه‌اش را دیگران برده‌اند و پای فرار نداشته - افسرهای ارشد و امرای ارتش همه فرار کرده و از تهران خارج شده بودند. این افسرها همه به طرف غرب و جنوب حرکت کرده بودند و آنچه مقدورشان میشد با خود برده و چنان با عجله فرار کردند که یکی دوتا از امرا به فاصلهٔ ٢٤ ساعت خود را از تهران به بندرعباس رساندند و رئیس شهربانی کل کشور [سرپاس مختاری] نیز جزو فراریان اولیه و در حقیقت چاووش فراریان بود. از خاطرات سپهبد احمد امیراحمدی در باب شهریور ۱۳۲۰ و حمله متفقین به ایران @Barlabeietarikh
راندیم از وسط شهر. چند عمارت بزرگ عالی تازه می‌ساختند، یعنی به سقف و پشت‌بام رسانده بودند. پرسیدم، گفتند بورس است، یعنی صراف‌خانه که صرافان و تجار آنجا جمع شده، معامله پولی و دادوستد پول کاغذ می‌کنند و در تنزل و ترقی مسکوکات و پول کاغذی گفتگو می‌کنند. رجب ۱۲۹۵ سفر دوم فرنگ-اطریش @Barlabeietarikh
من محصول يك ازدواج شش روزه‌ام؛ یک روز پدرم عاشق شد، ماه‌ها زمین و زمان را به هم ریخت تا مادرم را برای ازدواج راضی کند، وقتی به عشقش رسید شش روز با او زندگی کرد و رفت. @Barlabeietarikh
متصل این حیوانات بیچارهٔ فقیر بی‌زبان را با گلوله می‌زنند می‌کشند. اگر در این کمه نزدند، كمهٔ دیگر. دیگر، دیگر تا آخر که خیلی راه است این حیوان‌ها می‌دوند که مفری [راه فراری] پیدا بکنند، هیچ مفری ندارند، تمام این دسته که داخل این قتلگاه شده است باید کشته بشوند. همین که متنفسی [زنده‌‌ای] از اینها نماند، دستهٔ دیگر را داخل تجیر [پرده‌ای زخیم که مکانی را از مکانی دیگر جدا کند] می‌کنند. آن دسته را هم به همین‌طور، قتل می‌کنند. چند تیری هم من انداختم. این شکارها از جنس مرال هستند، و همه آموخته و پوده و به هیچ وجه وحشی نیستند. مثل این است که گلهٔ گوسفندی را بیاورند جلو آدم، متصل بزنند بکشند. چنان اوقاتم تلخ شد و چنان افسرده شدم که هیچ نمانده بود گریه شدیدی بکنم، یکی دستش خورد شده، یکی پایش شکسته ، یکی سرش، یکی شکمش پاره، روده‌ها درآمده، به هر طرف می‌دود، بجز گلوله چیزی نمی‌بیند. به خدا قسم، اگر هیچ میرغضبی، هیچ ظالمی، کافری، شمر هم این طور نمی‌کند. در سه دسته که داخل شد کشته شدند، من برخاستم، تفنگ را انداختم به بارون شلختا و میرشکار، هی می‌گویم بروید به امپراطور بگویید بس است، باقی این شکارها را ببخشند، آزاد بکنند، هی مردک می‌گوید رسم ما این است که تا دو ساعت دیگر هر چه بیاید باید بالمره قتل عام بشوند. غیر از این چاره ندارد. من گفتم که می‌روم. شما خود دانید، برخاسته رفتم. امپراطور هم آمد، گفتم این طور قتل حیوانات بی‌گناه خوب نیست، برویم. عجالتاً ما رفتیم، اما بعد از ما گویا باز همه را کشته بودند. لعنت خدا به همچه آدم‌های ظالم بیاید. در باب نحوهٔ شکار امپراطور اتریش و ترک شکارگاه توسط ایشان @Barlabeietarikh
سفیر [دفاکتو] اسرائیل گله کرد که در یک مصاحبه شاهنشاه فرموده‌اند دولت اسرائیل ضعیف است. غلام گفت: البته ضعیف است، نه تنها شما، بلکه همه غربیها به سیستم شما ضعیف می‌باشند. با این صورت ائتلاف و بند و بست سیاسی، البته دولتها ضعیف می‌باشند. این جای گله‌گذاری نیست و این مطلب را شاهنشاه من درباره کشورهای غربی هم فرموده‌اند. اردیبهشت ۱۳۵۴ @Barlabeietarikh
شاهنشاه فرمودند: اصولاً ملت ایران اینطور است؛ اگر در جلویش عقب‌نشینی کردی، کارت تمام است و اگر ایستادی برده‌ای. درست هم می‌فرمایند. ۱۵ فروردین ۱۳۴۹ @Barlabeietarikh
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در این خانه، ستاد فرماندهی ژنرال فُن روندشتت در جریان تهاجم ماه مه ۱۹۴۰ برپا شد که بعدها نیز رهبر آلمان (هیتلر) از آن بازدید کرد. این ساختمان هنوز هم به همان شکل باقی مانده است. بلژیک @Barlabeietarikh
در رکاب شاهنشاه به مشهد مشرف شدیم. قرار بود شهبانو هم تشریف بیآورند، بعد منصرف شدند، نفهمیدم چرا؟ در مراجعت که پرسیدم شهبانو فرمودند: چون چند دفعه برای رفتن مشهد دو دل شده بودم از امام رضا خجالت کشیدم، فکر کردم بعداً یک دفعه تصمیم بگیرم و بروم. ۲۱ اردی ۱۳۵۱ @Barlabeietarikh
بر لبه‌ی تاریخ
⚔️سخنرانی «خون و آهنِ» صدر اعظم آهنین اتو فون بیسمارک (Otto von Bismarck)، صدر اعظم پروس (آلمان)، ا
برخاسته رفتم خانهٔ بیزمرک [بیسمارک] به بازدید. بیزمرک حاضر شده بود، استقبال کرد. خانهٔ ساده دارد، کوچک. نشستیم در اطاق. زن بیزمرک که بسیار بدگل است نشسته بود. صدراعظم بود. دختر بیزمرک که رسیده است بود، اما بدگل است، ولی بی‌نمک نیست؛ خلاصه خیلی صحبت شد. بیزمرک در صحبت کُند حرف می‌زند، مثل این است که زبانش می‌گیرد، با تأمل حرف می‌زند. بعد برخاستیم رفتم به موزه که روبه‌روی عمارت ما بود. ۱۰ ربیع‌الثانی ۱۲۹۰- پروس @Barlabeietarikh