eitaa logo
بر لبه‌ی تاریخ
805 دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
1.2هزار ویدیو
0 فایل
روایتی از روزگارانی که جهان لرزید... نقبی به وقایع، اسناد، و رازهای تاریخ معاصر جهان. اینجا، هر حادثه، داستانی‌ست ناگفته. ارتباط با مدیر: @MMSALEHN
مشاهده در ایتا
دانلود
شهید سید حسن نصرالله و شهید علی شمخانی، وزیر دفاع وقت ایران، در ۲۸ فوریه ۲۰۰۴ در بیروت، عکسی یادگاری با یک تفنگ اسرائیلی که پس از عقب‌نشینی اسرائیل از جنوب لبنان در مه ۲۰۰۰، به عنوان غنیمت جنگی به دست آمده بود، گرفتند. https://eitaa.com/Barlabeietarikh
📍آدولف هیتلر در ۲۸ ژوئن ۱۹۴۰، اندکی پس از تسلیم شدن فرانسه، از آرامگاه ناپلئون بناپارت در Les Invalides پاریس بازدید کرد. این بازدید بخشی از یک گردش کوتاه در شهر بود که هیتلر پس از سقوط فرانسه انجام داد. او ناپلئون را یکی از بزرگ‌ترین فاتحان تاریخ می‌دانست و با حضور بر مزار او ادای احترام کرد. این دیدار در آن زمان بار نمادین زیادی داشت؛ زیرا رهبر آلمانِ پیروز، در پایتخت فرانسهِ شکست‌خورده، بر آرامگاه مشهورترین فرمانروای نظامی تاریخ فرانسه حاضر شده بود. https://eitaa.com/Barlabeietarikh
15.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 سریال «کلاغ» برای من یکی از متفاوت‌ترین تجربه‌های سال‌های اخیر در شبکه نمایش خانگی است. چیزی که بیش از هر چیز جلب توجه می‌کند، فضاسازی تیره، سنگین و رازآلود آن است؛ فضایی که از همان دقایق نخست، مخاطب را در خود فرو می‌برد و احساس ناامنی، ابهام و تعلیق را به‌خوبی منتقل می‌کند. مدت‌ها بود دوست داشتم اثری ایرانی به سراغ چنین اتمسفری برود؛ آنهم در محیط زمانی و مکانی ساواک؛ یکی از کثیف‌ترین و مرموزترین فضاهایی که در تاریخ کشور بی‌سابقه بود؛ حتی بیشتر از دوران خفقان رضاخان. فضایی سیاه و تلخ که به جای رنگ‌های شاد و قاب‌های پرنورِ پروپاگانداهایی مانند «تاسیان»، سایه‌ها، تنش روانی و حس دائمی خطر واقعی آن زمان را به تصویر بکشد. در هنگام تماشای «کلاغ»، بارها به یاد فضای نوآر و تاریک بازی Max Payne افتادم. البته این دو اثر از نظر داستان و بستر روایی تفاوت‌های فراوانی دارند، اما از حیث حس و حال کلی، شباهت‌هایی میان آن‌ها دیده می‌شود؛ همان حس تنهایی، ابهام و فرو رفتن در جهانی که همه چیز در آن خاکستری است و مرز میان حقیقت و دروغ به‌سادگی قابل تشخیص نیست. به گمان من محمدحسین مهدویان توانسته این جنس از فضا را به شکلی موفق در قالب یک سریال ایرانی بازآفرینی کند. حتی تیتراژ سریال نیز تا حدی یادآور حال‌وهوای کمیک‌گونه و نوآر مکس پین است؛ موضوعی که شخصاً بسیار برایم جذاب بود. استفاده از تصاویر، رنگ‌بندی و طراحی بصری تیتراژ، به شکل مؤثری مخاطب را برای ورود به جهان تاریک و پرتنش سریال آماده می‌کند. (ادامه👇) https://eitaa.com/Barlabeietarikh
بر لبه‌ی تاریخ
🎬 سریال «کلاغ» برای من یکی از متفاوت‌ترین تجربه‌های سال‌های اخیر در شبکه نمایش خانگی است. چیزی که بی
📍 در کنار این موارد، موسیقی سریال نیز یکی از نقاط قوت آن به شمار می‌رود. موسیقی نه‌تنها نقش همراهی‌کننده تصاویر را ایفا می‌کند، بلکه خود به عنصری مهم در شکل‌گیری فضای اثر تبدیل شده است. قطعات موسیقی به‌خوبی حس اضطراب، تعلیق و سنگینی حاکم بر داستان را منتقل می‌کنند و باعث می‌شوند مخاطب حتی در لحظات آرام نیز نوعی نگرانی و انتظار برای وقوع اتفاقی ناگوار را احساس کند. «کلاغ» دست‌کم تا اینجای کار نشان داده که می‌توان در سینما و سریال‌سازی ایران نیز به سراغ فضاهای نوآر، تاریک و پرتعلیق رفت؛ فضاهایی که سال‌ها کمتر در آثار داخلی دیده می‌شدند. شاید به همین دلیل است که این سریال برای مخاطبانی که به آثار معمایی، روان‌شناختی و جهان‌های تیره و رازآلود علاقه دارند، تجربه‌ای جذاب و متفاوت به نظر می‌رسد. https://eitaa.com/Barlabeietarikh
هزار شکر خدا را به‌سلامتی وارد شهر شدیم. رعیت از زن و مرد و بچه، بزرگ کوچک به طوری خوشحالی می‌کردند و همه بیرون آمده بودند که به تعریف نمی‌آید حقیقتاً همچه ورودی هیچ‌وقت نشده بود. از اول کوچه‌ی مریض‌خانه سوار اسب صباح‌الخیر شدیم. از دروازه‌ی شمس‌العماره وارد شدیم. دروازه‌ی شمس‌العماره را تازه می‌ساختند بنایی‌های خوب شده بود. صاحب‌منصبان افواج و غیره در کوچه ایستاده بودند. از میدان ارک وارد شدیم به تالار تخت مرمر، سلام نشستیم. شعبان ۱۲۹۵ به هنگام بازگشت از سفر دوم فرنگ https://eitaa.com/Barlabeietarikh
صبح برای مانور دریایی حرکت کردیم مانور شاهنشاه را خوشحال نکرد که [هیچ،] بسیار هم عصبانی کرد. چند گلوله توپ به هدف‌ها انداخته شد یکی نخورد. شاهنشاه خیلی عصبانی شدند و به فرمانده نیروی دریایی فحش دادند. عرض کردم موشک ها برای تمرین است... فرمودند موشک سرشان بخورد، چرا تیراندازی توپ ها این قدر بد بود؟ آن هم در حال صلح و اعصاب راحت و آن هم هدف ثابت. ۱۶ اردیبهشت ۱۳۵۲ https://eitaa.com/Barlabeietarikh
...فرمودند: آخر مردم هم قرقرو هستند و پفیوز. گاهی فکر می کنم مردم ایران بهترین مردم روی زمین هستند، گاهی هم می‌بینم که خیلی پفیوز و ضعیف‌النفس هستند. عرض کردم قرقر کردن به قول تالیران از حقوق حقه مردم است. شاهنشاه خندیدند. ۲۲ شهریور ۱۳۵۲ https://eitaa.com/Barlabeietarikh
مسیو کنستان وزیر داخله [فرانسه] و سایر وزرا بودند. صدراعظم [فرانسه] زنش را معرفی کرد زنش بسیار زن متعفن پیر بسیار بد کثیفی بود؛ دستی به خانم دادیم و بعد بازو به بازوی او دادیم داخل یک اطاق دیگر شدیم که زن‌های خیلی بدگل تر و بدتر آنجا بودند، تمام هم زن‌های وزرا بودند، همه کثیف و بدگل و متعفن، به خصوص زن وزیر داخله که خیلی بد و متعفن بود. این زن‌ها را هم معرفی کردند، مجبوراً با همه دست دادیم و همین طور بازو به بازوی زن صدراعظم داخل اطاق شام شدیم میز بسیار مزین عالی که تمام غرق گل بود چیده بودند، ولی افسوس به قدری اطاق گرم بود از شدت جمعیت و روشنی چراغ ها که مثل این بود [که آدم] داخل حمام شود. ناچاراً رفتیم سر میز نشستیم. دست راست مرا زن صدر اعظم زینت داده بود دست چپم را زن وزیر داخله این از آن بدتر آن از این بدتر زن وزیر داخله هم سرفه می کرد و سینه درد داشت متصل دستمالش را در می‌آورد بینی خودش را پاک می کرد. زن‌های پهلوی امین السلطان از پهلوی من بدتر زن‌های پهلوی امین الدوله دیگر از همه بدتر. الحق این زن‌ها میز را کثیف کرده بودند. سفر سوم فرنگ؛ ۹ مرداد ۱۲۶۸ شمسی https://eitaa.com/Barlabeietarikh
زن ایلچی (سفیر) روسیه که مقیم ايطالیاست، اینجا به هواخوری آمده است، بدون شوهرش. به به، چه زنی بود؛ مثل جواهر. چانه گرد، چشم و ابرو بسیار با حالت بانمک. خیلی صحبت کردیم نشستیم، برخاستیم؛ اطاق‌های منچکوف را زیرورو کردیم اما چه فایده! ۶ جمادی‌الثانی ۱۲۹۵ قمری https://eitaa.com/Barlabeietarikh
بعد از ورود از شهرستانک به فاصله‌ی سه روز، ایلچی‌های (سفرای) مملکت برمه (میانمار امروزی) که ماچین می‌گویند، به حضور رسیدند. در سلطنت آباد در بالاخانه سر در تکیه ابتدا همه‌کس میگفت که این‌ها بسیار خنده دارند و در باغ ایلخانی هم منزل کرده اند. ۱۶ رجب به حضور آمدند. یک نفر ایلچی یک نفر نایب، دو نفر از اهل خودشان یک نفر طهرانی جوان که پنج شش سال است به برمه رفته زبان آن‌ها را آموخته است مترجمی می‌کرد. زبان برمه خوب حرف می زد. یک نفر دیگر از اهل برمه انگلیسی می‌دانست... مردم زیادی از عمله خلوت و غیره خواجه‌ها غلام بچه ها و غیره جمع شده تماشا می‌کردند. لباس‌های عجیب و غریب داشتند عکسشان را عکاس باشی خواهد انداخت در تالار معز الدوله لطف الله میرزا، فرهاد میرزا، اعتضاد السلطنه بودند، شمشیر نگاه داشته بودند. مشیر الدوله طولوزون هم بودند. ایلچی‌ها آمده نشستند کَج در زمین مثل دَمَر خوابیدند زبان غریبی دارند، آخر حرف را می‌کشند دراز می‌کنند. روی آن‌ها سیاه گندم گون است. لاغر و کوتاه هستند کلاه بلند طبقه دار. بالای کلاه بیرق دارند. یاقوت ریزه توی دو حلقه طلا که خیلی یاقوت بود - دو هزار قیراط می‌شد - یاقوت نتراشیده از معدن در آورده، یک انگشتر یاقوت اعلاء بسیار خوب، بیست لنگه، لُنگ کار ماچین، نامه به خط ماچین در توی محفظه‌ی عاج دندان فیل، یک تکه سنگ بزرگ که قدری از آن را جلا داده بودند، بسیار سنگ‌های خوب دارد مثل جواهرات باید در طهران تماماً را تراشید ان شاء الله. بعد از قدری صحبت رفتند. ۱۶ رجب ۱۲۹۱ قمری https://eitaa.com/Barlabeietarikh