در میانه اخبار خوش فوتبال و حاشیه های برخاسته از تکاپوی سلطنت طلبان بر موج نارضایتی مردم، اهمیت یک رخداد تاریخی به محاق رفته: برای اولین بار در چهل و اندی سال گذشته، تحریمهای اولیه و ثانویه نفت ایران توسط آمریکا تعلیق شدند (ولو فعلا تا دو ماه آینده). نه تنها تعلیق شدند که حتی صادرات نفت به آمریکا هم آزاد شد. اونم در ازا دریافت دلارررر.
✍️ سیاوش اردلان
https://eitaa.com/Barlabeietarikh
گر دعوت دوست میشنودم آنروز
من گوی مُراد میربودم آنروز
آنروز که بود روز هَل مِن ناصر
ای کاش که «ناصرِ» تو بودم آنروز
#ناصرالدین_شاه
https://eitaa.com/Barlabeietarikh
از عرش با ملائکِ بسیار جبرئیل
آمد به یاری شه بییار جبرئیل
وقتی رسید دید حسین را به خاکوخون
گفتا فدای جانِ تو صد بار جبرئیل
این گفت و سایه بر بدن آن جناب کرد
از شهپرش به دیدهٔ خونبار جبرئیل
شاه شهید دیده گشوده به ناله گفت
ای پیک وحی حضرت جبّار جبرئیل
پرواز چون کنی تو به لوح و قلم رسی
کن ثبتِ شعرِ ناصرِ قاجار جبرئیل
#ناصرالدین_شاه
#قاجار
https://eitaa.com/Barlabeietarikh
📸 تصویری از «رضا عباسی»، طراح و نقاش عصر صفوی
طراحی کاشیهای سقف و زیر گنبد عظیم مسجد شاه اصفهان (که در تصویر مشاهده میکنید)، بر عهدهی رضا عباسی بود.
نکتهی جالب این است که تصویری که رضا عباسی را به نقش کشیده است، متعلق به دوران صفوی است و در آن، رضا عباسی عینک بر چشم دارد؛ این نشان میدهد که عینک در زمان صفویه، به ایران وارد شده بود و به صورت متداول، حداقل توسط بزرگان و اعیان استفاده میشده است.
#رضا_عباسی
#معماری
#صفویه
https://eitaa.com/Barlabeietarikh
بر لبهی تاریخ
📍تاریخچهی عزاداری خیابانی در روز عاشورا https://eitaa.com/Barlabeietarikh
🔻اصل عزاداری در روز عاشورا، از همان سالهای بعد از شهادت امام حسین علیهالسلام آغاز شده بود اما به نظر میرسد حکومت آل بویه در قرن پنجم هجری، اولین حکومتی بود به صورت گسترده و منظم عزاداری در روز عاشورا را سازماندهی کرد.
🔸ابن کثیر، تاریخنگار متعصب اهل سنت در این خصوص مینویسد:
«رافضیان (شیعیان، به تعبیر نویسنده) در دوران حکومت بنی بویه، در حدود سال چهارصد هجری و پیرامون آن، در این امور زیادهروی کردند. بهگونهای که در روز عاشورا در بغداد و شهرهای دیگر طبلها (دَبادیب) نواخته میشد، خاکستر و کاه در کوچهها و بازارها پاشیده میشد، پارچههای خشن (مُسوح) بر دکانها آویخته میگردید، و مردم اندوه و گریه را آشکار میکردند.
همچنین بسیاری از آنان در آن روز آب نمینوشیدند تا با حسین بن علی همدردی کنند؛ زیرا او تشنه کشته شده بود.
سپس زنان، در حالی که چهرههایشان را نپوشانده بودند، بیرون میآمدند؛ نوحهسرایی میکردند و بر صورتها و سینههای خود میزدند، و با پای برهنه در بازارها راه میرفتند، و کارهای دیگری از این قبیل انجام میدادند.»
🔸همچنین ابناثیر، تاریخنگار اهل سنت نیز مینویسد:
«در روز دهم محرم، معزّالدوله (صدراعظم آلبویه) به مردم [بغداد] فرمان داد که دکانهای خود را ببندند، بازارها و خرید و فروش را تعطیل کنند، و مراسم سوگواری را آشکار سازند. همچنین دستور داد که پوششهایی از پارچهی خشن (مُسوح) بر گنبدها که ساخته بودند بپوشانند، و زنان در حالی که چهرههای خود را سیاه نموده و جامههایشان را چاک داده بودند، از خانهها بیرون آیند؛ در شهر همراه با نوحهخوانان بگردند و برای حسین بن علی بر صورتهای خود سیلی بزنند.
مردم نیز چنین کردند، و اهل سنت توان جلوگیری از این کار را نداشتند؛ زیرا شمار شیعیان بسیار بود و نیز سلطان [آلبویه] با آنان همراه بود.»
منبع: کتاب البدایة و النهایة، ج 8 ص 220 و الكامل في التاريخ، ج7، ص 245
#آل_بویه
#عاشورا
https://eitaa.com/Barlabeietarikh
📍علمای اهل سنت به وفور در خصوص واقعهی کربلا سخن گفتهاند اما به نظرم، یکی قابل توجهترین آنان، نوشتهی «سیوطی» (قرن نهم هجری) است. وی در کتاب خود در این خصوص مینویسد:
کشته شدن حسین (ع) در کربلا رخ داد؛ و داستان شهادت او چنان طولانی و جانسوز است که دل تاب بازگویی آن را ندارد. پس «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ». همراه او شانزده نفر از اهلبیتش نیز به شهادت رسیدند.
هنگامی که حسین (ع) کشته شد، هفت روز دنیا چنین بود که نور خورشید بر دیوارها مانند پارچههای زردرنگ دیده میشد و ستارگان به یکدیگر برخورد میکردند. شهادت او در روز عاشورا اتفاق افتاد. در همان روز خورشید گرفت و افقهای آسمان تا شش ماه پس از شهادتش سرخ بود. پس از آن نیز این سرخی در آسمان دیده میشد، در حالی که پیش از آن دیده نمیشد.
همچنین گفته شده است که در آن روز در بیتالمقدس هیچ سنگی را برنمیگرداندند مگر آنکه زیر آن خون تازه مییافتند. زعفران موجود در لشکر قاتلان به خاکستر تبدیل شد. شتری را در لشکر خود قربانی کردند، اما در گوشت آن چیزی مانند شعلههای آتش میدیدند؛ آن را پختند، ولی همچون گیاه تلخِ علقم شد. مردی نیز دربارهی حسین (ع) سخنی ناروا گفت، پس خداوند دو شهاب از آسمان بر او فرود آورد و بیناییاش را از او گرفت.
ترمذی از سلمی روایت کرده است که گفت: بر امّ سلمه (همسر پیامبر) وارد شدم، در حالی که گریه میکرد. گفتم: چرا گریه میکنی؟ گفت: رسول خدا (ص) را در خواب دیدم که بر سر و محاسنش غبار نشسته بود. گفتم: ای رسول خدا، چه شده است؟ فرمود: «همین اکنون شاهد کشته شدن حسین بودم.»
بیهقی نیز در دلائل النبوة از ابن عباس روایت کرده است که گفت: رسول خدا (ص) را در نیمروز دیدم؛ پریشانمو و غبارآلود بود و در دستش شیشهای از خون قرار داشت. گفتم: پدر و مادرم فدایت، ای رسول خدا، این چیست؟ فرمود: «این خون حسین و یاران اوست؛ از امروز پیوسته آن را جمعآوری میکنم.» سپس آن روز را محاسبه کردند و دریافتند که همان روز، روز شهادت حسین (ع) بوده است.
پس از آنکه حسین (ع) و فرزندان پدرش (بنیهاشم) کشته شدند، ابن زیاد سرهای آنان را نزد یزید فرستاد. یزید در آغاز از کشته شدن آنان شادمان شد؛ اما سپس، هنگامی که دید مسلمانان او را به سبب این کار نکوهش میکنند، پشیمان گردید و مردم نیز نسبت به او کینه و نفرت پیدا کردند؛ و حق هم داشتند که از او بیزار باشند.
نوفل بن ابی الفرات گفت: نزد عمر بن عبدالعزیز (خلیفهی اموی در سال ۱۰۰ هجری) بودم که مردی نام یزید را برد و گفت: «امیرالمؤمنین یزید بن معاویه». عمر بن عبدالعزیز گفت: «او را امیرالمؤمنین میخوانی؟!» سپس دستور داد آن مرد را بیست تازیانه بزنند.
منبع: تاریخ الخلفاء، ج ۱، ص ۱۵۷
#سیوطی
#عاشورا
https://eitaa.com/Barlabeietarikh
✍️تحلیل، آفت تاریخ است!
من عمیقاً به این گزاره باور دارم که تحلیل، آفت تاریخ است. یکی از مهمترین عوامل تحریف تاریخ، ناشی از همین مسئله است. فلسفه شکلگیری این کانال نیز تا حد زیادی بر همین مبنا بوده است؛ البته روشن است که اشکالی ندارد سمت و سوی ساختمانِ یک روایت تاریخی کاملاً خنثی نباشد؛ ما نیز از این قاعده مستثنا نیستیم. اما تفاوت در اینجاست که تلاش میکنیم تحلیل را جایگزین تاریخ نکنیم و به جای آنکه نتیجهگیری آماده را به مخاطب تحمیل کنیم، مواد خام را در اختیار او قرار دهیم تا خود به قضاوت برسد.
به همین دلیل، در این کانال همواره سعی کردهایم در موارد جنجالی، اسناد، خاطرات، روایتهای دست اول و گزارشهای کمتر دستکاریشده، سهم بیشتری از محتوا را تشکیل دهند. باور ما این است که وظیفه تاریخنگار پیش از هر چیز روایت کردن است، نه نتیجهگیری کردن به جای مخاطب.
اما این روزها، همزمان با شتاب گرفتن تحولات سیاسی و اجتماعی، بیش از هر زمان دیگری شاهدیم که هر جریان و هر طرفِ ماجرا میکوشد «تاریخ تحلیلی» مخصوص خود را تولید و به جامعه عرضه کند. در چنین فضایی، واقعیت تاریخی اغلب در حاشیه قرار میگیرد و آنچه برجسته میشود، تفسیری است که از پیش برای مخاطب آماده شده است.
شاید یکی از مهمترین دلایلی که بسیاری از نوجوانان و جوانان با درس تاریخ در مدارس ارتباط برقرار نمیکنند نیز همین باشد. مشکل اصلی معمولاً کمبود جذابیت تاریخ نیست؛ تاریخ ذاتاً سرشار از داستان، کشمکش، شخصیت و حادثه است. مسئله آنجاست که در بسیاری از موارد، به جای آموزش تاریخ، نتیجهگیریهای از پیش تعیینشده آموزش داده میشود. دانشآموز احساس میکند نه با یک روایت تاریخی، بلکه با یک قضاوت قطعی روبهرو است که از او انتظار میرود آن را بپذیرد.
چنین رویکردی ممکن است در کوتاهمدت مؤثر به نظر برسد، اما در بلندمدت نتیجه معکوس میدهد. انسان در برابر تحمیل فکری مقاومت میکند؛ بهویژه وقتی احساس کند حق پرسشگری و داوری مستقل از او گرفته شده است. به همین دلیل است که بسیاری از افراد آگاه و علاقهمند به تاریخ، بخش عمده شناخت خود را نه از کتابهای درسی، بلکه از مطالعات شخصی، خاطرات، اسناد و روایتهای متنوع به دست میآورند.
همین روند را میتوان در بسیاری از رسانههای رسمی نیز مشاهده کرد. هنگامی که تحلیل بر روایت غلبه میکند، مخاطب به تدریج به جای آنکه به دنبال فهم واقعیت باشد، در پی کشف نیت تحلیلگر میرود. و این دقیقاً نقطهای است که تاریخ، کارکرد اصلی خود را از دست میدهد.
تاریخ زمانی زنده و اثرگذار است که به مردم اجازه دهد خود بیندیشند؛ نه زمانی که به آنها بگوید چه بیندیشند.
#تحلیل
https://eitaa.com/Barlabeietarikh
تصور کنید شما فرمانده یک لشگر بزرگ با ۳ هزار نفر اسیر جنگی هستید و میخواهید قلعه ای را فتح کنید؛ اما در اطراف دیوارهای قلعه خندقهایی حفر شده است که باعث میشود ارتفاع نردبانهایتان به لبهی دیوار نرسد. حال چه میکنید؟!
شما را نمیدانم اما نادرشاه افشار شیوهی خاص خودش را داشت:
مرحله ۱: ابتدا تمامی اسرا را میکشیم.
مرحله ۲: سپس خندقها را با جنازههای آنان پر میکنیم تا ارتفاع نردبانها به لبهی دیوار برسد.
مرحله ۳: به شهر حمله میکنیم!
مجموعهکتابهای تاریخ ترسناک: فرمانروایان فرومایه | تری دیری
#تری_دری
https://eitaa.com/Barlabeietarikh
بر لبهی تاریخ
دور تا دور منزل ما را هم پلیس غیر یونیفورم پوشیده گذاشته بودند. آن موقع میدانید سازمان امنیت و این
دیگر آن روزها، روزهای آخر یعنی حتی میخواهم بگویم سالهای آخر سلطنت رضاشاه واقعاً اوضاع و احوال طوری بود که آدم با همسرش هم که میخواست صحبت کند، باید ملاحظه بکند. حالا دیگر پدر و فرزند، برادر و خواهر اینها که جای خود دارند. هیچکس جرأت نمیکرد دیگر حرف بزند. واقعاً که شدیدترین حکومت مطلقهای بود که میشد فکرش را بکنیم.
روز سوم شهریور من میهمان بودم با زنم و آن موقع یک اولاد داشتم دختر بزرگم نسرین. ما میهمان بودیم. عصری یک کسی درب را باز کرد و به صاحبخانه خبر داد که انگلیس و روس صبح حمله کردند مجلس تشکیل شده و باور میکنید این را یواش میگفت، جرأت نمیکرد حتی این را که الان دارند توی مجلس داد میزنند، این را بلند بگوید.
تاریخ شفاهی هاروارد، خاطرات محمود فروغی
#رضاشاه
#فروغی
#پهلوی
https://eitaa.com/Barlabeietarikh