eitaa logo
بر لبه‌ی تاریخ
803 دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
1.2هزار ویدیو
1 فایل
روایتی از روزگارانی که جهان لرزید... نقبی به وقایع، اسناد، و رازهای تاریخ معاصر جهان. اینجا، هر حادثه، داستانی‌ست ناگفته. ارتباط با مدیر: @MMSALEHN
مشاهده در ایتا
دانلود
✍️امپراتوری نامرئی گلرنگ 📍چگونه یک شرکت توهم انتخاب را به ما فروخت؟ پشت پرده ی ۱۰۰ برندی که جیب هایشان به یک جا ختم می‌شود. وقتی در راهروی فروشگاه میان ده ها برند، نام و بسته بندی مختلف مردد می‌مانید، ناخودآگاه درگیر یک توهم آزادی مصرف کننده شده‌اید. شما فکر می کنید در حال بررسی و انتخاب بهترین گزینه هستید اما حقیقت این است که پشت این توهم تنوع، یک امپراتوری بزرگ ایستاده است. این هلدینگ بزرگ با ایجاد یک رقابت نمایشی میان ده‌ها برند زیر مجموعه‌ی خود کاری کرده است که شما هر مسیری را انتخاب کنید در نهایت تمام سودها به یک جیب واحد سرازیر شود: 🔸برندهای شوینده بهداشتی و سلولزی: گلرنگ، اوه، سافتلن، اکتیو، هوم پلاس، مریدنت، مرسی، بارلی، نانسی، پامتی، گلدنت، سپید، لومکس، گلنار و... برندهای آرایشی و مراقبت از پوست و مو: مای، شون، نئودرم، کالیستا، نوت، مای فارما، مای بیبی و... برندهای صنایع غذایی: اویلا، فامیلا، کیمبال، سانتین، مادلین، مک، آدرین، بایودنت، اکشن، پاکبان، چیکن، فامیلی، مستر شف و... زنجیره خرده فروشی و مجتمع های تجاری: افق کوروش، اُكالا، فروشگاه‌های زنجیره‌ای فامیلی، مجتمع تجاری کوروش مال، فروشگاه زنجیره‌ای سورنا و... کسب و کارهای دیجیتال، تکنولوژی و خدمات: تپسی، الوپیک، فیلم‌نت، شب، مستربلیط (سرمایه گذاری)، گوشی‌های هوشمند داریا همراه، گروه دارویی فاران، تارا و... ✍️ پیج اینستاگرامی چرتکه https://eitaa.com/Barlabeietarikh
در میان پادشاهان قدیم هم سابقه داشته یه همچین خُلی به سلطنت برسه اما حداقل چند نسل طول می‌کشید و اتفاقات زیادی بینش میفتاد. اما اینکه یه رئیس جمهور با انتخاب مردم اینطوری خُل باشه، فقط از یانکی‌های کالج‌نرفته‌ی آمریکایی برمیومد! https://eitaa.com/Barlabeietarikh
📸پرتره‌ای از محمد شاه قاجار، تنها شاهِ صوفی‌مآب قاجاری حاجی میرزا آقاسی، صدراعظم عجیب و غریب دوره‌ی قاجاریه، در این دوره صدارت کرد و بعد از مرگ شاه نیز، از ترس غضب مهدعلیا (مادر ناصرالدین شاه) بدون مال و اموالش به کربلا فرار کرد. https://eitaa.com/Barlabeietarikh
هدایت شده از بر لبه‌ی تاریخ
نقل است که حاجی میرزا آقاسی، صدر اعظم محمد شاه قاجار، علاقه‌ی بسیاری به پروژه‌های عمرانی خاص خود داشت؛ به‌ویژه حفر قنات در مناطق گوناگون کشور و خرید توپ و تفنگ برای ارتش قاجار. با این حال، بسیاری از این اقدامات بدون بهره‌برداری مناسب باقی ماند و دردی از مملکت دوا نکرد. در واکنش به این سیاست‌های نابه‌جا، شعری طنزگونه در انتقاد از او سروده شد که در ادبیات عامیانه‌ی آن روزگار شهرت یافت: نگذاشت به مُلک شاه، حاجی دِرَمی شد صرف قنات و توپ هر بیش و کمی نه مزرع دوست را از آن چاه نَمی نه خایۀ خصم را از این توپ غمی! @Barlabeietarikh
انواع حيوان و طیور که خدا خلق کرده است، مال همه دنیا حاضر بود [که] به نوشتن نمی‌آید، آنچه اَشکالی که در کتاب‌ها دیده بودم، جمیعاً را زنده اینجا دیدم. بعد داخل دالان قفس‌های حیوان‌های درنده شدیم. چیزهای غريب عجیب بود که به عقل نمی‌آمد. شیر یال‌دار افريق (آفریقا) که بجز در کتاب ندیده بودیم. پدر سوخته توی قفس حاضر بود. بطورى عظیم الجثه و بزرگ و مهیب بود که به تصور نمی‌آید، یال سیاه بسیار زخیم ریخته بزرگ سرش بقدر سر فيل بلکه بزرگتر. چشم‌های دریده که آدم نگاه می‌کرد، زهره‌اش می‌رفت. بدن خوشگل مثل مخمل. گوشت بلند کردند، بلند می‌شد گوشت بگیرد، سه ذرع چهار ذرع قدش بود. خیلی خیلی بزرگ مهيب بود... خلاصه دلم نمی‌خواست از پیش این شير ابدا تکان بخورم اما مردم تماشایی زیاد بودند، اذیت می کردند. روزنامه خاطرات ناصر الدین شاه در سفر اول فرنگستان (باغ وحش لندن) https://eitaa.com/Barlabeietarikh
بر لبه‌ی تاریخ
لطفعلی‌خان زند اول مرتبه به کرمان حمله کرد و برای ۴۰ روز آن سامان را مورد محاصره قرار داد، سربازانش
من آقامحمدخان را قاتل و جانی و آدمکش می‌دانستم و حتی هنگامی که کتاب سوم دبیرستان را نوشتم تا می‌توانستم به آقامحمدخان تاختم. اما اکنون توبه می‌کنم، به این علت که آقامحمدخان را بر مبنای عوامیت و شایعه‌هایی که در ذهن من و امثال من وجود داشت، قضاوت کردم. بنابراین هنگامی که کتاب «برآمدن قاجار» را شروع کردم، متوجه شدم داستان در مورد آقامحمدخان قاجار به گونه دیگری است. مثلاً اینکه آقامحمدخان بیست هزار جفت چشم را در کرمان از حدقه درآورد، دروغ محض است. نه او بلکه لطفعلی خان با کمک عنصری بیگانه به نام تیمورشاه درانی در کرمان قتل عام کرد. به نقل از کتاب «برآمدن قاجار»؛ اثر دکتر غلامحسین زرگری‌نژاد، استاد تاریخ دانشگاه تهران و متخصص مطالعات قاجاریه پی‌نوشت: البته با بررسی جمعیت کرمان، می‌توان به راحتی متوجه شد که ۲۰ هزار جفت چشم، مزخرف محض است؛ زیرا جمعیت کرمان در سرشماری سال ۱۳۳۵ شمسی، ۶۲ هزار نفر بود؛ حال چگونه می‌شود در عصر زندیه (یعنی بیش از، ۲۰۰ سال قبل از سال ۱۳۳۵)، کرمان ۲۰ هزار نفر جمعیت داشته باشد؟! https://eitaa.com/Barlabeietarikh
اطریش (اتریش) در شهر لینز، کالسکه‌ها ایستادند. عجب زن‌هایی دارد این ممکلت که در هیچ جای دنیا دیده نشده است، دیگر حُسن و قشنگی و مقبولی از مملکت نمسه (نام دیگر اتریش) بالاتر در جایی نیست. آدم این زن‌ها را می‌دید، بی‌اختیار دیوانه می‌شد. خلاصه بر پدرشان لعنت که همه را دیوانه کردند. آنقدر زن خوشگل سر راه‌ها دیده شد که به حساب نمی‌آید. معرکه غریبی بود. این قدر زن خوشگل نمی‌دانم از کجا آمده است. لااله‌الالله. روزنامه خاطرات ناصر الدین شاه در سفر اول فرنگستان https://eitaa.com/Barlabeietarikh
شهر لیورپول شهر بزرگی است و بندر و تجارت‌گاه بزرگ انگلیس است که اغلب با ینگی‌دنیا (آمریکا) آمد و رفت دارد. از ینگی‌دنیا تجارت گندم و پنبه‌ی زیاد می‌کنند. گندم انگلیس کفاف خوراک خودشان را نمی‌کند و مهاجرین زیاد از انگلیس و آلمان و غیره از این بندر به ینگی‌دنیا می‌روند. خلاصه آن‌قدر جمعیت در طرفین راه بود که حساب نداشت. وسط راه را تنگ کرده بودند، کالسکه نمی‌توانست عبور کند. قلب آدم خفه می‌شد. از بالای پنجره‌ها، بام‌ها، کوچه آن‌قدر فریاد می‌کردند که گوش آدم کر می‌شد. یک نفر پیرزن یا بچه در سایر جاهای شهر باقی نمانده بود، کلاً به تماشا آمده بودند. شهر تجارت و صنعت است. مردمان کارگر بسیار دارد. بالنسبه به اهالی لندن، اینجاها فقیر بسیار به نظر آمد که معلوم بود از صورتشان که به صعوبت امر معاش خود را می‌گذرانند. سفر اول فرنگ، لیورپول ربیع‌الثانی ۱۲۹۰ https://eitaa.com/Barlabeietarikh
روزی که [نادرشاه] پیروزمندانه وارد اصفهان میشد، سربازی به یکی از زنان اشراف تجاوز کرد. شوهر آن زن به نزد نادر شکایت برد که پس از این ننگ دیگر نمی‌تواند زنده بماند. نادر در جواب او گفت: «آری، نمی‌توانی زنده بمانی» و سپس بی‌درنگ فرمان داد که او را خفه کنند. سپس رفتار خود را در نزد افسران توجیه کرد و گفت: «تردیدی ندارم که شما مرا آدم بسیار ظالمی می‌دانید که حرف آن مرد را تکرار کردم. ولی در چنین مواقعی چه می‌توانم بكنم؟ جلو يك لشكر فاتح را همیشه نمی‌توان گرفت. اگر به داد این مرد رسیده بودم، صدها نفر دیگر چنان شکایتی می‌کردند، و وقت من به جای آنکه صرف شکست دادن دشمنان بشود مصروف تنبیه سربازانم میشد.» (جهانگرد انگلیسی که در زمان نادرشاه از ایران دیدن کرد) https://eitaa.com/Barlabeietarikh