eitaa logo
بر لبه‌ی تاریخ
803 دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
1.2هزار ویدیو
1 فایل
روایتی از روزگارانی که جهان لرزید... نقبی به وقایع، اسناد، و رازهای تاریخ معاصر جهان. اینجا، هر حادثه، داستانی‌ست ناگفته. ارتباط با مدیر: @MMSALEHN
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از بر لبه‌ی تاریخ
نقل است که حاجی میرزا آقاسی، صدر اعظم محمد شاه قاجار، علاقه‌ی بسیاری به پروژه‌های عمرانی خاص خود داشت؛ به‌ویژه حفر قنات در مناطق گوناگون کشور و خرید توپ و تفنگ برای ارتش قاجار. با این حال، بسیاری از این اقدامات بدون بهره‌برداری مناسب باقی ماند و دردی از مملکت دوا نکرد. در واکنش به این سیاست‌های نابه‌جا، شعری طنزگونه در انتقاد از او سروده شد که در ادبیات عامیانه‌ی آن روزگار شهرت یافت: نگذاشت به مُلک شاه، حاجی دِرَمی شد صرف قنات و توپ هر بیش و کمی نه مزرع دوست را از آن چاه نَمی نه خایۀ خصم را از این توپ غمی! @Barlabeietarikh
انواع حيوان و طیور که خدا خلق کرده است، مال همه دنیا حاضر بود [که] به نوشتن نمی‌آید، آنچه اَشکالی که در کتاب‌ها دیده بودم، جمیعاً را زنده اینجا دیدم. بعد داخل دالان قفس‌های حیوان‌های درنده شدیم. چیزهای غريب عجیب بود که به عقل نمی‌آمد. شیر یال‌دار افريق (آفریقا) که بجز در کتاب ندیده بودیم. پدر سوخته توی قفس حاضر بود. بطورى عظیم الجثه و بزرگ و مهیب بود که به تصور نمی‌آید، یال سیاه بسیار زخیم ریخته بزرگ سرش بقدر سر فيل بلکه بزرگتر. چشم‌های دریده که آدم نگاه می‌کرد، زهره‌اش می‌رفت. بدن خوشگل مثل مخمل. گوشت بلند کردند، بلند می‌شد گوشت بگیرد، سه ذرع چهار ذرع قدش بود. خیلی خیلی بزرگ مهيب بود... خلاصه دلم نمی‌خواست از پیش این شير ابدا تکان بخورم اما مردم تماشایی زیاد بودند، اذیت می کردند. روزنامه خاطرات ناصر الدین شاه در سفر اول فرنگستان (باغ وحش لندن) https://eitaa.com/Barlabeietarikh
بر لبه‌ی تاریخ
لطفعلی‌خان زند اول مرتبه به کرمان حمله کرد و برای ۴۰ روز آن سامان را مورد محاصره قرار داد، سربازانش
من آقامحمدخان را قاتل و جانی و آدمکش می‌دانستم و حتی هنگامی که کتاب سوم دبیرستان را نوشتم تا می‌توانستم به آقامحمدخان تاختم. اما اکنون توبه می‌کنم، به این علت که آقامحمدخان را بر مبنای عوامیت و شایعه‌هایی که در ذهن من و امثال من وجود داشت، قضاوت کردم. بنابراین هنگامی که کتاب «برآمدن قاجار» را شروع کردم، متوجه شدم داستان در مورد آقامحمدخان قاجار به گونه دیگری است. مثلاً اینکه آقامحمدخان بیست هزار جفت چشم را در کرمان از حدقه درآورد، دروغ محض است. نه او بلکه لطفعلی خان با کمک عنصری بیگانه به نام تیمورشاه درانی در کرمان قتل عام کرد. به نقل از کتاب «برآمدن قاجار»؛ اثر دکتر غلامحسین زرگری‌نژاد، استاد تاریخ دانشگاه تهران و متخصص مطالعات قاجاریه پی‌نوشت: البته با بررسی جمعیت کرمان، می‌توان به راحتی متوجه شد که ۲۰ هزار جفت چشم، مزخرف محض است؛ زیرا جمعیت کرمان در سرشماری سال ۱۳۳۵ شمسی، ۶۲ هزار نفر بود؛ حال چگونه می‌شود در عصر زندیه (یعنی بیش از، ۲۰۰ سال قبل از سال ۱۳۳۵)، کرمان ۲۰ هزار نفر جمعیت داشته باشد؟! https://eitaa.com/Barlabeietarikh
اطریش (اتریش) در شهر لینز، کالسکه‌ها ایستادند. عجب زن‌هایی دارد این ممکلت که در هیچ جای دنیا دیده نشده است، دیگر حُسن و قشنگی و مقبولی از مملکت نمسه (نام دیگر اتریش) بالاتر در جایی نیست. آدم این زن‌ها را می‌دید، بی‌اختیار دیوانه می‌شد. خلاصه بر پدرشان لعنت که همه را دیوانه کردند. آنقدر زن خوشگل سر راه‌ها دیده شد که به حساب نمی‌آید. معرکه غریبی بود. این قدر زن خوشگل نمی‌دانم از کجا آمده است. لااله‌الالله. روزنامه خاطرات ناصر الدین شاه در سفر اول فرنگستان https://eitaa.com/Barlabeietarikh
شهر لیورپول شهر بزرگی است و بندر و تجارت‌گاه بزرگ انگلیس است که اغلب با ینگی‌دنیا (آمریکا) آمد و رفت دارد. از ینگی‌دنیا تجارت گندم و پنبه‌ی زیاد می‌کنند. گندم انگلیس کفاف خوراک خودشان را نمی‌کند و مهاجرین زیاد از انگلیس و آلمان و غیره از این بندر به ینگی‌دنیا می‌روند. خلاصه آن‌قدر جمعیت در طرفین راه بود که حساب نداشت. وسط راه را تنگ کرده بودند، کالسکه نمی‌توانست عبور کند. قلب آدم خفه می‌شد. از بالای پنجره‌ها، بام‌ها، کوچه آن‌قدر فریاد می‌کردند که گوش آدم کر می‌شد. یک نفر پیرزن یا بچه در سایر جاهای شهر باقی نمانده بود، کلاً به تماشا آمده بودند. شهر تجارت و صنعت است. مردمان کارگر بسیار دارد. بالنسبه به اهالی لندن، اینجاها فقیر بسیار به نظر آمد که معلوم بود از صورتشان که به صعوبت امر معاش خود را می‌گذرانند. سفر اول فرنگ، لیورپول ربیع‌الثانی ۱۲۹۰ https://eitaa.com/Barlabeietarikh
روزی که [نادرشاه] پیروزمندانه وارد اصفهان میشد، سربازی به یکی از زنان اشراف تجاوز کرد. شوهر آن زن به نزد نادر شکایت برد که پس از این ننگ دیگر نمی‌تواند زنده بماند. نادر در جواب او گفت: «آری، نمی‌توانی زنده بمانی» و سپس بی‌درنگ فرمان داد که او را خفه کنند. سپس رفتار خود را در نزد افسران توجیه کرد و گفت: «تردیدی ندارم که شما مرا آدم بسیار ظالمی می‌دانید که حرف آن مرد را تکرار کردم. ولی در چنین مواقعی چه می‌توانم بكنم؟ جلو يك لشكر فاتح را همیشه نمی‌توان گرفت. اگر به داد این مرد رسیده بودم، صدها نفر دیگر چنان شکایتی می‌کردند، و وقت من به جای آنکه صرف شکست دادن دشمنان بشود مصروف تنبیه سربازانم میشد.» (جهانگرد انگلیسی که در زمان نادرشاه از ایران دیدن کرد) https://eitaa.com/Barlabeietarikh
شما خامنه‌ای را نکشتید؛ خامنه‌ای را تکثیر کردید... https://eitaa.com/Barlabeietarikh
بر لبه‌ی تاریخ
https://eitaa.com/Barlabeietarikh
✍️ توهم فروپاشی؛ چگونه پیروزی تاکتیکی آمریکا به یک فاجعه‌ی استراتژیک بر علیه خود تبدیل شد؟ تجربه‌ی تاریخ نظامی جهان همواره گواه یک اصل مهم بوده است و آن اینکه پیروزی‌های تاکتیکی، لزوماً به پیروزی‌های استراتژیک ختم نمی‌شوند. مباحث استراتژیک، ریشه در اعماق تاریخ، فرهنگ و روانشناسی ملت‌ها دارند؛ ابعادی چنان پیچیده و چندلایه که معمولاً بزرگ‌ترین اندیشکده‌های غربی نیز از درک عمق آن عاجز می‌مانند. جنگ اخیر آمریکا با ایران، یکی از بارزترین مصادیق این کج‌فهمی محاسباتی بود. ایالات متحده که در ۵۰ سال گذشته بارها نشان داده در تخمین پیامدهای بلندمدتِ استراتژی‌های خود دچار خطای ادراکی است، این بار در مواجهه با جامعه‌ی بی‌نهایت پیچیده‌ی ایران، به یک فاجعه‌ی استراتژیکِ تمام‌عیار تن داد. اگر به حافظه‌ی تاریخی این سرزمین رجوع کنیم، یک فرمول تکرارشونده را می‌بینیم: هرگاه ظرفیت‌های شیعی و ملی ایرانیان برای دفاع از میهن با یکدیگر پیوند خورده‌اند، بزرگ‌ترین ماشین‌های جنگی دنیا نیز زمین‌گیر شده‌اند. در عصر صفوی، ارتش مجهز عثمانی که لرزه بر پیکره‌ی قدرت‌های بزرگ اروپایی می‌انداخت، در برابر شاه اسماعیلِ جوان متوقف شد. ایرانِ آن روز اگرچه در آغاز مسیر اتحاد بود و قدرت نظامی کلاسیکِ چندانی نداشت، اما فعال شدن ظرفیت‌های هویتی توسط شاه اسماعیل، مانع از سقوط کشور شد. این روند در زمان شاه عباس به اوج رسید و به فتوحات خیره‌کننده در برابر عثمانی‌ها، ازبکان و پرتغالی‌ها انجامید. در جنگ هشت‌ساله‌ی تحمیلی نیز همین اکسیرِ «تشیع و میهن» به داد کشور رسید. در روزهایی که ارتش به دلیل شرایط پس از انقلاب درگیر تصفیه و بازسازی بود و در داخل نیز کشور با جنگ چریکی و ترورهای کور سازمان مجاهدین دست‌وپنجه نرم می‌کرد، این انسجام ملی - مذهبی بود که توانست یک تهاجم همه‌جانبه‌ی خارجی را ناکام بگذارد. آمریکا و اسرائیل با یک پیش‌فرض به شدت غلط وارد درگیری اخیر شدند. آن‌ها تصور می‌کردند ضربات سنگین اقتصادی و امنیتیِ سال‌های گذشته، جامعه و حاکمیت ایران را شکننده کرده است. تئوری آن‌ها این بود که ایرانِ امروز مانند ونزوئلا است؛ کافیست با یک ضربه‌ی مهلک به هسته‌ی اصلی فرماندهی، شیرازه کار از هم بپاشد. آن‌ها منتظر بودند تا با این ضربه، مسئولان نظام فرار کنند، ساختار دچار فروپاشی شود و مردم در برابر حاکمیت قرار گیرند. اما واقعه‌ی حمله به بیت رهبری و شهادت رهبر انقلاب، به جای آنکه نقطه‌ی پایان نظام باشد، تبدیل به نقطه‌ی آغازِ یک فورانِ جمعی شد. ترور رهبری در ظاهر یک پیروزی تاکتیکیِ درخشان برای آمریکا بود، اما در عمل به سهمگین‌ترین ضربه‌ی استراتژیک به طرح‌های خودشان تبدیل شد. خون رهبر انقلاب و خانواده‌ی ایشان، جامعه را در شوک و سپس در یک خشم مقدس فرو برد و قشر خاکستری جامعه به همراه طرفداران نظام، با موجی بی‌سابقه روانه‌ی خیابان‌ها شدند. این حضور خیره‌کننده، دل‌وجرئتِ تضعیف‌شده‌ی جریان‌های انقلابی را احیا کرد، و هرگونه مجال تحرک را از عناصر خائن داخلی و ستون پنجم دشمن گرفت. مهم‌تر از همه، این انسجامِ میدانی، به مسئولین و فرماندهان نظامیِ باقی‌مانده یک چک سفید امضا و پشتوانه‌ی عظیم مردمی داد تا بدون هیچ محافظه‌کاری، قدرتمندانه‌ترین پاسخ‌ها را روانه‌ی دشمن کنند. نتیجه آن شد که ایران با استفاده از تمامی گزینه‌های نامتقارن و کلاسیک خود، معادلاتی را رقم زد که آمریکایِ متکبر را که در ابتدا به دنبال تسلیم بی‌قیدوشرط ایران بود، مجبور کرد به یک قرارداد صلحِ ننگین رضایت داده و علناً پای آن امضا بیندازد. البته تأکید می‌کنم که بیان این دستاورد بزرگ استراتژیک، به هیچ‌وجه نافیِ «فاجعه‌ی حفاظتی و امنیتی» رخ داده نیست. تبدیل شدن این تهدید به فرصت توسط مردم، قصورِ مسئولین حفاظت و نهادهای امنیتی را پاک نمی‌کند. از دست دادن رهبر انقلاب و جمعی از عالی‌رتبه‌ترین فرماندهان نظامی، ضربه‌ای بود که می‌توانست شیرازه‌ی یک کشور را از هم بپاشد. تمامی افرادی که در این زنجیره‌ی حفاظتی نقش و تقصیر داشتند، باید به سخت‌ترین شکل ممکن پاسخگوی این حفره‌ی امنیتی باشند. اما در نهایت، تاریخ در سینه‌ی خود ثبت خواهد کرد که چگونه خنجری که دشمن برای دریدنِ قلب ایران پرتاب کرد، کمانه کرد و گلوی استراتژی‌های خودشان را برید. https://eitaa.com/Barlabeietarikh
مردان ایرانی بسیار خوش‌اندام و تنومندند، ریشی بلند و چهره‌ای سوخته دارند. خطوط سیمای آنان بسیار منظم و با وجود رخنه و اسکان عده زیادی از تاتارها و هندوان در سرزمین ایران چهره مردان ایرانی بسیار عادی است. لباس آنان با لباس ملل دیگر مشرق زمین تفاوت اساسی دارد. ایرانیان به جای پوشیدن البسه گشاد و راحت، معمولاً لباس‌های تنگی که شکل بدن مخصوصاً ستبری بازوانشان را نمایان سازد بر تن می‌کنند... اشتیاق زنان ایرانی به زر و زیور بحدی است که گمان می‌رود حتی زنی در ایران نتوان یافت که فاقد آن باشد. هر پیشه‌ور بینوائی نیز برای ایجاد محیط آرام در خانه‌ی خود ناگزیر است تن به محرومیت‌ها داده و چیزی از زر و گوهر برای زن خود فراهم آورد. سفرنامه گاسپار دروویل؛ افسر فرانسوی که در سال‌های ۱۸۱۲–۱۸۱۳م در پانزدهمین سال سلطنت فتحعلی شاه قاجار و ولایتعهدی عباس میرزا در ایران اقامت داشت. https://eitaa.com/Barlabeietarikh