❇#تقویم_ابراهیم✔
✍ #امروز
🌹 #دوشنبه ، مورخ👇
دوم(۲)، دی(۱۰)، نود و هشت(۹۸)؛ میباشد.
مصادف با:
۲۶ربیعالثانی۱۴۴۱
۲۳دسامبر۲۰۱۹
🔸️ذکر امروز: #یا_قاضی_الحاجات
🔹️حدیث امروز: به راستی که خداوند عزوجل برای شر، قفلهایی گذارد و کلید آن قفلها را شراب قرار داد و دروغ از شراب بدتر است. #امام_باقر(ع)
🔸️رویدادهای امروز:
مناسبتی نداریم
🔴۹روز تا ولادت حضرت زینب(س)
🔵۱۷روز تا شهادت حضرت زهرا(س) ۷۵روز
🆔️ @khamenei_shohada
سلام ای یوسف کنعان زهرا
سلام ای روح و قلب و جان زهرا
دعا کن که شود وقت ظهورت
قسم بر دیده گریان زهرا
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
🌷جستجوگران نور یا همان #تفحصگران، دنبال کننده راه پر نور💫 و آگاهی شهدا هستند❣ و در راه فداکاری و ایثاری که در پیش میگیرند، حتی از تقدیم جان شیرین خود هم دریغ نمیکنند🕊🌷
🌷لذت پیدا کردن نشانهای هر چند کوچک از پیکر شهداو امید دادن به دل پدران و مادران شهدا تنها چیزی است که یاران تفحص را به مناطق عملیاتی دوران دفاع مقدس میکشاند و گاهی رزق شهادت و گاهی هم زرق جانبازی را برای آنها رقم میزند.
#نشر_بمناسبت_سالروز_شهادت
#شهید_تفحص_محمود_غلامی
@khamenei_shohada
بصیـــــــــرت
🌷جستجوگران نور یا همان #تفحصگران، دنبال کننده راه پر نور💫 و آگاهی شهدا هستند❣ و در راه فداکاری و ا
🌷 #معرفی_شهید
#شهید_محمود_غلامی
نـام پـدر :خیراله
تـاریخ تـولـد :۱۳۴۶/۰۵/۰۷
مـحل تـولـد :تهران
تـاریخ شـهادت :۱۳۷۴/۱۰/۰۲
مـحل شـهادت :فکه
عـملیـات :تفحص شهدا
✍ #دستنوشته #شهید_تفحص_محمود_غلامی
🔰من خدا را تا زنده هستم برای این نعمت عظیم شکر میکنم که این توفیق را به من داد تا مدتی در راه خودش با دشمنان اسلام در جبهه حضور داشته باشم و با آنان مبارزه کنم و از این ناراحتم که چرا نتوانستم کاملا تمام روزها را در این دانشگاه الهیات شرکت کنم.
ما باید طبق فرموده پیامبر اسلام(ص) و بعد از 8 سال دفاع در برابر دشمنان به مبارزه با نفس اماره و شیطان بپردازیم تا همان طور که در جنگ توانستیم در مقابل دشمنان سربلند بیرون آییم و دشمنان خارجی را در جنگ نابود کنیم و پیروز شویم با همان اعتقاد و ایمان می توانیم به دشمنان خارجی و داخلی غلبه کنیم و مخالفان انقلاب اسلامی را از این کیان ناامید کنیم 🕊🥀
#نشر_بمناسبت_سالروز_شهادت
@khamenei_shohada
بصیـــــــــرت
🌷جستجوگران نور یا همان #تفحصگران، دنبال کننده راه پر نور💫 و آگاهی شهدا هستند❣ و در راه فداکاری و ا
#جستجوگران_نور
#گمنام ها بررمل های #فکه آرمیده بودن ومنتظر جستجوگران نور-.محمود وسعید شاهدی- قدم بر می داشتند که به استقبال شهدا بروند ولی گویا دست تقدیر ، بدرقه زمان ۲/۱۰/۷۴ را برای پرواز رقم زد.وقبر شهید تفحص محمود غلامی در قطعه ۲۹ ردیف۱۴ شماره۷ بالای مزار شهید شاهدی سنگ نشانی برای جستجوگران شهدا شد.🕊🥀
❣اینسطرجاده هاکهبهصحرانوشته اند
❣یاران رفته با قلم پا نوشته اند
❣لوحمزارهاهمهسربستهنامههاست
❣کز آخرتبهمردم دنیا نوشته اند
#نشر_بمناسبت_سالروز_شهادت
#شهید_تفحص_سعید_شاهدی
@khamenei_shohada
بصیـــــــــرت
#جستجوگران_نور #گمنام ها بررمل های #فکه آرمیده بودن ومنتظر جستجوگران نور-.محمود وسعید شاهدی- قدم بر
#معرفی_شهید
نـام پـدر :تقی
تـاریخ تـولـد :۱۳۴۷/۱۲/۲۰
تـاریخ شـهادت :۱۳۷۴/۱۰/۰۲
#شهید_سعید_شاهدی
در سال ۱۳۴۸ در خیابان قصرالدشت شهر تهران به دنیا آمده و در اخلاق و ادب و مهربانی زبانزد بود. علاقه وافر سعید به شهدا به ویژه شهدای دفاع مقدس از جمله مواردی است که تا پیش از شهادت وی هر وقت که نام سعید شاهدی به میان میآمد، همه میگفتند که سعید هم شهید میشود.🕊🥀
🌷سعید شاهدی در روز دوم دی ماه سال ۱۳۷۴، در ارتفاعات ۱۱۲ فکه بر اثر انفجار مین جام شهادت را نوشید و گرد یتیمی بر چهره تنها فرزندش محمد صادق نشست
#نشر_بمناسبت_سالروز_شهادت
@khamenei_shohada
✍ #کلام_شهدا
🔺از خواهران می خواهم که حجابشان را مثل حجاب حضرت زهرا (س).رعایت کنند، نه مثل حجاب های امروز؛ چون این حجاب ها بوی حضرت زهرا(س) را نمی دهد...😔
#شهید_محمد_هادی_ذوالفقاری
بصیـــــــــرت
◇ ❁ ❥◇ ❁ °•❤️•° ❁ ◇❥ ❁ ◇ مـدافعـــــ عشـــ💞ـــق #هوالعشـــــــــق #عاشقانه_مذهبی #قسمت_چهل
◇ ❁ ❥◇ ❁ °•❤️•° ❁ ◇❥ ❁ ◇
مـدافعـــــ عشـــ💞ـــق
#هوالعشـــــــــق
#عاشقانه_مذهبی
#قسمت_چهل_و_یکم 1⃣4⃣
ی قطره 💧روی صـــورتم میچڪد ودرفاصـــله چند ثانیه یڪی دیگ...فاصله ها ڪم و ڪم تر میشود و میـــبارد رأفت از آسمـــان بهشت هشتم!
ڪف دستهایم را باز می ڪنم و بااشتیاق لــــطافت این همه لطف رالمس می ڪنم. یادت و التمـــاس دعای تو...زمزمه می ڪنم:
_ الیس الله ب ڪاف عبده و ....
ڪ دستی روی شانه ام قرار میگیرد و صـــــدای مردانه ی تو درگوشم میپیچد و ادامه آیه را میخـــــانی..
_ و یخـــــوفونڪ بالذین من دونه...
چشمــهایم را باز می ڪنم و سمت راستم رانگاه می ڪنم. خودتی!!اینجـــــا؟😍😍 ...چشمهایم راریز می ڪنم و با تردید زمزمه می ڪنم
_ عل...علــی!
لبخـــند میزنی و باران لبخندت را خیس می ڪند!
_ جـــــاانم!؟💖
ی دفعه ازجا میپرم و سمتت ڪامل برمیگردم. ازشوق یقــــه پیرهنت را میگیرم و باگریه می گویم..
_ تو...تو اومدی!!..اینجــــا!! اینجا...پیش...پیش من!
دستهایم را می گیری و لب پایینت راگاز می گیری..
_ عه زشته همه نگامــون می ڪنن!...آره اومدم!
شوڪه و ناباورانه چهره ات رامی ڪاوم.انگار صـــدسال میشود ڪ ازتو دور بودم...
_ چجوری تواین حرم ب این بزرگی پیـــدام ڪردی!؟اصلا ڪی اومدی!؟...چرا بی خبر؟؟...شیش روز ڪجا بودی...گوشیت چرا خـــاموش بود! مامان زنگ زد خونه سجـــاد گفت ازت خبر نداره..من...
دستت راروی دهـــــانم میذاری...
_ خب خب...یڪی یڪی! ترور ڪردی مارو ڪ!😃
یدفعه متوجه میشوی دستت راڪجا گذاشته ای.باخجــالت دستت را می ڪشی ...
_ ی ساعت پیش رسیدم.آدرس هتــلو داشتم.اما گفتم این موقـــع شب نیام...دلمم حرم میخـــواست و ی سلام!..بعـــدم یادت رفته ها!خودت روز آخر لو دادی روبروی پنجـــره فولاد! نمیدونستم اینجـــایی...فقـــط...اومدم اینجا چون تو دوست....داشتی!
آنقدر خوب شده ای ڪ حس می ڪنم خـــوابم! باذوق چشمهایت را نگاه می ڪنم...خدایا من عاششششق این مردم!! ممنون ڪ بهم دادیش!🙏
_ ا! بازم ازون نگاه قورت بده ها! چیه خب؟...ن ب اون ترمزی ڪ بریدی...ن ب این ڪ...عجب!
_ نمـــیتونم نگات نڪنم!
لبخـــندت محو میشود و یدفعه نگاهت رامیچرخـــانی روی گنبد...حتمن خجالت ڪشیدی!نمیخـــام اذیتت ڪنم.ساڪت من هم نگاهم را میدوزم ب گنـــبد...باران هرلحظه تندتر میشود..گوشه چـــادرم را می ڪشی
_ ریحـــانه!پاشو الان خادما فرشارو جمـــع می ڪنن...
هردو بلنـــد میشویم و وسط حیاط می ایستیم.
_ ببینم دعام ڪردی؟
مثل بچـــه ها چندباری سرم راتڪان میدهم
_ اوهوم اوهوم!هرروز ...
لبخـــند تلخی میزنی و ب ڪفش هایت نگاه می ڪنی.سرت راڪ پایین میگیری موهای خیست روی پیشـــانی میریزد...
_ پس چرا دعات مستجـــاب نمیشه خانووم؟😔
جوابی پیدا نمی ڪنم..منظورت را نمیفهمم..
_ خیلی دعاڪن..اصــرار ڪن ... دست خالی برنگردیم ...
بازهم سڪوت می ڪنم.سرت را بالا میگیری و ب آسمـــان نگاه می ڪنی
_ اینم دلش گرفته بودا! یهو وسطش سوراخ شد!
میخندم و حرفت راتایید می ڪنم.
_ خب حالا میخـــای همینجا وایسی وخیس بخوری؟
_ نچ!
ڪنارم می ایستی و باشانه تنه میزنی
_ خب پس برو زیر اونجـــا ڪ سقف داره تا نچـــاییدیم...
میدویم و گوشه ای پناه میگیریم..لحــظه به لحــظه باتو بودن برایم عین رویاس... توهمـــــانی هستی ڪ ی ماه برایش جنگیدم!صـــحن سراسر نور شده بود.آب روی زمین جمـــــع شده وتصـــویر گنبد را روی خود منعـــڪس می ڪند..بوی گلاب و عطر خاص مقـــدس حال و هوایی خاص دارد.زمزمه خـــواندن زیارت عاشورایت درگوشم میپیچد...مگر میشود ازین بهتر؟❣ ازسرما به دستت میچسبم و بازوات رامیگیرم..خط ب خط ڪ میخـــوانی دلم رامیلرزانی!نگاهت می ڪنم چشمهای خیس و شـــانه های لرزانت ....
من پاڪی ات را #دوست_دارم..
یدفعه سرت راپایین میـــندازی...
وزمزمه ات تغییر می ڪند..
_ منو یڪم ببین..
سینه زنیم رو هم ببین..
ببین ڪ خیس شدم...
عرق نوکری ببین...
دلـــــم یجوریه..
ولی پراز صبوریه..!
چقد شهید دارن میـــارن ازتو سوریه..
چقد...شهید...
منم باید برم....
برم ...
ب هق هق میفتی😭...مگر مرد هم...
گویی قلـــبم رافشار میدهند...باهر هق هق تو!...
ی لحـــظه دردلم میگذرد
توزمینی نیستی!....آخرش میپری!
اطلب العشـــق من المهد الی تا ب ابد..
باید این جمـــله برای همه دستور شود...
♻️ #ادامه_دارد...
#داستان_عاشقانه_مذهبی 💘
#مدافع_عشق
چشمهایت راباز ڪن
وببین اے شهیـــد،
من ڪہ نہ!تمام دنیـا
مبهوت چهرهے زیبایت گشتہاند
زیبادلکندے ازتمام تعلقاتدنیوے
وچہ خریدارے داشتے تو
| #شهیـــد_بـابکـــ_نورے_هـریـس |
#شبتون_شهدایی