بصیـــــــــرت
◇ ❁ ❥◇ ❁ °•❤️•° ❁ ◇❥ ❁ ◇ مـدافعـــــ عشـــ💞ـــق #هوالعشـــــــــق #عاشقانه_مذهبی #قسمت_پنجاه_د
◇ ❁ ❥◇ ❁ °•❤️•° ❁ ◇❥ ❁ ◇
مـدافعـــــ عشـــ💞ـــق
#هوالعشـــــــــق
#عاشقانه_مذهبی
#قسمت_پنجاه_سه 3⃣5⃣
ذوق میڪنم
_ عـــــروس؟....هنوز نشدم...
_ چرا نشدی؟..من دومادم شمام عروس من دیگه...😅
خیلی به حرفت دقت نمیڪنم وفقط جمله ات رانوعی ابرازعلاقه برداشت میڪنم.
ازاتاق بیرون میروی وتاڪید میڪنی باچـــــادر پشت سرت بیایم.
میخواهم همه چیزهرطورڪ تومیخواهی باشد.ازپله ها پایین میرویم.همه درراهرو جلوی درحیاط ایستاده اندو گریه😭 میڪنند.تنهاڪسی ڪ بیخیال تمام عالم بنظرمیرسد علی اصغراست ڪ مات و مبهوت اشڪهای همه گوشه ای ایستاده. مادرت ظرف اب را دستش گرفته و حسین اقاڪنارش ایستاده
فاطمه درست ڪنار درایستاده وبغض ڪرده. زینب وهمسرش هم امده اند برای بدرقه.پدر ومادرمن هم قراربود ب فرودگاه بیایند.
نگاهت رادرجمع میچرخانی ولبخند میزنی
_ خب صبرڪنیدڪ ي مهمون دیگه هم داریم.
همه باچشم ازت میپرسند
_ ڪی؟....ڪی مهمونه؟...
روی اخرین پله میشینی و ب ساعت مچی⌚️ ات نگاه میڪنی..
زینب میپرسد
_ ڪی قراره بیادداداش؟
_ صبرڪن قـــــربونت برم...
هیچڪس حال صحبت ندارد.همه فقط ده دقیقه منتظرماندیم ڪ ي ڪدفعه صدای زنگ 🔔دربلندمیشود
ازجامیپری ومیگویی
_ مهمون اومد..
ب حیاط میدوی وبعداز چندلحظه صدای باز شدن دروسلام علیڪ ڪردن توبایڪ نفربگوش میرسد
_ بَه بَه سلام علیڪم حاج اقا خوش اومدی
_ علیڪم السلام شاه دومـــــاد !چطوری پسر؟...دیرڪ نڪردم.؟
_ نه سروقت اومدید
همانطور صدایتان نزدیڪ میشود ڪ ي ڪدفعه خودت بامردی باعمامه مشڪی وسیمایی نورانی جلوی درظاهر میشوید.مرد رو بهمه سلام میڪندو ماگیج ومبهوت جوابش رامیدهیم.همه منتظرتوضیح توایم ڪ توب مرد تعارف میزنی تاداخل بیاید.اوهم ڪفش هایش راگوشه ای جفت میڪند و وارد خانه میشود.راه را برایش باز میڪنیم.ب هال اشاره میڪنی ڪ_حاجی بفرماییدبرید بشینید...مام میایم
اومیرودوتو سمت مابرمیگردی ومیگویی
_ یڪی ب مادرخانوم پدرخانومم زنگ بزنه بگه نرن فرودگاه بیان اینجا...
مادرت ظرف آب رادستم میدهد و سمتت می آید
_ نمیخوای بگی این ڪیه؟باز چی تو سرته مـــــادر...😕
لبخند میزنی و رو بمن میڪنی
_ حاجی از رفقای حوزس...ازش خواستم بیاد قبل رفتن عقدمنو ریحان روبخونه!....
حرف ازدهانت ڪامل بیرون نیامده ظرف از دستم میفتد ...
همگی بادهان باز نگاهت میڪنیم...😧
خم میشوی و ظرف رااز روی زمین برمیداری
_ چیزی نشده ڪ...گفتم شاید بعدن دیگه نشه
دستی به روسری ام میڪشی
_ ببخش خانوم بی خبر شد.نتونستی درست حسابی خودتو شبیه عـــــروسا ڪنی...میخواستم دم رفتن غافلگیرت ڪنم...
علاقـــــه ات میشود بغض😢 درسینه ام و نفسم را بشماره میندازد...
چقدر دوستـــــ دارم علــــی!❤️
چقدر عجیب خواستنی هستی
خدایاخودت شاهدی ڪسی راراهی میڪنم ڪ شڪ ندارم جزما نیست....
ازاول #آسمانی بوده ...
امن یجیب #قلب من چشمان بی همتای تـــــوست
♻️ #ادامه_دارد...
#داستان_عاشقانه_مذهبی 💘
#مدافع_عشق
@khamenei_shohada
بصیـــــــــرت
مجموعه داستانهای تفحص شهدا #خاطرات_شهدا(قسمت هفتم) داستان #تفحص به قبرهایی که ردیفی کنده شده بود ر
مجموعه داستانهای تفحص شهدا
#خاطرات_شهدا (قسمت هشتم )
داستان #تفحص
می گفت : نگاهم سنجاق شد به باقی شهدا که وارد بهشت رضا شدند ؛به آقای عابدی گفتم :"ثواب داره ، بیا بریم کمک، این بچه ها که دارن شهید ما رو دفن می کنن." وما رفتیم به تدفین یک شهید کمک کردیم وبرگشتیم ؛ دیدیم که شهید ما دفن شده اما هیچ کس نیست
با خودم گفتم :"خب ،حتما رفتن"
راه افتادیم به سمت ماشین وسوار شدیم .
از بهشت رضا داشتیم خارج می شدیم که یکدفعه آقای عابدی گرفت از دستم وگفت :"برگرد" ! گفتم :"چرا؟" گفت :" اینا کی بودن اومدن کمک ما ؟ برگرد ،اونجا خیلی شلوغ نبود، لااقل برگردونیمشون ، خدا رو خوش نمیاد " برگشتیم به بهشت رضا ؛ حدود دو ساعت آن جا را گشتیم . با این که به علت یک شکل بودن لباس هایشان از فاصله دور هم کاملا مشخص می شدند ،ما یک نفرشان را هم دیگر ندیدیم
۸
🕊🌴🕊🌴🕊🌴🕊🌴🕊
@khamenei_shohada
سردارم نقشت بر لوح دل ما نشسته است...❤️
تو هنوز سردار دلهای مایی...❤️
تو شهید فتنه هایی...
📌تصویر از اهانت به تصویر سردار شهید سلیمانی که توسط منافقینی که در اجتماع دانشجویان تهران حضور داشتند😢
#سردار_شرمنده_ایم
هدایت شده از استودیو ولایت
🌷خاطره آیتالله مکارم شیرازی از اخلاص سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی
✍مردم از شجاعت وی صحبت میکنند ولی میخواهم از اخلاص این شخصیت کمنظیر بگویم که چند سال پیش که دیداری داشتیم بعد از اتمام صحبتها از آقایان خواستند بیرون بروند و کفن خود را آورده و خواستند امضا کنیم.
این حرکت شهید سلیمانی نشان میدهد که وی از همان زمان به فکر رفتن بود و ثانیاً نمیخواست مردم بدانند که او این کفن را آورده است که این اخلاص قابلتوجه و ستودنی است.
📚خبرگزاری تسنیم
📝خاطره آیتالله نوری همدانی از امضا برکفن شهید سلیمانی
✍حاج قاسم سلیمانی مکرر در دفتر ما رفتوآمد داشت، در آخرین دیدار بعد از ملاقات رسمی گفتند که همه بیرون بروند من با شما کاری خصوصی دارم، بنده و ایشان در اتاق ماندیم. حاج قاسم از کیف کفنش را آورد و به بنده گفت که کفن من را امضا کنید و نام خود را بنویسید و ما هم امضا کردیم، بعد هم گفت میخواهم بهعنوان خداحافظی چند رکعت نماز پشت سر شما بخوانم.
بعد از دیدار بنده از ایمان و بصیرت ایشان منقلب شدم و عشق و علاقه به جهاد و شهادت داشت، در زمان خداحافظی سردار سلیمانی را در آغوش گرفتم و آیه" مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا" را قرائت کردم و با چشمان اشک بار خداحافظی کردیم.
📚منبع: خبر گزاری تسنیم
#حاج_قاسم_سلیمانی
#معرفی_شهدا
روحاني 26 سالهاي كه در كويت زاده
و در ميان خانوادهاي مرفه بزرگ شد و براي تحصيل به ايران آمد
و عاقبت در سوريه به شهادت رسيد. شهيـــ🌷ــــد به خاطر روحيه شوخ و بانشاطش در ميان رزمندگان شهره داشت و از محبوبيت زيادي برخوردار بود.
#شهید_مدافع_حرم
«حجتالاسلام شیخ جابر زهیری»
در تاریخ 23 دی 1394 طی عملیات مستشاری در منطقه عملیاتی حلب سوریه توسط تروریستهای تکفیری به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
#شهید_حجت_الاسلام_شیخ_جابر_زهیری
#سالروز_شهادت