مولا علی'ع رو به پسرانش گفت :
- حسن و حسین چشمان ِمن هستند ، محمد حنیفه بازوی من ، و تو عباس ..
سپس سر ِعباس را به سمت ِچپ سینهاش فشار داد . عباس صدای قلب ِپدر را شنید .چشمانش را بست . محمد حنیفه آرام خندید و نزدیک ِگوش ِحسین گفت :
عباس هم قلب ِامیرالمؤمنین است ( :
هدایت شده از پناهگاه قرمز .
حرف من اینه ، چقدر بدبختیم که وسط روضه جون ندادیم .
- بـٰاسِط .
کاش میشد که پیشت بیام عباس💔(: [ پیشنهاد ِدانلود ]
تو قبرم چشمامه به راه ، عباس (: