eitaa logo
•| بسیج‌ دانشکده‌ علوم‌تربیتی‌ و روان‌شناسی |•
97 دنبال‌کننده
273 عکس
57 ویدیو
1 فایل
-بسم‌رب‌المھدی؏🤍- . بسیج‌دانشکده‌‌ی علوم‌تربیتے و روانشناسے [ دانشگاه‌شھیدبھشتے ] . . - دانشجو ؛ امید ؛ حرڪت🌱! __________________
مشاهده در ایتا
دانلود
•| بسیج‌ دانشکده‌ علوم‌تربیتی‌ و روان‌شناسی |•
مسابقه‌ی【قلم ِ اربعینۍ♥️】 - بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم هنوز در باورم نمی‌گنجد، هنوز هم همه‌چیز شبیه یک ر
برمی‌گردم، می‌گویم:" همه سلام رساندند آقا! همه خادم‌های توی مسیرتان، همه آن‌هایی که غذا تعارفم کردند، همه کسانی که دست زائرانت آب خنک دادند، آن‌ پسرکی که شربت را هم زده بود، بچه هایی که لبیک یا حسین می‌گفتند، کسی که موکب را جارو می‌کرد که برای شب‌ تمیز باشد، آن دخترک سه ساله هم سلام رساند..." عقب عقب‌می‌روم ‌. چانه‌ام هنوز می‌لرزد اما پر از آرامشم.‌ حادثه دوباره اتفاق می‌افتد. به اشک‌هایی که وقت روضه می‌ریزیم قسم که انگار هر بار حادثه را روایت می‌کنیم دوباره از نو اتفاق می‌افتد! انگار هر اربعین دوباره زینب به کربلا می‌رسد. من، کاتبی از سرزمین پارس دارم در کربلا قدم میزنم، محل وقوع حادثه و من باید روایتش کنم، که من میروم و کلمه ها می‌مانند... شرکت کننده: razav - | 🌱 | @Basij_psycSBU
•| بسیج‌ دانشکده‌ علوم‌تربیتی‌ و روان‌شناسی |•
🖋مسابقه‌ی【قلم ِ اربعینۍ】 ـ برای شرکت در این‌مسابقه خاطره، دلنوشته و یا متن ادبی خودتون رو با محوریت
مسابقه‌ی【قلم ِ اربعینۍ♥️】 - چشم هایم را ببین. این اشک ها فقط از شوق دیدار توست که سرازیر شده. آمده بودم درد هایم را بگذارم، سبک‌بار برگردم، برگردم و دوباره بدوم. آمده بودم بگویم بدون تو هیچ کجا را نمی‌خواهم. آمده بودم بگویم. همه چیز را. تمام آن چیز هایی که هیچ کس نباید می‌شنید. آمده بودم آن پنجره های طلایی را بغل کنم، چشم بدوزم و بگویم. مستمع وقتی تو باشی، زبان باز می‌شود. طبیب وقتی تو باشی، بیمار شدن لیاقت محسوب می‌شود. اما غم آنجایی شعله کشید که گفتن باید "مرد" باشی تا تو را به حریم امن حرم راهت دهند. من اما ضعیفه بودم. نمی دانم دقیقا برای کدام گناهم لیاقت این دیدار را که از اول برایش کلی برنامه ریزی کرده بودم را از دست دادم. نمی‌دانم. اما تمام برنامه هایم خط خطی شد. تمام نقشه هایم برآب. نشستم. زل زدم به سنگ حرمت. گفتم. اما در دلم ماند. شرکت کننده: Mohaddeseh - | 🌱 | @Basij_psycSBU
•| بسیج‌ دانشکده‌ علوم‌تربیتی‌ و روان‌شناسی |•
🖋مسابقه‌ی【قلم ِ اربعینۍ】 ـ برای شرکت در این‌مسابقه خاطره، دلنوشته و یا متن ادبی خودتون رو با محوریت
مسابقه‌ی【قلم ِ اربعینۍ♥️】 - در هیاهوی موکب ها و نجوای روضه خوان ها، باز هم نگاهم به پرچم توست. تا چشم باز کردم و خود را شناختم، زیر همین پرچم بودم. تا راه گم می کردم و گمراه می شدم، تکان پرچمت، راه را نشانم می داد. پرچمت حکایت ها دارد... پرچمت بدجور روسیاهم کرده. نمی دانم با کدام حساب منطقی و با کدام حساب منصفانه ای اینجا، رو به روی پرچمت ایستاده ام. با کدام دلیل متقنی باز هم این پرچم، رو به من نشان داده است؟ نمی دانم. حُکماً به حساب تمام بی معرفتی هایم نباید زیر سایه پرچمت می بودم. و حال مانده ام که من، مستغرقِ دریای گناه و کجروی، چطور زیر سایه پرچمت ایستاده ام؟ روسیاهم... پرچمت همیشه هوای ما بیچاره ها را داشته. نمک گیرمان کرده. ما را مجذوب آن جذبه بی پایان کرده. نگاهمان به پرچمت دوخته شده که مبادا راه را گم کنیم و گم شویم... به دهر، هر خبری هست، زیر پرچم توست اگر کسی درِ دیگر زند ز بی‌خبری است... شرکت کننده: taha - | 🌱 | @Basij_psycSBU
•| بسیج‌ دانشکده‌ علوم‌تربیتی‌ و روان‌شناسی |•
مسابقه‌ی【قلم ِ اربعینۍ♥️】 - در هیاهوی موکب ها و نجوای روضه خوان ها، باز هم نگاهم به پرچم توست. تا چش
مسابقه‌ی【قلم ِ اربعینۍ♥️】 - در هیاهوی هیچ و پوچ دنیایی و غرق لذات واهی و در هجوم هزار و صد هزار دلیل ناموجه برای چسبیدن به این زندگی‌ فانی، چند روزی دل را به دریا می‌زنی و راهی سفر عشق می‌شوی. اربعین؛ نمی‌دانی و نمی‌فهمی با کدام حساب بی‌منطق و غیرعاقلانه‌ای باز هم اینجایی. چرا و چگونه تو را راه داده اند؟! مگر به هر کسی اجازه حضور می‌دهند؟ هیهات... چشم می‌بندی و خود را چونان دانش آموزی در مدرسه مکتب حسین"ع" می‌بینی که معلم آن خون سرخ و تازه او است. خود را در اقیانوس بی‌پایانی می‌بینی سوار بر کشتی نجات که فانوس آن پرچم حسین "ع" است و تو مأنوس و غرق در این عزای غم و ماتم. چند روزی بلیط عشق خریده‌ای و سوار بر قطارِ روزگار، همراه با شمار کثیر عزادار، رو به سوی یار و دلدار... و خودت خوب می‌دانی اربعین ایستگاهی است ما بین خاموشی و بیداری. ایستگاهی است ما بین پریشانی و سرزندگی. ما بین بی نظمی و تنسیق... پا به طریق می گذاری و دلت را می دهی دست صاحب این طریق. و حس می کنی در تمام مسیر، در رسیدن به اولین عمود، در طعم شیرین شربت آبلیمو، در عرق ریزان گرمای 50 درجه، در نوشیدن چای عراقی و خوردن قیمه نجفی، در تاول زدن ها، خستگی ها، در نگاه به عکس های شهدا پای هر عمود، در اولین نگاه به گنبد ابوفاضل، در حرم، در نگاه به چشم های خیس و گریان در حرم، در نوای مطنطن لبیک یا حسین کنار ضریح، در آخرین نگاه به ضریح، در راه بازگشت، در تمام این لحظات نگاه خاص کسی را با تمام وجود حس می کنی. گویی از ابتدای مسیر حواسش به تو بوده، مراقبت بوده، در طول مسیر کنارت بوده، و حالا در راه بازگشت هم، پا به پای تو آمده. تو را بدرقه می کند برای یک شروع تازه. شروع یک زندگی تازه. بسم الله.... شرکت کننده: taha - | 🌱 | @Basij_psycSBU
•| بسیج‌ دانشکده‌ علوم‌تربیتی‌ و روان‌شناسی |•
🖋مسابقه‌ی【قلم ِ اربعینۍ】 ـ برای شرکت در این‌مسابقه خاطره، دلنوشته و یا متن ادبی خودتون رو با محوریت
مسابقه‌ی【قلم ِ اربعینۍ♥️】 - از شلوغی مرز مهران، از ریگ‌های داغ و بادهای گرم، از کودک سه ساله که با شوق، این طرف و آن طرف می‌دود تا اندک کمکی به زائران کند، از موکب دارانی که سرمایه‌شان را با عشق خرج این مسیر می‌کنند، از غروب غمناک مشایه، از دل بی‌قراری که برای وصال به یار صبر و طاقتی ندارد، از اولین دیدار پشت پرده‌ای از اشک، از ازدحام حسین گوی بین الحرمین، از شکستن بغض، از فوران حروف و واژه‌ها از چشم، و از.... نمی‌دانم اینها، چیزهایی بود که خواندم؛ چیزهایی که رفتگان توانستند بنویسند؛ که قدرت قلم در مقابل شکوه و عظمت به تو رسیدن، چیزی نیست.      اما قصه‌‌ی من، قصه‌ی جاماندن است؛ نرفتن و نرسیدن. هر سال خود را دلداری می‌دهم به اینکه طلبیدن است دیگر، خدا را چه دیدی؟ شاید فرجی شد و امسال، تو هم راهی شدی.      ولی شاید کربلایی شدن من، در کربلا نرفتن است. که چقدر می‌توانم حس و شور به حسین رسیدن را تجربه نکنم و حسینی بمانم؟ چقدر هم قدم اربعینی‌ها نباشم و رهرو این مسیر بمانم؟ با گره نخوردن دستم به ضریح حضرت پدر، چقدر می‌توانم شیعه چنین مولایی باشم؟ با قدم برنداشتن، لبیک نگفتن و گریه نکردن در بین الحرمین، چقدر می‌توانم سرباز این ولایت باشم؟ شاید اصلاً، دنیا با دوری از تو می‌خواهد هوای فراموشیت را در سر بپروراند؛ به هر حال با تو بودن، در مسیر تو قدم گذاشتن، سخت است. اما گویا نمی‌داند "حلوا به کسی ده که محبت نچشیده". مولا! خواسته من از شما، خودتان هستید. شما کسی که به این پرنده‌ی کوچکِ زندانی، حکمِ رهایی، آزادگی و برحق بودن دادید. یا سفینة النجاه، ای آنکه امیدم همه به دستانِ رهایی بخشِ توست؛ در این آسمانِ طوفانیِ غبار آلود، خودتان راه درست پرواز را نشانم دهید. شرکت کننده: nooonalef - | 🌱 | @Basij_psycSBU
•| بسیج‌ دانشکده‌ علوم‌تربیتی‌ و روان‌شناسی |•
🖋مسابقه‌ی【قلم ِ اربعینۍ】 ـ برای شرکت در این‌مسابقه خاطره، دلنوشته و یا متن ادبی خودتون رو با محوریت
با عرض سلام، خدمت تمامی همراهان گرامی! ممنونیم که تا به اینجا در مسابقه قلم اربعینی، ما رو یاری کردید :) ما در این مرحله از مسابقه، نیاز به داوری ِ شما بزرگواران، در زمینهء آثار شرکت‌کننده ها داریم. لذا در صورتی که نوشته‌های ارسالی شرکت کننده‌های عزیز رو مطالعه کردید، وارد لینک زیر شده و به دو تا از بهترین نوشته‌ها رای دهید:)🌱 منتظر نظرات ارزشمند شما هستیم.. - https://survey.porsline.ir/s/rerSpJu7 - | 🌱 | @Basij_psycSBU
. «احساس تهی بودن» معمولا ناشی از آن است که فرد خود را در تاثیرگذاری بر زندگی خود و دنیایی که در آن به سر می‌برد، ناتوان احساس می‌کند! - رولو می | 🌱| @Basij_psycSBU
Basij_psycSBU4_5776223601388687152.mp3
زمان: حجم: 2.5M
صحنه‌ی نبرد سیاسی ِ امام علی‌بن‌موسی‌الرضا 'ع' با مأمون، سیاستمداری‌ پخته و عمیق! و در نهایت، گسترش دایره‌ی تشیع🌱 - | 🌱| @Basij_psycSBU