درگیر لباس و میکاپ هالوین نباش. کافیه روی واقعیتو بندازی بیرون تا همه بترسن.
آقا ما رفتیم طلافروشی از یه جواهر خیلی خوشمون اومد گفتم این چند؟ گفت اون آیینهست بذار سرجاش.
فاجعه آن جاست
که رنج ، عادی میشود
و انسانها
یاد میگیرند
با چیزی کنار بیایند
که هرگز
نباید پذیرفته میشد:)
درون قلبم هیچگونه انرژی برای تنفر از کسی ندارم و قلبم جایی برای چنین آلودگیهایی ندارد؛ من یا دوستت خواهم داشت یا برایت آرزو میکنم بهبود پیدا کنی..
ما اصلاً با هم، «ما» نشده بودیم؛
من فقط توی سرم یه داستان قشنگ ساختم
و نقش اولش رو به تو دادم.
اگه میفهمیدین حرفاتون چقدر آدمو میرنجونه، همینطوری دهنتونو باز نمیکردین و اشغال نمیریختین بیرون.