هرچه که میگذرد از دنیا ناراضی تر میشوم،و هرروز باورم درمورد بی ثباتی شخصیت همه ی آدم ها بیشتر میشود.
- غرور و تعصب
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ ، الْحُسَیْنِ ،
وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ ،
وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ . . .
•اللهم عجل لولیک فرج•
من از اینجا اصلاً خوشم نمیآید. اینجا زندگی روح ندارد و مردم خیلی ماشینی هستند. وقتی تویِ پاركهایِ عمومی دخترها و پسرها را میبینم که زیباترین و تاریكترین لحظات عشقی را در نهایتِ عادی بودن میگذرانند، دلم میخواهد فریاد بزنم. اینجا عشق یعنی یك قلعۀ فتح شده و یا یك کتابِ خوانده شده. هیجان معنی ندارد و عشق در نهایتِ ابتذال است و من از این وضع خیلی ناراحت هستم. دلم برایِ تو تنگ شده، و هیچوقت خوبیهایِ تورا فراموش نمیکنم. هرقدر بیشتر میانِ مردم فرومیروم و در آنها دقیقتر میشوم دوری تورا احساس میکنم و بیشتر در مییابم که چقدر نسبت به تو حق ناشناس و بیگذشت بودهام.
<فروغ>