eitaa logo
باوانِ‌من!
1.4هزار دنبال‌کننده
1هزار عکس
620 ویدیو
1 فایل
چنل‌به‌اسم‌دخترِ‌آیندمه:/ منتظر‌می‌مونم‌تا‌بیاد‌ُ‌خودش‌چنلی‌که‌به‌اسمشه‌رو‌ببینه💘 خدمات @TBavan89 کپی؟رگباری‌راضی‌نیستم مامانِ‌باوان: @DYF890 چنل‌رسمی‌شده‌‌توی‌گوگل‌سرچ‌کنین‌باوان‌من‌در‌ایتا‌براتون‌میاره🕶 #تابع‌قوانین‌ایران‌ِ‌جان
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
تا ساعت 5 بمونه🪵🍃 یه رب پست آخر باشه💆🏻‍♀ تبادلات گسترده لیلیوم🌸
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
از همون روزی که اسمم رفت تو شناسنامه‌ی یاسین، خالم و دختراش شدن کابوس زندگیم؛ شدم حمال بی‌جیره‌ومواجبِ خونه‌شون. برای یاسین هم فرقی با یه هم‌خونه نداشتم؛ فقط کسی بودم که هر وقت میلش می‌کشید، بدون ذره‌ای عشق و محبت ازم استفاده می‌کرد و بعدش می‌رفت سراغ رفیق‌بازی و شیطنت‌های خودش. من، آوا… همون دختری بودم که مادرش تو اوج جوونی با شاگردِ مغازه فرار کرد و پدرش که نتونست ننگِ این بی‌آبرویی رو تاب بیاره، منو آواره‌ی خونه‌ی مادربزرگ کرد. من همه‌ی این دردا، تنهایی‌ها و تحقیرها رو به جون خریدم و دندون رو جگر گذاشتم… تا اینکه یه روز، یاسین زل زد تو چشام و تیر خلاص رو بهم زد: «آوا… اگه واقعاً دوستم داری، ازم جدا شو! https://eitaa.com/joinchat/1098646271C2d1d20106e
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
+ لامصب چشم همه دخترا انقد درشته؟؟؟؟ یا توعه نیم وجبی انقدر چشم داری - تو که دختر زیاد دیدی از من میپرسی شوهر صوری صداش بم شده بود چشماشم خون بود + که عقدمون صوریه و یهو ادامشو اینجا بخون😬📵🔥 https://eitaa.com/joinchat/1098646271C2d1d20106e
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
تا ساعت 12 بمونه🪵🍃 یه رب پست آخر باشه💆🏻‍♀ تبادلات گسترده لیلیوم🌸
هدایت شده از گســترده مــبینا|4 ســاعت بمونه🦢
رمان←جنتلمنِ‌من🕊🖤 خلاصه‌: علی یه پسر مغرور ساکته که ته دلش عاشق نوراست؛ دخترخاله‌ای که حتی خبر نداره دل علی فقط واسه اونه میزنه.اما مشکل اینه که نورا یکی دیگه رو دوست داره، واسه همین علی همیشه عشقشو قورت میده اما نورا، برخلاف دلش، مجبور میشه با علی ازدواج کنه؛ ازدواجی که واسه نورا اجباره، ولی واسه علی شیرینه🥺🔥 https://eitaa.com/joinchat/2511865379C9824d77bc7
هدایت شده از گسترده④ساعته 💛
- الوند جونم چرا تو انقدر جذابی؟! با خنده گفت: + همه‌ی دخترها میگن بهم اینو... حرصی شده گفتم: - همه‌ی دخترها بهت میگن؟ مرد باز گاو شدی؟ یادت رفته من دامپزشکم آمپولتو دارم که واسه من گ.. می‌خوری؟ با ترس ساختگی بهم خیره شد و گفت: + زن شوخی می‌کنم تو چرا جدی می‌گیری؟ غلط کردم اصلا فقط بیخیال آمپول‌های گاوت شو😭😂💋 https://eitaa.com/joinchat/967181376C4245dd3d2c
هدایت شده از گسترده④ساعته 💛
- عزیزم یه آمپول جدید برام آوردن... الوند سری تکون داد و گفت: + خب عزیزم مبارکت، من چیکار کنم با نیش باز گفتم: - یعنی نمی‌زاری آمپول گاو و بزنم بهت؟ با بهت گفت: + دیوونه شدی تو؟ الان می‌خوای آمپول گاو رو من تست کنی؟ زن چندساله ع..د کردیم دیگه وقتش شده مامان بشی تا تو از این حیوون‌های بدبخت رها بشی و انقدر منو با گاو اشتباه نگیری🤣😭🔥 https://eitaa.com/joinchat/967181376C4245dd3d2c وقتی زنت دامپزشکه و تو رو گاو می‌بینه😔
هدایت شده از گسترده④ساعته 💛
بنر ساعت 4ظهرپاک شه. گسترده ④ ساعته 💛🌜
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
در آن زمستان چه گذشت😱🔥☄ چشماش از خیرگی به مانیتور می‌سوخت؛ خطوط سبزِ کدها مثل بارانی بی‌وقفه از جلوی چشمانش رد می‌شدن. انگار داشت با مرگ می‌رقصید تا فقط یک پالسِ ناچیز را از میان لایه‌های امنیتی بیرون بکشد. ناگهان صدای برخوردِ سنگین کفش‌هایی روی زمین، سکوتِ اتاق را شکست. سایه‌ی بلند و سردِ او روی میز افتاد. - فقط ۵ دقیقه دیگه وقت داری. اگه این پدافد تا قبل از سپیده‌دم به هک نشه، دیگه نه کدی باقی می‌مونه، نه مأموریتی، و نه حتی خودت! آوا بدون اینکه حتی سرش را بلند کند، با لبخندی کنایه‌آمیز گفت: - کمی صبر داشته باش سرهنگ! امنیت رو با زورِ بازو نمی‌شه شکست، باید بلد باشی چطور با منطقِ صفر و یک‌ها بازی کنی…” -زمستان‌خونین https://eitaa.com/joinchat/1098646271C2d1d20106e بازیِ قدرت، کدها و خون؛ جایی که حقیقت در تاریکی پنهان شده است.
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸