eitaa logo
باوانِ‌من!
1.4هزار دنبال‌کننده
1هزار عکس
620 ویدیو
1 فایل
چنل‌به‌اسم‌دخترِ‌آیندمه:/ منتظر‌می‌مونم‌تا‌بیاد‌ُ‌خودش‌چنلی‌که‌به‌اسمشه‌رو‌ببینه💘 خدمات @TBavan89 کپی؟رگباری‌راضی‌نیستم مامانِ‌باوان: @DYF890 چنل‌رسمی‌شده‌‌توی‌گوگل‌سرچ‌کنین‌باوان‌من‌در‌ایتا‌براتون‌میاره🕶 #تابع‌قوانین‌ایران‌ِ‌جان
مشاهده در ایتا
دانلود
تازگیا حسمم بهم دروغ میگه چه برسه به آدما.
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
– وقتی این مقنعه ی خوشرنگ و سرت میکنی ، دلم برات میره .. خصوصا وقتی که اون موهای نازت و از پشت مقنعه بیرون میندازی!! آخه من ندیدم ، خانوم معلمم انقدر ریزه و کوچولو و ناناز باشه .. با لپای گل انداخته نگاهش کردم که لبخند گشادی زد و گفت – یادت رفته ، تو دفتر معلما محرمم شدی جونم؟🤫 آدم از شوهرش خجالت نمیکشه .. تازه باید به حرفای شوهرتم گوش بدی !! و حالا شوهرت ازت میخواد ..❤️‍🔥♨️ https://eitaa.com/joinchat/1098646271C2d1d20106e
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
- ببخشید .. داشتم اهنگ میزدم خوابم برد عصبی خندید: - خوابت برد؟؟ رو پیانوی آقا که میلیاردی می ارزه و ازش فقط یه دونه تو ایران هست؟! با خجالت نگاهش کردم که غرید: - زودباش برو تا اقا نفهمیده.. خواستم برم که یهو صدای دورگه‌ای تو فضا پیچید: - چی رو نباید بفهمم؟😰💢🥑 https://eitaa.com/joinchat/1098646271C2d1d20106e
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
تا ساعت 23 بمونه🪵🍃 یه رب پست آخر باشه💆🏻‍♀ تبادلات گسترده لیلیوم🌸
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
‼️ «من تو رو نمی‌خوام... ولی مجبورم باهات ازدواج کنم!»❤️‍🔥 پناه فقط فرصت داشت... یا باید حقیقتی که سال‌ها ازش پنهان شده بود رو می‌پذیرفت، یا شاهد شکستن قلب پدرش می‌شد... همان پسری بود که از کودکی برایش انتخاب شده بود... اما حالا روبه‌رویش ایستاده بود و با سردی گفت: «این ازدواج فقط یه بازیه... یه قرارداد بین من و تو. نه تو از من چیزی می‌خوای، نه من از تو...»💔❌ پناه با بغض خندید: «خیالت راحت... منم آرزوی همسر مردی که رو ندارم.»😨 میخای بدونی ادامش چی میشه سریع عضو شو که لینکش تا نیم ساعت دیگه تغییر میکنه💥🙉 https://eitaa.com/joinchat/3909682755C656978bcc0 رمانی پر از عشق، اجبار، حسادت و رازهایی که نفس‌گیر میشه👇 ⁠https://eitaa.com/joinchat/3909682755C656978bcc0
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
یک ... یک مرد که قسم خورده بود هیچ‌وقت عاشق نشه... و دختری که قرار نبود قلبش رو به کسی بسپره... اما یک شب... یک اتفاق... و یک قدم اشتباه کافی بود تا تمام قوانین بین‌شون فرو بریزه... حالا مسیح باید بین گذشته‌ای که رهاش نمی‌کنه و دختری که شده همه‌ی زندگی‌اش یکی رو انتخاب کنه... اما پناه هنوز نمی‌دونه... مردی که فکر می‌کرد هیچ احساسی بهش نداره، بزرگ‌ترین رو پنهان کرده... همان شب بود که ناخودآگاه مسیح دل به دریا زد و وقتی پناه در اتاق تنها بود..🔥❌ https://eitaa.com/joinchat/3909682755C656978bcc0 https://eitaa.com/joinchat/3909682755C656978bcc0
هدایت شده از تبادل گسترده لیلیوم🌸
تا ساعت 12 بمونه🪵🍃 یه رب پست آخر باشه💆🏻‍♀ تبادلات گسترده لیلیوم🌸