آنقَدَر بی تو در این شهر خرابم که نگو
آنقَدَر دوری تو داده عذابم که نگو
دوست دارم همهی فاصلهها کم بشود
توی آغوش تو آنقدر بخوابم که نگو!
هر بار یکی بهم میگه بی احساس ،یاد تموم محبت هایی میفتم که واسه کلی ازین آدم ها خرج کردم و ندیدن.
از مهربونیم بخوام بگم اینجوریه که اول اون ظرفی رو که کف زدم آب میکشم چون اون بیشتر منتظر مونده تا نوبتش برسه.