eitaa logo
بـٰاوان³¹⁵؛
2.6هزار دنبال‌کننده
9 عکس
0 ویدیو
0 فایل
باوان؛ عشق همیشه آرام ؛ اما عمیق زخم میزند♥️. چنل یه دختر نیمچه نویسنده : ) زیر مجموعه: @Nomt44 برای پیشرفت شما: @Tablighat_Bavan جانم؟ @Ahoo_khanoom_315 هر گونه کپی ، پیگرد قانونی و الهی دارد!. 𖥻 ִ ۫ ּ @Bavan_315 𖥻 ִ ۫ ּ
مشاهده در ایتا
دانلود
کیمیا نگاهش را از روی گل برداشت و به من خیره شد. _دیگه کلا ایران میمونین ؟ +دو ماه عراق ، دو ماه ایران . مصطفی هم همینطور . _خونت تو اینجارو دیدم ، خیلی قشنگ بود.وسایلش هم‌ توش همه چیده شدس و زیبا . +جدییی؟ _اوهوم. +کجاس؟ _اون خونه کناریمونو دیدی در سورمه ای ؟ اونجاس.بیا ببرمت.همینجا منتظر بمون کلید و بیارم. کمی منتظر شدم و بعد از چند لحظه برگشت . دستم را کشید و من هم پشت سرش راه افتادم.کلید را توی در انداخت. تا در را باز کرد ، از حیرت و ذوق دست هایم را جلوی دهانم گذاشتم و چشمانم ریز شد.حوض آبی اش ، حیاط بزرگش ، خانه ی مانند قصرش ، درختانش که پر از شکوفه های صورتی بود ، همه و همه رویایی بودند. دوباره دستم را کشید و من را سویی دیگر برد. _صبر کن اینجارو هم نشونت بدم بعد میریم تو خونه. در گلخانه ای را باز کرد که قشنگ تر ، بانشاط تر و بزرگ تر از گلخانه ی خودش بود. انگشتانش را روی گلبرگ گلی کشید و چید.کمی گل را میان انگشتانش چرخاند و به دستم داد.بویش مانند رنگ نارنجی اش ، دل‌نشین بود.کیمیا روی پاشنه ی پا چرخید و‌ گل را دوباره توی گلدان گذاشت. _نمیدونم گفتم شاید تو هم مثل خودم گل دوست داری ، همش با سلیقه خودمه. +خیلی خیلییی قشنگننن. خندید و از آنجا بیرون رفت و من هم به دنبالش. از دو پله ی کوچک ایوان بالا رفت و در خود خانه را باز کرد.پایم را روی پارکت های چوبی اش گذاشتم و با حیرت تمامش را نگاه کردم. +اینجا از تمام خونه هایی که تو ذهنم میساختم باشکوه ترهههه. ادامه دارد... به قلم نورا متانی.