*
وقتی به جهل جوانی بانگ بر مادر زدم، دل آزرده به کنجی نشست و گریان همیگفت: مگر خردی فراموش کردی که درشتی میکنی؟
چه خوش گفت زالی به فرزند خویش
چو دیدش پلنگ افکن و پیل تن
گر از عهد خردیت یاد آمدی
که بیچاره بودی در آغوش من
نکردی در این روز بر من جفا
که تو شیرمردی و من پیرزن
● گلستان سعدی
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما گریه کنان بر سر خاک پدران
زین غم که شدند از این جهان گذران
در زیر زمین هم پدران میگریند
بر تلخی این زندگی ما پسران
#اکنون
● اهلی شیرازی
8.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
* از چه دلتنگ شدی؟
دلخوشیها کم نیست!
● سهراب سپهری